تبليغاتX
مدیریت و آرمانگرایی

مدیریت و آرمانگرایی

مباحث و تجارب مدیریتی

به نام خدا

سلامتي و راه هاي حفظ آن

بدون ترديد زندگي بدون سلامتي تلخ و ناگوار است و به تعبير بزرگان هيچ لطفي در زندگي بدون سلامتي نيست .شايد تنها كساني ( چون من )كه دوران سخت بيماري را تجربه كرده باشند بهتر اهميت اين موضوع را درك نمايند و باور كنند كه گاهي حتي مرگ نعمتي ميشود كه بايد  آرزويش را  داشت و در حسرتش گريست  ! اما براستي راز سلامت ماندن در چيست و چگونه ميتوان اين نعمت بزرگ را پاس داشت ؟

بيشتر بزرگان و صاحبنظران سلامتي را بر ۳ پايه استوار ميدانند :

۱- برخورداري از تنفس و تغذيه صحيح و سالم .

۲- زندگي عاري از اضطراب و استرس .

۳- داشتن تحرك جسماني و ورزش .

من و شما از كداميك از اين سه عنصر اساسي برخوردار و از كداميك محروميم و چرا ؟ اصلا ارتباط اين مطلب با موضوع وبلاگ كه قرار است مباحث مديريتي باشد چيست ؟

اجازه بدهيد در فرصت بعدي به ادامه موضوع بپردازيم ، فعلا شما هم در مورد موضوع كمي بينديشيد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 3:43  توسط محمد تقی مشایخی   | 

فعاليت دو باره .

به نام خدا

پس از حدود يك سال غيبت ، انشا الله دوباره وبلاك با مطالبي تازه تر فعال خواهد شد .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 14:24  توسط محمد تقی مشایخی   | 

فرازهایی از کتاب 5 فرمان استراتژیک

فرازهایی از کتاب 5 فرمان استراتژیک

       امروز محیط کسب و کار با آمیزه ای از شناخت و ابهام مواجه است و مدیران در این محیط با طیفی از توانمندیهای ادارکی و بصیرت از یکدیگر متمایز می شوند .

-        بسیاری از مدیرانی که نامشان در ادبیات مدیریتی ( دنیا یا کشور ) به عنوان الگوهایی از کارآفرینی و حرکت های استراتژیک ثبت شده ، سابقه ای در بکارگیری ابزار متداول برنامه ریزی استراتژیک در سازمان های خود ندارند .

-        در شیوه های متعارف برنامه ریزی استراتژیک ، فرآیند ها غالب هستند و جوهرۀ استراتژی در حاشیۀ خارجی کار فراموش می شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 14:3  توسط محمد تقی مشایخی   | 

شعر

به ياد كودكي

 

يادش بخير كودكي

 

                             دل پاك و سادگي

نه ريا  نه تظاهر

 

                             نه حرف دروغكي

همه به دنبال دل

 

                           همه چي راست راستكي

بازي هامون زندگي

 

                            زندگي مثل بازي

عشاقمون عشقاي پاك

 

                                   به دور از هوسبازي

زندگي سهل و آسون

 

                              داشتي يا كه نداشتي

كينه و نفرت نبود

 

                            پشت هر قهري آشتي

 

با هم چه راحت بوديم

 

                               تو عالم كودكي

اينقدر سختگير نبوديم

 

                                       اصلاً غمي نداشتيم

كاشكي كودك مي مونديم

 

                                    تا آخر زندگي

اونوقت دنيا بهشت بود

 

                                     دور از غم ساختگي

 

                       يادش بخير كودكي

                       يادش بخير كودكي

 

                                                                

                                                               

                                                                    

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 12:5  توسط محمد تقی مشایخی   | 

مدیریت ژرو}ه به اندازه

فرازهایی از کتاب « مدیریت پروژه به اندازه » ، اثر : دکتر کورتیس کوک

 

-   تمامی ایده های بزرگ وقتی به مرحله اجرا می رسند با مقوله مهمی به نام مدیریت پروژه روبرو می شوند . مدیریت پروژه در یک سازمان و یا یک نظام ، جزء ظرفیت تحول آفرین آن سازمان یا نظام به حساب می آید .

-   مدیران پروژه ی توانمند ، می دانند که موفقیت آنها در گرو توجه به مدیریت سه ضلعی زمان ، هزینه و کیفیت می باشد .

-   با ظهور دوران اطلاعات ، مدیران پروژه بیش از حد به جداول و نمودارهای پیچیده سرگرم شده ، چنان که دید کلان خود را از دست داده اند ... نباید چنان در جزئیات غرق شویم که کل از یادمان برود . ( تام پیترز)

-   در واقع ، مدیر پروژه نقشی بسیار مشابه یک مدیر عالی اجرایی ، با تمامی گستردگی وظایف ، در یک سازمان دارد . تفاوت اساسی ، در انقطاع زمانی امور یک پروژه در مقایسه با جریان مداوم فعالیت ها در یک سازمان است .

-   در این کتاب ، نویسنده چکیده مراحل سی و نه گانه ی مدیریت پروژه را در قالب چهار گام ساده و عملی بیان داشته است . این چهار گام عبارتند از : آماده سازی ( آمایش ) ، برنامه ریزی ، کنترل و تحویل ( جمع بندی ) .

-        هر کس به نوعی درگیر اجرای پروژه است .

-   پژوهش های آماری مشاوران معظم و معتبر نشان می دهد کمتر از نیمی از پروژه ها به خواسته های تعیین شده می رسند . چرا ؟ پاسخ روشن است . همانطور که تام پیترز می گوید ، مدیرا ن پروژه در جزییات غرق شده اند و بیش تر اوقات خود را به شکار داده ها و ترکیب آنها در گزارش های پرحجم مدیریتی می گذرانند و کمتر به چاره جویی برای مشکلات واقعی پروژه و ایجاد ارزش افزوده می پردازند.

-   ارزش حقیقی مدیریت پروژه در تبدیل کارا و پربهره  هدفهای راهبردی سازمان به دستاوردهای ملموس است .

-   شک نیست که اندیشه پروژه محور ، هرگاه برای مدیریت پروژه های کلان به کار گرفته شود بسی ارزشمند است . ولی در بسیاری از موارد ، بدون شناور شدن در انبوهی از کاغذ و مطلب  کار ما با « مدیریت پروژه ، به اندازه » راه می افتد .

-   نخستین کار مدیریت پروژه این است که تمام کارهایی را که برای رسیدن به هدف پروژه باید انجام شود ، دنبال هم ردیف کنیم .

-        فازهای چهار گانه :

1.      آمایش : شناسایی هدف و زمینه چینی لازم

2.      برنامه ریزی : طراحی راهکارهای دست یابی به هدف

3.      کنترل : نظارت بر اجرا ، مقایسه اجرا با برنامه ، اصلاح ناسازگاری ها

4.      تحویل و تحول : جمع کردن کار ، ارزیابی شیوه اجرا ، پند آموزی

-   نقش مدیر پروژه در حین اجرا این است که پیوسته مراقب تفاوت میان آنچه در برنامه خواسته شده و آنچه در عمل اجرا می شود باشد و اگر انحرافی دید برای جبران آن اقدام کند

-        اجرای کار جزو وظایف مدیر پروژه نیست .

-   فرآیند ، زنجیره ای از کارهاست که برای رسیدن به یک هدف خاص انجام می شوند . با این تعریف ، مدیریت پروژه یک فرایند است.

1.   آمایش پروژه : در این فاز ، پروژه تعریف و به رسمیت شناخته می شود ؛ خواسته های آن روشن می شود ؛ و با صدور حکم ، رسماً کلید می خورد . در همین برهه است که مدیر پروژه برگزیده و اختیارات لازم ( از جمله تشکیل تیم) ، به وی داده می شود.

2.   برنامه ریزی پروژه  : در این فرایند کارهای لازم برای رسیدن به هدف های پروژه شناسایی ، دسته بندی و فهرست می شوند . زمان ، هزینه ، نیروی انسانی ، مواد و تجهیزات لازم برای انجام هر کار تعیین می شود . معلوم می شود برای انجام هر کار کدام اطلاعات ، مدارک و مستندات لازم است و اگر تغییری در هر یک از کارها پدید آمد چگونه باید آنرا کنترل کرد . نیز کوشیده می شود ریسک هر کاری پیش بینی گردد .   

3.   کنترل پروژه حین اجرا : پس از تصویب پروژه ، اجرای کارها یکی پس از دیگری آغاز می شود . در این فاز ، تمام کارهای فنی طبق برنامه اجرا می شوند و اجرای هر کدام با آنچه در برنامه خواسته شده سنجیده می شود تا اگر تغییری دیده شد ، با انجام اصلاحات لازم ، پروژه در مسیر اصلی قرار گیرد .

4.      تحویل و تحول : در آخرین فاز پروژه سه کار انجام می شود :

·        تحویل : یقین می شود پروژه به مشتری تحویل شده است .

·   پند آموزی : یقین می شود حاصل آن همه زحمات هرز نمی رود بلکه به شکلی ساختارمند گرد آوری ، نگهداری ، پخش و بهره برداری می شود .

·        سپاس گزاری : جشن پایان پروژه و بزرگ داشت تیم .

     همچنین در فاز چهارم ، آخرین بازنگری ها انجام می گیرد تا یقین شود همه چیز مرتب و چیزی از قلم نیفتاده است .

-   پروژه ها عموماً محکوم اند به اینکه مشخصات فنی تعیین شده را در عین تنگی وقت و تنگنای منابع ( مالی ، تجهیزاتی ، انسانی ) به جا آورند . این واقعیت چنان جا افتاده که نام ویژه مثلث پروژه بر آن نهاده شده ؛ مثلثی که یک ضلع آن مشخصات فنی ، ضلع دوم آن زمان  و ضلع سوم آن منابع است .

-   دستور کار پروژه در درون این مثلث محاط است . یعنی دستور کار است که اندازه اضلاع مثلث ( مشخصات فنی ، زمان و هزینه ) را رقم می زند .

-   مؤسسه مدیریت پروژه آمریکا ( PMI) مدیریت پروژه را چنین تعریف می کند : کاربری دانش ، مهارت ، ابزار و فنون در اجرای کارهای لازم برای رسیدن به خواسته های پروژه .

-   بیشتر مدیران موفق پروژه ها ، این تعریف را ساده می کنند به : « کار در قالب زمان ، بودجه و مشخصات تعیین شده ! »

-   بیش تر بنگاه ها امروزه در یک بازار رقابتی کار می کنند که پیوسته نیازمند شتاب ، نظم و کیفیت است و گرنه امید چندانی به ماندگاری نمی توانند داشته باشند چه رسد به اینکه سهمی از بازار را در کمند آورند . کاربرد شیوه مدیریت پروژه در اجرای کارهای غیر انتفاعی نیز موجب نظم بیشتر ، دردسر کمتر و سرعت و کیفیت بالاتر می شود . افزون بر این ها دلایل مستند و مشخصی وجود دارد که در اینجا به آنها اشاره می کنیم :

§        دلیل 1- در سرتاسر کار ، تنها یک نفر پاسخگو و کانون تماس  است :

 تا مدیر پروژه اختیاراتی سازگار با مسئولیت ها و تعهداتش نداشته باشد ، مدیریت پروژه معنا ندارد . اختیار ، پاسخگوئی و مسئولیت سه مفهوم مهم هستند . لذا در اینجا به آنها اشاره می کنیم .

اختیار ، مجوز برقراری درجه ای از نظم است .

پاسخگوئی ، یعنی مدیر پروژه باید با مدارک آشکار نشان دهد پروژه به سوی هدف های تعیین شده در حال پیشرفت است .

مسئولیت ، یعنی التزام به اجرا ، با اختیار یا بی اختیار ، با رهنمود از بالا یا بدون آن ؛ یعنی تکلیف اخلاقی به انجام کار درست . همین است که علمای مدیریت می گویند : مسئولیت ، پذیرفتنی است نه واگذار کردنی ، چون یک تعهد درونی است .

 

§        دلیل 2- نیاز و انتظار مشتری ، محور قرار می گیرد.

اگر به مدیر اختیاراتی فراخور پروژه داده شود ، قدرت پیدا می کند برای درک و برآوردن نیازها و خواسته های مشتری و جلب خشنودی آنان ، در درازنای دوره عمر پروژه پیوسته از نزدیک با ایشان در ارتباط باشد . هدف های پروژه نیز چیزی جز برآوردن خواسته های مشتری در کوتاه ترین زمان ، با کم ترین هزینه و بالاترین کیفیت نیست.

 

§        دلیل 3- بازده زمانی ، مالی ، کیفی عملیات بهتر می شود .

وقتی کسی مکلف باشد پروژه ای را در چارچوب زمان ، هزینه و کیفیت معین به پایان برساند ، بمیرد هم انجامش می دهد ! ( وگرنه پیشرفتی که نخواهد داشت هیچ ، شاید شغل خویش را نیز از دست بدهد . )

 

 

 

§        دلیل 4- استقرار فرایند یک پارچه در سازمان ، نتایج مفید می آورد .

هر کسی که با جنبش های مدیریت کیفیت آشنا باشد می تواند گواهی دهد با کاربرد یک فرایند خوب و ساختارمند برای چاره یک مشکل ، جلوی ریخت و پاش گرفته می شود و کارایی بالا می رود .

 

§        دلیل 5- دستور کار پروژه و کنترل تغییرات آن ، محور واقع می شود .

یک ستون مهم مدیریت پروژه این است که هدف ها و دستور کار آن پیشاپیش تعریف می شود و کسی هم تا مجاز نباشد نمی تواند تغییری در آنها بدهد . این عملاً مانع لغزش دستور کار ( تغییرات مهار گسیخته پروژه ) می شود .

 

§        دلیل 6- با مدیریت ریسک ، بحران مهار می شود .

منظور از ریسک هر عاملی است که پروژه را از مسیر اصلی منحرف کند . در فاز برنامه     ریزی ، تیم پروژه پیوسته می کوشد تا با هم اندیشی ، پیشامدهای مهم را شناسایی و پیش از وقوع علاج کند .

  

§        دلیل 7- موجب نیرو گرفتن و تقویت روحیه می شود .

چالش های بزرگ ، موجب پدید آمدن تیم می شود . پروژه همیشه دارای هدفهای مشخص و اندازه پذیر است و هر کس نقش خود را در رسیدن به آن هدف ها می داند . 

 

§        دلیل 8- رشد و عملکرد مالی بهتر سازمان را در پی دارد .

عمل کرد مالی سازمان به این دلیل بهتر می شود که تیم های پروژه  ، هم مؤثرتر کار می کنند ( کار را به سرانجام می رسانند ) ، و هم کاراتر ( با صرف منابع کمتر کار را به سر انجام میرسانند ) . از این گذشته ، مدیریت خوب پروژه  ، مشتری را خشنودتر می کند که این هم به شکار سهم بزرگ تری از بازار و درآمد بیش تر می انجامد . خشنودی بیش تر مشتری همراه با عملکرد کاراتر ، سود بیش تری برای سازمان می آورد . 

-   فرایند مدیریت پروژه ارزش افزوده می آورد ، به شرط آنکه به اندازه به کار گرفته شود ، نه کمتر ، نه بیشتر . خردمندانه این است که با میزان اندکی آغاز ، و با کنترل ادامه پیدا کند تا رفته رفته میزان کاربری آن در بنگاه افزایش یابد ، نه اینکه ا ز همان آغاز کار ، بهترین بچه های بنگاه را در انبوه مدارک و مستندات غرق کنیم .

-   آمایش پروژه یعنی زمینه چینی برای آغاز رسمی آن. مدیر پروژه باید یقین کند تمام اطلاعات لازم برای راه انداختن کار را در دست دارد . فشرده این اطلاعات در مدرکی به نام حکم            ( منشور ) پروژه که تنها دستاورد این فاز پروژه است گرد می آید .

-        نخست باید از خود بپرسیم کاری که در پیش داریم واقعاً پروژه است ؟

آیا آغاز و پایان کار روشن است ؟

آیا هدفی روشن و اندازه پذیر برای آن تعریف شده است ؟

آیا مشکلی است یگانه که چاره ویژه خود را می طلبد ؟

آیا نیاز به واکنش سریع دارد ؟

آیا نیاز به هماهنگی میان سازمان ها و منابع گوناگون هست؟

اگر پاسخ این پرسش ها مثبت است با یک پروژه روبه رو هستیم و فرایند مدیریت پروژه می تواند به کار آید . در غیر اینصورت کار شما عادی و روزمره است و با رجوع به راهکارها و شیوه های موجود در سازمان خود می توانید به انجام آن دست یازید .

-        کلید زدن پروژه : در این گام ، افراد کلیدی و وظایف و مسئولیت آنان باید معلوم شود . از خود بپرسید :

·        آیا همه کارها را خودم انجام می دهم یا با کمک دیگران ؟

·        آیا اختیار دارم کمک بخواهم ؟

·        چه کسانی در تیم خواهند بود ؟ با کدام جدول زما نی ؟

·        دستاورد نهایی پروژه  به چه کسی باید تحویل شود ؟

·        خواسته های پروژه  را چه کسی مشخص خواهد کرد ؟

·        پرداخت هزینه ها با کیست ؟

 

-   مجری پروژه : معمولاً کسی است که منابع لازم را برای اجرای پروژه فراهم می آورد و یا بودجه آن را تأمین می کند . تصویب پروژه و کسب اطمینان از وجود هماهنگی و پیوند لازم میان پروژه و مدیران ارشد ، با مجری است . با ورود مدیر پروژه ، مجری نیز باید مشخص شده و در واقع مدیر پروژه را منصوب کرده باشد .

به مدیر پروژه سفارش می کنیم : تا متولی پروژه معلوم نشده قدم از قدم برندارد . شاید این پند شگفت بنماید ؛ اما یادتان باشد مدیر پروژه اگر قاطع نباشد موفق نمی شود . از انجام کار درست نهراسید !

 

-   مدیر پروژه  : مجری پروژه مدیری برای پروژه بر می گزیند که تجربه ، توان ، دانش و مهارت لازم برای اجرای پروژه را داشته باشد . افراد پروژه های موفق ، دارای ویژگی های زیر هستند :

·        تعهد نسبت به پروژه و تیم 

·        مهارت در برقراری ارتباط با دیگران

·        توجه به مشتری

·        توانایی در تصمیم گیری

·        چاره جویی برای مشکلات

·        توانایی در کوتاه کردن اختلافات

·        نیرو بخشیدن ، متقاعد ساختن و نفوذ در دیگران

·        توانایی در به دست گرفتن سر رشته کارها

·        توانایی در نشان دادن نرمش

·   توانایی رهبری ( برانگیختن افراد به انجام داوطلبانه کارهای مورد نظر مدیر ) که در ویژگی هایی از قبیل درستی ، پای بندی به اصول و همدلی بازتاب می یابد .  

افزون بر این ویژگی ها ، مدیر پروژه باید به اندازه کافی اختیار داشته باشد تا بتواند پروژه را پیش ببرد .

-   هموندان پروژه : همین که مدیر پروژه منصوب شد ، نخستین کار وی شناسایی تمام هموندان پروژه است . هر کس به نوعی از پروژه اثر بپذیرد یا بر آن اثر بگذارد هموند پروژه است . داشتن فهرستی از هموندان انواع پروژه و مکاتبه به هنگام با آنها ، بسیاری از رخداد ها را پیش از وقوع ، چاره می کند .

-   حتی در پروژه های کوچک نیز مدیر پروژه باید پرونده پروژه درست کند . کلیه مدارک و مکاتبات مهم فازهای گوناگون پروژه باید با نظم در پرونده پروژه نگاه داری شود . فهرست مدارکی که در پرونده پروژه نگاه داری می شود به قرار زیر است :

§        حکم ( منشور ) پروژه

§        مدارک جلسه کلید زنی و جلسات دیگر

§        برنامه پروژه

o       فهرست ریز کارها و جدول زمانی اجرای آنها

o       بودجه پروژه

o       برنامه عرضه و تقاضا برای منابع پروژه

o       برنامه ارتباطات پروژه

o       برنامه کنترل تغییرات پروژه

o       برنامه مدیریت ریسک های پروژه

§        گزارش های وضعیت و پیشرفت پروژه

§        درخواست / تأیید تغییرات

§        پندهای آموخته شده

§        فهرست کارهای مربوط به تحویل و تحول

-        مدیر پروژه همواره باید این پنج پرسش را پاسخ دهد :

1.      کدام کار ؟ چه کالا یا خدماتی باید تولید شود ؟ دستاوردها کدامند ؟

2.      برای که ؟ چه کسی خواستار این کالاها یا خدمات است ؟

3.      چرا ؟ کدام مشکلات را چاره ، یا کدام فرصت را شکار می کنیم ؟

4.      آیا من پاسخگوی پیروزی یا شکست پروژه ام ؟ اگر نه ، کیانند ؟

5.    اختیارات من کدامند ؟ اگر اختیارات با من نیست ، با کیست ؟ چرا من اختیار ندارم ؟ چگونه می توانم این مشکل را چاره کنم ؟

تا پاسخ این پنج پرسش روشن نباشد نباید ادامه داد .

-   مدیر پروژه مسئول موفقیت کلان پروژه است و باید اختیار رهبری تیم را داشته باشد تا بتواند پروژه را در مسیر اصلی هدایت کند .

-   هرگز تا از داشتن اختیار لازم یقین نکنم قدم از قدم بر نخواهم داشت . پیش از آغاز پروژه مطمئن می شوم یکایک اعضای تیم ، وظایف ، مسئولیت ها و اختیارات نسبی خود را خوب می شناسند .

-   بهترین راه حل پیشگیری از سوء تفاهم های بعدی ، تهیه یک حکم پروژه  شفاف در مرحله کلید زنی در فاز یک پروژه ( آمایش ) است .

-   صادر کننده « رسمی » حکم ، مجری پروژه است اما معمولاً مدیر پروژه  متن آن را تهیه و آماده امضا می کند .  

-        عناصر اصلی حکم پروژه :

1-  نام پروژه     2-  مجری پروژه     3- مدیر پروژه    4- مشتری      5- هموندان

6- مسئولیت هموندان    7- هدف های بنگاه : انگیزه اصلی اجرای آن چیست ؟                      8- هدف های پروژه : هدف پروژه باید 5 ویژگی داشته باشد :

o       مشخص باشد .

o       اندازه پذیر باشد .

o       پذیرفته باشد .

o       منطقی باشد .

o       آغاز و پایان داشته باشد .

       9- دستاوردها              10- سررسید : اگر تاریخ پایان پروژه معلوم است آنرا قید کنید .

       11- بودجه                  12- مفروضات   

 13- ارتباط با هدفهای استراتژیک و سایر پروژه ها / عملیات : هر پروژه ای باید به هدفهای استراتژیک دست کم یکی از واحدهای سازمان مربوط باشد .

-   تنفیذ حکم : پس از آنکه حکم پروژه تکمیل شد و مجری پروژه درباره آن با هموندان کلیدی پروژه گفت و گو و هم اندیشی کرد ، زمان تنفیذ آن فرا می رسد .

-   در برنامه ریزی ، مهمترین اصل ، سادگی است ؛ یعنی بسته به اندازه پروژه ، تا جایی که به هدف های آن آسیبی وارد نشود ، باید کار را ساده گرفت .

-        پروژه چه کوچک باشد ، چه کلان ، برنامه آن باید دارای نکات زیر باشد :

·        تعریف فشرده پروژه

·        فهرست رده بندی کارها ( WBS)

·        تخصیص منابع انسانی

·        جدول زمانی

·        بودجه

·        ارزیابی ریسک

·        ارتباطات

·        فرایند کنترل تغییرات

-        مهمترین درون داد فرایند برنامه ریزی ، اطلاعات مندرج در حکم ( منشور ) پروژه است .

-   تیم پروژه کارهای لازم برای دسترسی به هدف ها را در قالب چندین « بسته » ، گروه بندی و دنبال هم ردیف می کند که همان فهرست رده بندی کارها یا WBS است .

-   با پایان گرفتن کار تدوین برنامه ، مجری آن را تأیید ، امضا و اجرای آن را از طریق مدیر پروژه به تیم ابلاغ می کند .

-   مهمترین دستاورد این فاز ، برنامه پروژه است که در آن ، به تفصیل به پرسش های زیر پاسخ داده شده است :

·   چه کارهایی باید انجام شود ؟ ( فهرست رده بندی کارها )

·   کارها در کدام بازه زمانی انجام می شوند ؟ ( جدول زمانی پروژه)

·  انجام این کارها چقدر هزینه دارد ؟ ( بودجه بندی )

·   این کارها را چه کسانی انجام می دهند ؟ ( تخصیص منابع انسانی )

·  اگر در حین اجرا ، تغییراتی پدید آمد چه باید کرد ؟

-   در غرب ، ما همیشه در شتابیم . لذا برای برنامه ریزی وقت کمی مي گذاریم . در عوض ، در دوره عمر پروژه وقت زیادی صرف علاج وقایعی می کنیم که پیش از وقوع فکرش را نکرده ایم .

-        با یک حساب سرانگشتی ، تیم پروژه دست کم 5% از دوره عمر پروژه را باید به برنامه ریزی بگذراند .

-   مهمترین ستون پروژه ، تیم آن است . تیم است که برای پروژه برنامه می سازد ، برنامه را به اجرا می گذارد ، و سازگاری این دو را کنترل می کند . مدیر پروژه مسئول گرد آوری یک تیم کاردان ، پرانگیزه ، همگرا و کاری ، برای پیش بردن پروژه طبق برنامه است .

-        نکات مهم و لازم :

·   بر پایه ماهیت پروژه ، افراد کلیدی لازم را شناسایی کنید .

·   تعهد قلبی آنان را بدست آورید .

·   وظایف هر عضو و تعهدات وی راروشن کنید .

·  یقین کنید تیم ابزار و تجهیزات لازم را در اختیار دارد .

· جلسه بگذارید و تیم را یکپارچه کنید . انگیزه بیافرینید . کلاه یا تی شرت یا لیوان هایی را که از پیش تهیه کرده اید ، پخش کنید !

-        مهارت رهبری شاید مهمترین ارزش افزوده مدیر پروژه باشد .

-        پیش از دست زدن به اجرای پروژه باید خوب بیندیشید و مسأله را بفهمید .

-        یقین کنید پروژه را عوضی نگرفته اید !

-        اکنون وقت آن است که مدیر نفس عمیقی بکشد ، یک نگاه دقیق و فراگیر به هدفهای کلان

    و تنگناها بیفکند و نگاهی دقیق تر به دور وبرش ، تا ببیند کی به درد چه کاری  می خورد .

-        پس از شناسایی و نصب افراد تیم پروژه ، نوبت « کلید زنی » است .

-        این سه پند را در گوش بگیرید :

1.      نشست را سر وقت آغاز کنید .

2.      برابر دستور جلسه ، هدف های نشست را یکایک دنبال کنید.

3.      نشست را سر وقت به پایان ببرید .

-   در پروژه هر کاری باید سروقت آغاز شود و سر موعد پایان پذیرد و به هدف هایش نیز برسد .

-   مدیر پروژه باید در نشست کلید زنی ، فضایی چالش آور و آکنده از روحیه همکاری پدید آورد .

- در کمتر مورد مانند همایش کلید زنی ، افراد کلیدی پروژه دور هم هستند . برای این نشست دستور جلسه ای تهیه و آن را مو به مو اجرا کنید .

-  رده بندی کارها ( WBS) : این اصطلاح در پروژه فراوان به کار می رود و منظور از آن ،  فهرست کارهای ریز و درشتی است که اگر به طور منظم و با رعایت وابستگی ها و پیوستگی ها انجام شوند ، هدفهای پروژه به دست می آید .

-  اگر فراموش کنید بخشی از کارهای مهم پروژه را در رده بندی بگنجانید ، جدول زمانی و بودجه بندی نادرست در می آید .

-   در برنامه ریزی تفصیلی ، مهم ترین کار پس از رده بندی ، تعیین کارهای ریزتر است .

-  به طور کلی ، هر پروژه ای شامل مراحل طراحی ، ساخت ، آزمایش ، پیاده سازی و گذار به بهره برداری است .

-  اگر در کارها خیلی ریز شوید بایدبا ذره بین مدیریت کنید که این هم چیزی جز هرز رفتن وقت و نیرو نیست . اگر بسته های کار را خیلی بزرگ بگیرید ، بیم آن می رود کاری کوچک اما پر اثر ، در لابه لای کارها از چشم دور بماند و بعدها که کشف شد اجرای پروژه را با دیرکرد و مشکلات دیگر روبه رو سازد .

-   کلید معما در داوری کارشناسانه است .

-   نخستین و مهمترین وظیفه مدیر پروژه ، تشکیل تیم پروژه است .

-  هر چه زودتر معلوم کنید هر کاری را به چه کسی واگذار خواهید کرد . برای این کار به نکات زیر توجه نمایید :

§        برای پیروزی پروژه هر کس چه کاری باید انجام دهد ؟

§        چه کسی در دسترس است ؟

§        اگر افراد لازم در دسترس نبودند چه باید بکنیم ؟

§        کمبود نفر موجب دیرکرد پروژه می شود یا گران شدن آن ؟ یا کاهش کیفیت ؟ یا ترکیبی از اینها ؟

-  هنگامی که نفرات لازم برای هر کاری مشخص شد ، نام آنها را در رده بندی جدولی کارها وارد کنید . اگر به جای فرد ، کار توسط یک پیمانکار یا مشاور انجام می شود ، نام بنگاه مربوطه را بنویسید .

-   جدول زمانی پروژه ، جان برنامه پروژه است .

-  مدیر پروژه مسئول است به کمک تیم پروژه یک جدول زمان بندی واقعی تهیه کند . این کار در شش گام انجام می شود :

1-   تهیه جدول رده بندی کارها تا آخرین رده قابل اجرا .

2-   واگذاری هر یک از کارها به منابع انسانی پروژه .

3-  وابستگی بین کارها را روشن کنید . به سخن دیگر ، معلوم کنید هر کاری در چه زمانی می تواند ، و در چه زمانی باید آغاز شود .

4-  با مشورت کارشناسان تیم ، وبا در نظر گرفتن آنچه در بند 2 گفته شد ، سررسید هر یک از کارها را معلوم کنید .

5-   زمان سررسید هر یک از کارها را به جدول رده بندی کارها اضافه کنید .

6-   جدول زمان بندی کلی پروژه را تدوین کنید . 

-  مدیر موفق کسی است که در هر لحظه می داند پروژه اش ( در سنجش با برنامه ) چه وضعی دارد . این سنجش هنگامی آسان می شود که از سه دیدگاه به جدول زمانی پروژه بنگریم :

الف - تقویم

ب-  نمودار گانت

ج - نمودار شبکه

-   تقویم پروژه : یک شیوه آسان و در عین حال مؤثر برای دنبال کردن ردپای پروژه ، به کار گرفتن تقویم هایی است که نوعی از آن در رایانه همه یافت می شود .

-  نمودار گانت : ابزار دیگری که برای رد گیری عملیات ، بسیار به کار می رود نمودار گانت است . اما هنگامی می توان از این ابزار بهره کامل گرفت که در چارچوب نرم افزارهای کنترل پروژه به کار آید .

-  نمودار شبکه : در این روش ، پیوند منطقی میان کارها ( بدون قیاس زمان ) نشان داده می شود . برتری این شیوه نسبت به تقویم این ا ست که مسیر بحرانی پروژه را نشان می دهند  مسیر بحرانی ، سلسله کارهایی است که یکی پس از دیگری ( بدون شناوری ) باید انجام شوند تا پروژه به هنگام تمام شود . به سخن دیگر ، هر دیرکردی در هر یک از کارهایی که روی مسیر بحرانی قرار دارند ، موجب دیرکرد کل پروژه به همان میزان می شود.

-   نگهداری نمودار شبکه بدون بهره بردن از نرم افزارهای مدیریت پروژه دشوار است .  

-  مثلی است در مدیریت پروژه که می گوید :  وقتی کاری نشدنی است ، حتی پس از موافقت شما نیز همچنان نشدنی باقی خواهد ماند .

-  رویکرد « ما می توانیم » در بسیاری از موارد یک سرمایه است ما اگر حواسمان نباشد شاید ما را به دردسر اندازد . 

-  ریسک های پروژه و شیوه های کنترل آن باید به شکل مستند در برنامه پروژه بیاید . مدیر پروژه همواره باید این پرسش ساده را با خود در میان بگذارد : « چه بلاهایی ممکن است سر پروژه بیاید ؟» در تدوین برنامه ، دست کم به نکات زیر توجه کنید :

1.      آیا خواسته های مشتری به خوبی فهم و مستند شده است ؟

2.      تخمین زمان و هزینه ، کلی است یا تفصیلی؟

3.      تا چه حد بیم تغییر دستور کار پروژه می رود ؟

4.      کارشناسان پروژه ، پیوسته در خدمت پروژه اند یا پاره وقت ؟

5.      ممکن است نفرات کلیدی پروژه را جای دیگری مأمور کنند ؟

6.      امکان دارد سررسید پروژه با تصمیم کسی عوض شود ؟

7.      آیا مشتری در رسیدن به سنگ نشانه ها همکاری خواهد کرد؟

8.      ممکن است با مشکلات فنی رو به رو شوید ؟

9.   آیا اثرات بسنده کردن به یک برآورد تنها ( محتمل ترین ) و همگرایی مسیر را بر پروژه ارزیای کرده اید ؟

-  در هر فضایی ریسک ممکن است معنای خاصی داشته باشد ؛ اما در فضای مدیریت پروژه ، منظور ما از ریسک هر رویدادی است که به نوعی بر هدف های پروژه اثر بگذارد .

-  وقتی بیم وقوع بدآیندی کم ، و آسیب آن نیز کم باشد ، می توانیم آن را در گروه ریسک کم دسته بندی کنیم . هرگاه بیم وقوع بدآیندی زیاد باشد و در صورت وقوع نیز آسیب زیادی برساند ، آن را در گروه « ریسک بالا» می گنجانیم . حالت بینابین را نیز « ریسک متوسط » قلمداد می کنیم .

-   هر ریسکی را به چهار شیوه می توان کنترل کرد :

1-     پرهیز: یک راه برای دچار نشدن به پیامدهای منفی بدآیند های پروژه ، خودداری از اجرای پروژه است .

2-  پذیرش : گزینه بعدی این است که برای کاهش بیم وقوع یا آسیب بدآیند ، هیچ کاری نکنیم  (شیوه کسانی که فکر می کنند بخت همیشه با آنان یار است !) جز در مورد ریسک های کم یا شاید متوسط ، ( بسته به اوضاع ) ، پذیرش ، گزینه خرمندانه ای نیست .

3-  کاهش : این گزینه به معنای برداشتن گامهایی برای کاهش بیم وقوع بدآیند ، یا کاهش آسیب های آن در صورت وقوع ،( یا هر دو اقدام) است .

4-  واگذاری : گاه می توان انجام کاری را که با بیم وقوع بدآیند همراه است ( در برابر پرداخت هزینه آن ) به دیگری واگذار کرد .

-  در برنامه هر پروژه ای ، لازم است درباره شیوه ارتباط اعضای تیم در حین اجرای پروژه و نیز چارچوب گزارش ها و آگاه ساختن هموندان از عملکرد و پیشرفت پروژه ، توضیحات لازم داده شود .

-  برقراری ارتباط در فضای پروژه آسان نیست . با افزایش شمار اعضای تیم ، شمار خطوط ارتباطی به طور نمایی زیاد می شود . وقتی تیم دو نفره باشد تنها یک مسیر ارتباطی بین آنها هست . اگر بشوند سه نفر ، در سه مسیر باید اطلاعت بده بستان شود . اگر بشوند پنج نفر ، از ده مسیر و اگر بشنون صد نفر ، اطلاعات پروژه باید در 4950 مسیر در رفت و آمد باشد ! بدین ترتیب مدیر پروژه چاره ای ندارد جز اینکه هر چه زودتر شیوه مناسبی برای بده بستان اطلاعات در میان اعضای پروژه تدوین کند . در برنامه ارتباطات باید دست کم به پرسش های زیر پاسخ داده شود :

·        چه کسانی به اطلاعات نیاز دارند ؟ و چرا ؟

·        چه چیزهایی را باید بدانند ؟

·        در چه زمانی باید اطلاعات به آنان رسانده شود ؟

·        اطلاعات با چه ساختاری باید در اختیار آنان قرار گیرد ؟

·   اعضای تیم هراز چند گاه باید برای بررسی وضع ، مشکلات ، پیشرفت و سایر جنبه های پروژه جلسه کنند ؟

-   بد نیست به چند نکته درباره ارتباطات بهتر اشاره کنیم :

·         پیوسته با اعضای تیم ، مجری و مشتری در ارتباط باشید .

·        راه کارها ، برنامه ها و ایده های خود را با آنان در میان بگذارید .

·        اگر قرار است تغییری پدید آید ، تأیید آنها را بگیرید .

·        تأیید آنها را درباره دستاوردهای نهایی بگیرید .

·        با عضای تیم « گفتمان دایم » داشته باشید .

-  یکی ازمهمترین ستون های مدیریت پروژه ، مدیریت تغییراتی است که در حین اجرای آن پیش می آید . لغزش دستور کار ( گسترش مهار گسیخته کارهای پروژه ) می تواند موجب افزایش هزینه و زمان پروژه شود .

-   فرآیند کنترل تغییرات دست کم باید نکات زیر را دربر داشته باشد :

1-   هر تغییری باید رسماً در برگه درخواست تغییر پروژه ثبت و برای مدیر پروژه فرستاده شود .

2-   تمام تغییرات باید در سندی فهرست شوند .

3-   تیم پروژه آثار هر یک از تغییرات را بر زمان ، هزینه و مشخصات فنی پروژه ارزیابی کند .

4-  آثار تغییرات با درخواست کننده به بحث گذاشته شود. ( گاه پس از این بحث ، درخواست پس گرفته می شود . )

5-   تغییر خواسته شده ،  با مجری ومشتری در میان گذاشته شود .

6-  تغییر خواسته شده چه تأیید شود چه نشود ، در خواست کننده را باید از نتیجه آگاه کرد . (پیش از آغاز پروژه ، تعیین کنید چه کسانی حق تأیید تغییرات را دارند . )

7-   هموندان پروژه را نیز باید از تغییرات خواسته شده آگاه ساخت .

8-   تغییرات باید در برنامه و فهرست دستاوردها بازتاب یابد .  

-  بدون یک برنامه پایه مصوب ، کنترل عینی جنبه های فنی ، زمانی ، مالی پروژه اگر غیر ممکن نباشد ، بسی دشوار خواهد بود .

-   تصویب برنامه پروژه ، نقطه آغاز اجرا و کنترل آن است .

-  کارهای فاز کنترل : در این فاز ، تیم پروژه کارها را از روی برنامه پایه اجرا می کند . تیم می کوشد با دنبال کردن فهرست رده بندی کارها (WBS) ، جدول زمانی و سایر مفاد برنامه پروژه ، به سنگ نشانه ها و هدفهای پروژه برسد . مدیر پروژه نیز درگیر کنترل موارد انحراف از برنامه یا تغییرات پروژه است .

-  تمام فرایندهای برنامه ریزی ، اجرا و کنترل تنها به خاطر یک هدف طراحی ودنبال می شوند: رسیدن به خواسته های مندرج در حکم ( منشور) پروژه . دلیل اصلی تعریف پروژه ، تعیین مدیر و تشکیل تیم ، رسیدن به خواسته های پروژه است .

-  پیداست مدیر نمی تواند در جزییات کارهای فنی پروژه وارد شود . بسیاری از نظریه پردازان وکارشناسان بزرگ مدیریت پروژه تأکید دارند ، لازم نیست مدیر پروژه در فناوری موضوع پروژه کارشناس باشد ، اما در پروژه های کوچک داشتن تخصص فنی واجب است .

- در پروژه های کلان ، کوشش مدیر برای درگیر شدن در جنبه های فنی پروژه شاید خطا باشد  به سخن ساده ، اگر مدیر پروژه نیز سرگرم چیدن جنس در قفسه های گوشه دور فروشگاه شود ، پس چه کسی هوای دخل را داشته باشد ؟

-   جلسه باشد یا نباشد ؟

·   برای چاره مشکلات یگانه ، دیدار تک به تک داشته باشید.

·   برای چاره مشکلات فراگیر ، تیم را فرا بخوانید .

-  گذشته از عملکرد فنی ، مدیر سه شاخص کلیدی برای کنترل پروژه دارد . یکی انحراف زمانی پروژه از برنامه ، دیگر انحراف هزینه پروژه از برنامه ، و سومی انحراف منابع (انسانی ) پروژه از برنامه . اگر نگاهتان از نزدیک به این سه شاخص باشد ، نبض پروژه در دستتان خواهد بود .

-  اگر مهم ترین اولویت پروژه سررسید آن است ، چاره مشکل در کاستن از دستور کار ا ست  در بسیاری از اوقات ، بخش حذف شده از دستور کار ، شالوده پروژه بعدی می شود که در جهت گسترش پروژه موجود تعریف می شود .

-  هر پروژه ای خواه ناخواه دچار تغییر در زمان ، هزینه ، مشخصات فنی یا جنبه های دیگر خواهد شد . این موضوع کژی به شمار نمی رود . دشواری هنگامی پدید می آید که تغییرات یاد شده به درستی و پیگیرانه کنترل نشود .

-   برای کاهش لغزش پروژه ، این کارها لازم است :

1-     تهیه و عرضه در خواست تغییر

2-     فهرست کردن درخواست

3-     برآورد آثار تغییر بر برنامه پروژه

4-     تأیید یا رد توسط مجری

5-     اصلاح مدارک در صورت تأیید و آگاه سازی تیم

-  پیروی از یک فرایند پاکیزه و کامل کنترل تغییرات ، کمک می کند به این که هر تغییری شناسایی ، مستند و به درستی پردازش شود . بدین ترتیب یقین می شود مدارک پروژه روزآمد شده ، زمان و بودجه اصلاح شده و دستاوردهای پروژه خواسته های مشتری را برآورده می سازد . باور کنید بدون کنترل تغییرات ، آشفتگی چیره می شود و پروژه در معرض شکست قرار می گیرد یا دست کم گران تر و دیرتر از برنامه تمام می شود .

-         فرق بین ریسک و رویداد چیست ؟ ریسک بدآیندی است که ممکن است به پروژه آسیب برساند .

-        مدیری که نرمش دارد و انفعالی عمل نمی کند ، در چالش با ریسک ها و رویدادها کامیاب تر است .

-  پیوسته تیم را در مدیریت ریسک ها و رویدادها مداخله دهید .

-  کار کردن در پروژه ، افزون بر دانش فنی افراد ، بر جنبه های دیگر شخصی وحرفه ای آنان اثر جدی دارد و بسی خردمندانه است که در  این باره با آنان گفت وگو شود . هرگاه  هدف های شخصی و حرفه ای افراد با هدفهای پروژه همسو شود ، کار مدیر پروژه آسان خواهد بود و اگر بین این هدفها گسیختگی باشد ، نمی توان انتظار داشت افراد از دل و جان با پروژه همکاری کنند .  

-  پروژه چه کوچک باشد چه کلان ، و افراد تیم چه تمام وقت باشند و چه پاره وقت ، مدیریت تیم یکی از کارهای حساس مدیر پروژه است .

-   مدیریت تیم نیازمند مهارت هایی چون رهبری ، انگیزش ، تیم سازی ، حل اختلاف ، تصمیم گیری و ارتباط پیوسته با افراد است . رهبری یعنی کاری کنیم که افراد داوطلب انجام کارهایی شوند که ما اراده کرده ایم انجام شود . 

-   یکی از وظایف نه چندان دلپذیر اما بسیار خوب مهم مدیر پروژه ، حل اختلاف است .

- به پنج راه می توان اختلاف را مدیریت کرد که هر یک از آنها در وضع خاص مؤثر می افتد.      این پنج راه عبارتند از :

§        هماوردی

§        تسلیم

§        پرهیز

§        مدارا

§        همسازی

-   هماوردی : رفتار سرسختانه و پافشاری مدیر برای پیش بردن نظر خودش در برابر تیمی که ( شاید به دلیل ناآگاهی از موضوع) چندان همراه نیست ، به منزله درگیر شدن در یک بازی « برد باخت » است . این رویکرد هنگامی مفید است که وقت تنگ باشد مانند زمان بحران ، یا پیشامد یک بلای طبیعی ، یا جنگ . تا جایی که تیم موقعیت را درک کند و این شیوه را قبول داشته باشد ، مدیر پروژه مشکلی در این رویکرد نخواهد داشت .

- تسلیم : نقطه مقابل هماوردی ، تسلیم است . این زمانی است که مدیر بدون نشان دادن هیچگونه سرسختی ، با نظر طرف مخالف موافقت می کند . ا ین رفتار فراخور هنگامی است که طرف مخالف کارشناس است و نظر بهتری دارد و در عین حال ، وقتی موضوع از نظر مدیر پروژه اهمیت چندانی نداشته باشد ، تسلیم شدن در برابر نظر افراد از نظر آیین مدیریت شایسته است . می گویند : « برای اینکه برنده جنگ باشید لازم نیست در یکایک درگیریها پیروز شوید . »

- پرهیز: یعنی هردو طرف سپر بیندازند . این شیوه به عنوان یک استراتژی دراز مدت کارساز نیست . به عنوان یک چاره کوتاه مدت سودمند است . بویژهآنگاه که جوشش احساسات فضا را پر کرده باشد . هر لحظه حس کردید دوست دارید گریبان طرف مقابل را بگیرید ، وقت آن است که کنار بایستید و بگذارید آرامش برقرار شود تا سر صبر ، با نگاه متفاوت ، به آن بپردازید .

-  مدارا : در این رویکرد که « چاره جویی » هم نامیده شده ، هر دو طرف خواسته های خود را راست و پوست کنده بیان می دارند و برای پیش بردن آنها به گفتگو می پردازند . در پروژه های کوچک می توان به این روال کار کرد . اما تجربه خودم نشان می دهد در پروژه های بزرگ تا مدیر به اصول گرایی طرف مقابل یقین نداشته باشد ، درست نیست هر چه را در مغزش می گذرد آشکار کند .

-  همسازی : به جهان واقعی خوش آمدید ! مؤثرترین راه برای گشودن گره بیشترین اختلافات ، گفتمان و پیروی از فرایند بده بستان است . در این فرایند ، هر دو طرف نتیجه می گیرند به خواسته خود رسیده اند و از تصمیم مشترک پشتیبانی می کنند .

-  منشور تیم نام دیگری است برای آیین نامه ای که تیم در هر نشست برای بررسی هر موضوعی ، از آن پیروی خواهد کرد . نکات زیر را می توان در منشور تیم گنجاند :

·        اخلاق

·        حل اختلافات و رسیدن به تصمیم

·        چه کسی می تواند جلسه بگذارد ؟

-  اگر رسماً هم منشور درست نمی کنید  ، خردمندانه است که دست کم آن را با اعضا در میان بگذارید تا از خشم و اختلاف ، که دشمن پروژه است ، پیشگیری شود .

-  ارج گذاری به درخشش ها : مدیر پروژه مسئول است یقین کند عملکرد درخشان به چشم می آید و اعضای تیم برای کارهای خوب خود پاداش می بینند .

-   برای نگاه داشتن مشتری در کانون توجه ، شیوه های گوناگونی وجود دارد :

·        مشتری را بشناسید و با او رابطه خوب برقرار کنید .

·        گفتمان پیوسته با مشتری داشته باشید .

·        از رابطه با مشتری بهره ببرید .

-  گرفتن تأیید از مشتری : امضای مشتری پای مدارک تحویل ، از چشم بسیاری از هموندان به منزله زنگ پایان پروژه است . امضای سند تحویل ، دستاوردی بزرگ به شمار می آید . بدون این امضا کسی مزد نمی گیرد !

-  برای اینکه یقین کنید به همه تعهدات خود عمل کرده اید ، کلیه مدارک را اعم  از مشخصات فنی ، فهرست دستاوردها ، مدارک قراردادی ، سوابق تغییرات و مانند اینها را بازنگری کنید

-  فاز تحویل و تحول ، آخرین مرحله دوره عمر پروژه است . هر گاه مدیر پروژه دریابد به تمام هدف های پروژه رسیده و مشتری نیز دستاوردها را پذیرفته و مدراک تحویل را امضا کرده  گفته می شود پروژه پایان گرفته است .

-   یکی از بزرگترین انگیزه های انسان در زندگی ، کمال است .

- همه ما دوست داریم هر کاری که می کنیم روز به روز بهتر  انجام دهیم . هر پروژه ای ، فارغ از اینکه بازار رافتح کند یا نکند ، دانه های پیروزی پروژه های آینده را در درون دارد کدام کار را درست انجام دادیم ؟ کدام را نادرست؟ از پندهایی که آموخته ایم ، چه سودی می بریم ؟اگر این کار را در ست انجام ندهیم چه می شود ؟

1-   روحیه تیم آسیب می بیند .

2-  هزینه انباشته می شود : مدیر پروژه پس از تحویل دستاوردها به مشتری ، باید حساب پروژه را ببندد و گرنه ریخت و پاش هم چنان ادامه می یابد . 

3-  پندهای آموخته شده گم می شود : وقتی پروژه بسته نشد ، پندهای آن بازیافت نمی شود و پروژه ها و تیم های بعدی از آن محروم می مانند . واژه « تحول » در فاز پایانی پروژه به همین معناست . پس از آن همه زحمت و هزینه ، اکنون وقت چیدن میوه هایی است که سازمان و تیم را کمال می بخشد .   

-   شیوه درست این کار چیست ؟

1-   آیا خواسته های مشتری برآورده شده ؟

2-   آیا به هدف های پروژه رسیده ایم ؟

3-   چیزی آموخته ایم ؟

4-   زحمات افراد را ارج نهاده ایم ؟

-   با آشکار سازی پندهای نهفته ، دیگران را از پرداخت بهای سنگین برای آموختن آنها معاف می کنیم .

-  یکی از کارهای دفتر مدیریت پروژه این است که بر پایه پندهای گردآوری شده ، سبک شناسی مدیریت پروژه ها را پیوسته روزآمد کند .

-  بیهوده ترین کار این است که پندهای شکار شده را در پرونده پروژه بایگانی کنید و خلاص .

-   آخرین وظیفه مدیر پروژه سپاسگزاری از اعضای تیم و پاداش دادن به آنان و برگزاری جشن است .

-  هر گاه دستاورد چشمگیری نصیب پروژه شد ، جشن بگیرید . برای سلامتی تان هم خوب است !

-   از همگان تقدیر کنید : به تیم نشان دهید که زحمات آنان را ارج می نهید .

-  مواظب باشید از کسی که شایسته نیست قدردانی نکنید یا همه را به یک چشم نبینید . به آنان که نتوانسته اند توان خود را نشان دهند با لحنی روان و صمیمی بازخورد بدهید تا در کارهای آینده بخت خود را بیازمایند . این نیز هدیه است !  

-  مدیریت هر سازمان معمولاً برای پیشگیری از ریخت و پاش ، نخست به دستمزدها و هزینه های دوروبر آن نگاه می کند .

- طبیعی است مدیر چاره ای ندارد جز اینکه تا می تواند این هزینه های مستقیم و غیر مستقیم را از نزدیک زیر نظر داشته باشد . بنگاه هایی که رشدی نداشته اند ناگزیر به ریزش نیروی فراوان روی آورده اند .

-  این روزها تصمیم به خرید بر پایه بهترین ارزش ( بهترین فناوری ، با بهترین بها ) گرفته می شود . اما در یک بازار بالغ ، خریدار فرق چندانی میان کالا قایل نمی شود . چون بر این باور است که همه کالاها در حد مورد نیاز او خوب هستند . ا ین روند ، همه را به مدیریت شدید هزینه ها وا می دارد.

-   پیامد همه آن پستی و بلندی ها این می شود که مدیریت برای کار اضافی ، نفر اضافی نمی گیرد .

- استقرار سیستم مدیریت پروژه در بنگاه ، خود کمک می کند به این که با وقت و هزینه کمتر ، کار بیشتر وبهتری انجام دهیم . تیم های پروژه ، از « کارگروه » هایی که در یگان های سازمان درست می شوند کارتر و سبک دست تر هستند .

-   نخستین گام در مدیریت هم زمان پروژه ها ، شناسایی نوع پیوند آنهاست .

-   پروژه های مجزا : این دسته دارای ویژگی های زیر است :

 

C

A

B

 

 

 


·        هر پروژه کاملاً مستقل است .

·        منابع پروژه ها مشترک نیست .

·        جدول زمانی پروژه ها جداگانه است .

·        تنها پیوند پروژه ها این است که مدیر آنها یک نفر است .

چنین الگویی کمتر به حقیقت نزدیک است .

 

-   پروژه های وابسته : در این دسته ، پروژه ها در کلان با یکدیگر از دو راه پیوند دارند .

C

D

B

A

 

 

 

 

 


·   ممکن است فناوری تولید شده در پروژه A در پروژه B به کار رود . بنابراین دیرکرد پروژه A پروژه B را هم به تأخیر می اندازد .

·        سرچشمه تجهیزات یانروی انسانی پروژه ها ممکن است مشترک باشد .

-  پروژه های در هم تنیده : اینجا پیوند پروژه ها به گونه ای است که انجام کاری در یکی ، پیش نیاز کاری دیگر در پروژه دیگر است .

C2

B3

C1

C

B2

B1

B

A2

A1

A

 

 

 

 

 

 


اداره چنین پروژه هایی که چنین در یکدیگر گره خورده اند ، دشوار است و بدون کاربری نرم افزارهای پیشرفته ممکن نیست . از دیدگاه مفهومی ، بهترین راه برای تجسم این گونه پروژه ها آن است که همه آنها را زیر چتر یک پروژه مادر ببینیم .

پروژه مادر

C2

B3

C1

C

B2

B1

B

A2

A1

A

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


-   پنج گام کنار آمدن با بار اضافی :

*    گام یکم . تمام پروژه ها را فهرست کنید .

*  گام دوم . کار بعدی هر یک از پروژه ها را معلوم کنید . در علم تصمیم گیری گفته می شود ساختار دادن به یک مشکل ، نیمی از چاره آن به شمار می رود . می توانیم این نکته را در مهار کردن پروژه ها به کار بندیم .

*  گام سوم . « رسیده » ها را بچینید . از میان « کارهای بعدی » ، آنها را که زودتر به نتیجه می رسد ، دستچین و اجرا کنید . برای تشخیص « رسیده ها » به پرسش های زیر درباره هر یک از آنها پاسخ دهید :

·        با صرف اندکی وقت برای انجام آن ، پروژه روان خواهد شد ؟

·        آیا با انجام آن کار پروژه ای به پایان خواهد رسید ؟

·        آیا دلیل گیر کردن آن کار ، گنگ بودن وضع است ، یا نیاز به گرفتن تصمیم ؟

*    گام چهارم . کارهای مانده را رده بندی کنید .

*    گام پنجم . وقت هفتگی خود را تقسیم کنید .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 9:36  توسط محمد تقی مشایخی   | 

بی واسطه از دل

-        فرازهایی از کتاب : « بی واسطه از دل » ، اثر : مایکل دل .

 

مايكل دل ایده اولیه کارش را از فروش بی واسطه تمبر به منازل در 9 سالگی گرفت و با مونتاژ و فروش بی واسطه کامپیوتر در اتاق دانشجوئی اش پی گرفته است .

 

-   كارآفرینان منابع ارزشمند را از بخش های کم بازده به بخش هایی که بهره وری بیشتری دارند ، جابجا می کنند . ( پیتر دراکر)

-   کارآفرینان کسانی هستند که از قدرت تخیل بالایی برخوردارند و می دانند که چگونه یک رؤیا را به واقعیتی سودآور تبدیل سازند .

-   یکی از نخستین درس هایی که آموختم ، ارتباط میان سختی و فشار میزان یادگیری بود . هر چه بیشتر اشتباه می کردم ، پرشتاب تر می آموختم . ( مایکل دل )

-        اينترنت ، طبیعت رقابت را از بنیان دگرگون می سازد .

-        اینترنت مهار کار را از دست فروشنده بیرون آورده و به کف خریدار سپرده است .

-        قانون های انقلاب اینترنتی :

1-  فشرده کردن هر چه بیشتر زمان در زنجیره تأمین ، از تولید کننده تا رسیدن به مشتری می باشد که بالاترین امتیاز رقابتی است .

2-   کارائی وروش اجرا ، دست کم هم سنگ خود فراورده با اهمیت است.

عملیات غیر بنیادین را به پیمانکاران برون سازمانی بسپارید ؛ بدینگونه ، سرمایه های بیشتری در اختیار دارید تا در فعالیت های سودمند به حال مشتریان ، بکار اندازید .

3-   در فروش اینترنتی باید بسی بهتر از فروش عینی اقدام کنید تا بتوانید وفاداری مشتریان را بدست آورید .

-        من همواره شیفته حذف گام های غیر ضروری بوده ام .

-   از کودکی همواره شیفته حذف گام غیر ضروری در هر فعالیتی بودم . بنابراین گمان می کنم که بر پاساختن سازمانی با اندیشه حذف واسطه ها ، کار شگفت انگیزی نبوده است .

-        در شرکت رایانه دل این عبارت رایج است که : « بی واسطه تا صدر » ( Direct to the top)

-        بخشی از پیروزیهای ما در کنار توانمندیها ، پیامد نگاهی متفاوت به امور است .

-   دل (DELL) ثابت کرده است که انسان ها توان یافتن و بهره برداری از فرصت هایی را دارند که دیگران گمان نمی کنند اصلاً وجود داشته باشد .

-   نیازی نیست که شما نابغه ، خیال پرداز ، یا حتی دانش آموخته دانشگاه باشید تا بتوانید به روشی غیر سنتی و غیر مرسوم بیندیشید . تنها به یک چهارچوب و رؤیای ویژه ای نیاز دارید .

-   دیدن و بهره برداری از فرصت ها ، مهارتی است که با اندکی کنجکاوی و تعهد ، در هر جای جهان کاربرد دارد .

-        اگر اندیشه خوبی دارید ، باید درباره آن اقدام کنید .

-        هرگز به جوانان توصیه نمی کنم فرصت پرداختن به آموزش عالی را از دست بدهند .

-   انسان از بودن در کنار کسانی که از خود وشرکت انتظارات برتر و بیشتری داشتند ، نیرو و روحیه می گرفت .

-   از دید من تولید بر پایه خواست واقعی مشتریان ، بسیار بهتر از اندیشیدن به جای آنان و ساختن چیزهایی است که گمان می کنیم مورد خواست می باشد . 

-   درگیر نمودن سراسر شرکت از ساخت ، مهندسی ، فروش ، تا بخشهای پشتیبانی در فرایند شناسایی نیازهای مشتریان، همواره در مرکز دایره توجه مدیریت قرار داشت و در استخدام ، آموزش و تربیت نیروها بکار گرفته می شد.

-        عمر اطلاعات همانند کاهو است .

-   در هر صنعتی که فعال هستید ، بکوشید تا مشکلات را خیلی زود بشناسید و با شتاب برطرف کنید . مشتریان را از مراحل آغازین در شکل گیری فراورده دخالت دهید . آنان بهترین گروه ناظر شما هستند . خیلی زود و با دقت به سخنان آنان گوش فرا دهید .

-   در صنعت ما دیدگاه سنّتی اینست که « اگر چیزی بسازید ، مشتری خواهد داشت . » ولی اکنون ما بجای ساختن چیزی به امید پیروزی آن در بازار ، طراحی و ساخت را بر پایه نیازهای روشن مشتریان می گذاریم .

-   آموزش به افراد فنی و جهت دادن اندیشه آنان به فراسوی فعالیت های تخصصی ، چندان ساده نیست . این کار وقت گیر و دشوار است .

-   خوشبختانه به یاری مشتریان و کمکهای فکری آنان ، فعالیتهایی را که می توانست به فاجعه ای برای شرکت منجر شود ؛ به فرصتهایی طلائی تبدیل نمودیم و خود را به خط نخست جبهه پیشرفتهای فنی رساندیم .  

-        نرخ رشد سالانه ما از 50% به 100% رسید و از فروش خود 5% سود خالص داشتیم .  

-   توجه ما نیز همانند بسیاری از دیگر شرکت ها ، بر اعلامیه های سود و زیان متمرکز بود. ولی جریان نقدینگی را پیوسته محور بحثها قرار نمی دادیم . به این می مانست که در حال رانندگی تنها چشم به سرعت نما داریم و به ناگاه زمانی رسید که بنزین ما ته کشید .

-   نظم نوین در کسب و کار دل به جای « رشد ، رشد ، رشد » ، به « نقدینگی ، سود آوری ، رشد » تبدیل گردید اولویتها نیز به همین گونه بود.

-        رویکرد به « نقدینگی ، سود آوری و رشد » در سراسر شرکت به صورت هدف درآمد .  

-        ایجاد ارتباطات یکی از بهترین ابزار دوری گزیدن از اشتباهها می باشد .

-   به مشتریان اطمینان می دادیم که « شما را برای یک داد و ستد برنگزیده ایم. می خواهیم که مشتری تمام عمر ما باشید .»

-   ما پیوسته و بی واسطه با مشتریان در تماس هستیم و همینکه مشکلی آشکار شود ، بی درنگ به رفع آن می پردازیم.

-   به گذشته که می نگرم ، می بینم که جریان کمبود نقدینگی هم به درستی به ما کمک کرده است تا منابع خود را در جاهای مناسب بکار گیریم .

-   ماندگاری ، نشانه آشکاری از درستی راهی است که کسب و کارها هر روزه می پیمایند و به درآمد می رسند.

-   می بایست که میزان سرمایه گذاریها را با روند پیشرفت شرکت هماهنگ سازیم و به آن حد از رشد چشم بدوزیم که پاسخگوی تعهد ما به مشتریان ، کارکنان و سهامداران باشد . ا ین دوره دردناک به ما آموخت که « کمتر تعهد کنیم و بیش از آنرا به اجرا در آوریم . »

-   در جایی گفته شده که تفاوت دل با دیگر شرکتها اینست که یک اشتباه را دوباره تکرار نمی کند . ما همواره به اشتباهها به چشم فرصت می نگریم . نکته کلیدی در اینست که از اشتباه به درستی درس بیاموزیم و مانع تکرار آن شویم .

-   با کاهش از شتاب حرکت ، آفرینش فراورده های نو و بی سابقه را برای دوره ای  کوتاه کنار گذاشتیم تا با بهسازی فرارده های موجود ، بیشترین توانمندیهای آنها را آشکار کنیم. در گذشته ، دیوانه وار به اندیشه های نو یورش می بردیم . ولی دریافتیم که باید سنجیده تر و با نظم بیشتر از فرصتها بهره برداری نماییم .

-        سه قانون طلایی دل : 1) توجه به موجودی انبار ،  2) همواره به مشتریان گوش فرادادن و

3) هرگز به فروش غیر مستقیم نپرداختن . 

می دانم که اینها چیزهایی ساده هستند ، ولی بسیاری از بهترین راهکارها ، ساده ترین ها می باشند . البته ، حتی پیاده کردن ساده ترین راهکار هم نیاز به زمان دارد .

-   برقرار نمودن روابط کارآمد « علت و معلولی» بسی دشوارتر از یافتن علت هر مشکل است . ولی این درست همان کاری است که برای تبدیل شدن  به شر کتی سودآور در جهان ، باید انجام داد.

-   چنانچه داده های درستی در اختیار نداشته باشید ، تصمیم گیریهای احساس محور در شرایط دشوار ، سازمان را با گرفتاریهای بیشتری دچار خواهد ساخت .

-   هر چه در پذیرش داده ها به زمان بیشتری نیاز داشته باشید ، بیشتر براحساسات خود تکیه کرده اید . ما اکنون می دانیم که نباید بدون در اختیار داشتن داده های درست ، به اقدامی دست زد. میبایست که با شتاب روشهای گذشته خود را تعدیل کنیم.

-   در غیاب داده ها و واقعیتهای روشن ، توجه به دیدگاههای برون سازمانیها ، می تواند در حل مسائل راهگشا باشد.

-   پیروزی شرکتها را باید به نحو شایسته ای در گرو راهبردها و اندیشه ها نیز ارزیابی نمود  و تنها به توانمندیهای نیروی انسانی محدود نکرد .

-   هنگامی که خواستار رشد کسب و کار خود هستید ، براستی به تجربه دیگران نیاز دارید  کسانی که پیشتر این مراحل را گذرانیده اند و می توانند چیزهایی را به شما خاطر نشان سازند که هرگز به فکرتان نرسیده است .   

-   بهترین ترکیب ، یک گروه مدیریتی است که تجربه و هوشمندی را با هم داشته باشد و در دنیای پویا و تغییر پذیر صنایع امروز ، بتواند با شتاب به نیازها پاسخ دهد . به همین دلیل است که تیم مدیریتی ما را اکنون کسانی تشکیل می دهند که از پیشینه ها ی متفاوت و گوناگونی برخوردارند.

-   پیروزی در هر شرکتی ، به مسأله حساس مشارکت شایسته مدیریت ارتباط دارد . بایستی بجای در چنگ گرفتن تمام قدرت ، توجه  را بر رسیدن به هدفهای سازمانی متمرکز نمود . قدرت مداری مدیر ارشد شرکت برای مشتریان و سهامداران مفهومی ندارد .

-        اعضای گروه مدیریت بایستی در سیاستهای کلان شرکت ، به غایت همخوان باشند.

-        برنامه ریزی از حوزه هایی است که در آن تجربه همسنگ هوشمندی ، کارساز است .

-        برنامه ریزی رخدادی فصلی نیست ، بلکه روندی پیوسته دارد .

-   هر چه داده های سودمند بیشتری از سراسر شرکت گرد آوردید ، شناخت فرصتها و بهسازی فعالیتها آسانتر می شود .

-   برنامه ای کارساز است که بتواند نیازهای شما در راه رسیدن به پیروزی را نشان دهد . برنامه ای که کارکنان را بر گرد یک هدف مشترک بسیج نماید و انگیزه رسیدن به هدف را در آنان بیافریند. برنامه ای که هدفهای مشتریان و هدفهای تأمین کنندگان را در فعالیتها تأثیر دهد و همگی  را یکپارچه سازد . این درسی ارزنده برای هر سازمان رو به رشد است .  

-        برنامه ریزی بدون اجرا ، هیچ ارزشی ندارد.

-   ما دریافته ایم که وجود زبان مشترک و هدفهایی که به صورت مؤثر توسط همه دستاندرکاران پذیرفته شوند ، موجب بالا رفتن توانمندیهای سازمان و ایجاد انگیزه های برتر می گردند.

-   گفته میشود که «هر فرد باید تنها یک رئیس داشته باشد ، و مدیریت ماتریسی کارایی ندارد » ولی در سازمان دل ، این راهبرد به خوبی کار می کند .

-   بخش بندی مشتریان از همان زمان آغاز می شود که شرکت تصمیم بگیرد هر چه بهتر نیازهای هر مشتری را برآورده سازد.

-   بخش بندی مشتریان بدان مفهوم است که تأمین خشنودی آنان را به عنوان مسؤولیت مشترک در سراسر سازمان قرار داده اید .

-        تماس بی واسطه با مشتریان ، به ما امکان داد تا نیازهای متفاوت مشتریان گوناگون را به خوبی بشناسیم.

-   با ژرفتر شدن شناخت ما از هر بخش ، فرصتهای اقتصادی آنرا هم بهتر می شناسیم. به کمک راهکار بخش بندی؛ می توانیم نرخ رشد ، میزان سودآوری ، کارکرد و چگونگی عرضه خدمات و سهم بازار در هر بخش را به صورت مستقل ببینیم و فعالیتهای خود را بر پایه این یافته ها ، تراز و همخوان نماییم .

-        هدف ما شناختن نیازمندیهای مشتریان ، حتی بهتر از خودشان است . 

-        شرکتهای کوچک را می توان با شتاب رشد داد . ولی ادامه رشد پرشتاب در شرکتهای بزرگ  دشوار است .

-   در اجرای الگوی بی واسطه و تولید بر پایه سفارش مشتری ، ما از نگهداری کالا در انبار و کاهش روز ا فزون بهای آن ، فارغ هستیم .

-   الگوی بی واسطه ، روش  ساخت سنتی را نیز دگرگون می کند . در گذشته منطق تولید این بود که توده بزرگی از مواد خام و قطعات فراهم کنید تا کارخانه ها بتوانند پیوسته بکار باشند . ولی اگر به دلیل دگرگونیهای پرشتاب ، ندانید که فردا باید چه بسازید ، نگهداری انبار موجودی بسیار زیان آور است . این هدفی پسندیده نیست .

-   در الگوی بی واسطه همه چیز را بر پایه اطلاعات سامان می دهیم. در این مورد، اطلاعات همچون سرمایه ای ارزنده ، جای انبار موجودی را می گیرد .

-   اکنون دل می تواند تنها موجودی برای یک هفته نگهدارد ، در حالی که رقیبان ناچار به نگهداری موجودی برای چهار هفته هستند و چهار هفته هم لازم است تا فراورده در زنجیره پخش به حرکت در آمده و به مصرف کننده نهایی برسد . در این دو روش با یک تفاوت زمانی 49 روزه روبرو هستیم و در این مدت بهای قطعات دست کم 6 % کاهش می یابد .  

-   ما به تغییر دید مشتریان در زمینه فناوری خیلی زود آگاه می شویم و بهنگام از بازارهای رو بزوال کنار می کشیم .

-   با فروش 12.3 میلیارد دلار ، ارزش موجودیها 230 میلیون دلار است . ما اکنون بر مبنای نیاز 6 روز موجودی نگه می داریم .

-        پیروزی بدون بهسازی روش گردآوری و پردازش اطلاعات ، بدست نمی آید .

-   بررسیهای ما نشان می دهد که با بکارگیری اینترنت در خدمت فروش ، فروشندگان ما هم وقت آزاد بیشتری بدست می آورند تا به مشتریان بزرگتر بپردازند .  

-   اینترنت با شتاب بخشیدن به جریان اطلاعات ، هزینه های ما را پایین می آورد که نتیجه آن به سود مشتریان نیز هست .

-   یکی از دیدگاههای شناخته شده در محیط شرکت دل این است که اگر می خواهید کارکنان بزرگ بیندیشند ، خود گامهای بزرگ بردارید .

-   برخی ها استدلال می کنند که در اختیار گذاشتن گسترده اینترنت سبب می شود که کارکنان زیاد بدان بپردازند و از کارهای اصلی خود باز مانند . این دیدگاه درست نیست . مثل اینست که بگوییم افراد را از باسواد شدن باز دارید ، زیرا وقت خود را به کتاب خواندن خواهند گذرانید . اینترنت ابزار کارآمدی است . اگر شما از این فنّاوری به شایستگی بهره نگیرید ، رقیبان چنان خواهند کرد . باید محیط و فرهنگ سازمان چنان باشد که کسی از فنّاوریها بهره برداری نابجا و بی رویّه نکند.

-   ما خود را در خصوص آموزش دادن و آشنا ساختن مشتریان با اصول داد و ستد الکترونیک مسؤول احساس می کردیم .

-   هیچ سازمان فروش نمی تواند همه اطلاعات مربوط به فراورده های یک شرکت بزرگ را یکجا در اختیار فروشندگان بگذارد . ولی به برکت اینترنت ، چنین کاری را به آسانی می توان انجام داد .

-   اینترنت از چرخه بازخورد اطلاعات غنی و گسترده ای برخوردار است. به روز کردن اطلاعات در روش سنتی ، ماهانه یا چند ماه یکبار صورت می گرفت . در اینترنت می توان بسیار زودتر و پرشتابتر ، چنین کرد. هزینه آزمایشها و بررسیها هم اندک و نزدیک به صفر است .

-    هنگامی که به داد و ستد از راه اینترنت رو آوردیم ، سه هدف بنیادین داشتیم. : آسان نمودن داد و ستد با دل ، کاستن از هزینه اینگونه داد و ستدها ، و بهسازی و افزایش ارتباط با مشتریان . بسیاری می گفتند که این کار شدنی نیست اغلب همانهایی که فروش بی و اسطه را هم ناشدنی می دانستند.

-   اکنون که این مطالب را می نگارم ، فروش روزانه دل از راه اینترنت به 35 میلیون دلار رسیده و اینترنت بخشی جدایی ناپذیر از کسب و کار ما گردیده است.

-   با بکارگیری اینترنت در راه به جریان انداختن پر شتاب اطلاعات میان شرکت ها ودر نوردیدن مرزهای موجود می توان فراورده ها را با چنان شتابی به بازار عرضه کرد که در گذشته به خواب کسی هم نمی آمد. این چهره نهایی اقتصاد دیجیتالی آینده است .

-   با تکیه بر ا عتماد به نفس ، پشتکار فراوان ، و توجه بر آنچه بسیار با اهمیت هستند مشتریان ، کارکنان و سهامداران دل در انجام رسالت و اهداف خود کامیاب گردیده است .

-   ما با حذف گامهای غیر ضروری در همه زمینه ها ؛ ارتباط با مشتریان و تأمین کنندگان ، مدیریت موجودی انبارها و کاهش هزینه ها به سود مشتریان ، اقدام نموده ایم .    

-   هدف من همواره این بوده است که همه کارکنان شرکت احساس کنند که بخشی از یک کل ارزشمند و بزرگ هستند - چیزی ویژه حتی بزرگتر و برتر از فرد فرد خودشان .

-   از دید من بهترین راه ایجاد یک فرهنگ سالم و رقابتی ، مشارکت با کارکنان به کمک برگزیدن هدفهای مشترک و راهبردی پایدار و مشخص است .

-   مهم نیست که سازمان در چه نقطه ای از چرخه زندگی خود باشد ، در اختیار گرفتن نیروهای هوشمند همواره از اولویت برخوردار است.

-   در استخدام کارکنان ، چه در مراحل آغازین فعالیت و چه در دوره رشد و گسترش سازمان ، بایستی کسانی را برگزید که با فلسفه و هدفهای شرکت همراه باشند .

-        ما بدون نواندیشی وابتکار افرادمان ، نابود می شویم .

-   کارکنان در همه سطوح سازمانی می توانند کم و بیش افزون بر وظایف خود ، به هدف بزرگ نهایی و راهبرد بنیادین شرکت هم یاری برسانند ، به شرطی که با برنامه رشد و پرورش آنان در دراز مدت پیوند یافته باشد . به این دلیل است که بایستی بازیکنان را پیش از آغاز بازی برگزید .

-   استخدام نباید تنها برای پرکردن محلهای خالی سازمانی باشد . تنها تکیه بر هوشمندی افراد هم کافی نیست . بایستی به استعدادهای نهفته متقاضیان استخدام و امکان رشد و پرورش آنان نیز توجه نمود .

-   در سازمانی که با شتاب رشد می کند ، حتی افراد هوشمند هم از روند گردش کارها عقب می مانند . بنابراین ، بایستی در پی یافتن افرادی بود که ضمن انجام کارهای مشخص موجود ، توان رشد و پرداختن به دیگر کارها را هم داشته باشند.

-   در شرکت دل ما به دنبال افرادی هستیم که طبیعت پرسشگری دانشجویان را دارند و همواره خواهان یادگیریهای تازه می باشند . در پی کسانی هستیم که تجربه و هوشمندی تراز و مناسبی دارند ، از پرداختن به فرایندهای نو و اشتباهکاری نمی هراسند ، از جابجایی و دگرگونی روگردان نیستند ، به مسائل از زاویه و دید دیگری می نگرند ، و همواره با پاسخهای بی سابقه بر می گردند .

-   اغلب از متقاضیان استخدام می پرسم که در فعالیتهای گذشته خود ، از چیزی که بدان افتخار می کنند ، سخن بگویند . این موضوع به من کمک می کند تا دریابم که آیا متقاضی  بیشتر بر هدفهای فردی خود یا پیروزی فراگیر سازمان محل کار کنونیش ، توجه و تمرکز دارد.

-   در دل به کسانی نیاز داریم که با اعتماد به نفس از توانمندیهای خود دفاع کنند ، نه کسانی که در برخورد با دیگر اندیشه ها بزودی تسلیم می شوند .

-        نمی توان از کارکنان انتظار داشت که همچون ابر مردان و ابر زنان پیوسته قهرمانانه کار کنند .

-        دو اندیشه ، بهتر از یکی است .

-   شرکت دل محیطی است که در آن هر کس آستین ها را بالا می زند و خود را با کار درگیر می سازد . ممکنست که ما شرکتی بزرگ و 30 میلیارد دلاری باشیم ، ولی همه مدیران ، از جمله خود من ، همه روزه در جریان ریز امور هستیم . این امر به درستی یکی از دلایل پیروزی ماست. به عنوان مدیر نمی توان کناری نشست و تنها به خواندن گزارشهای زیر دستان اکتفا نمود .

-        با آگاهی از ریزه کاریها ، تصمیم گیری برایمان آسان است و وقت چندانی نمی گیرد.

-        شتاب چرخش کارها امروزه بیش از آن ا ست که بتوان اوقات گرانبهایی را به چانه زدن بیهوده صرف نمود.

-   به گمان من تصمیم گیری بهنگام با پذیرش خطر امکان خطا ، بسیار بهتر از تصمیم گیری 100% درست دو سال بعد می باشد - زمانی که دیگر دیر شده است . البته بدون در اختیار داشتن داده های لازم ، تصمیم گیری با شتاب میسر نیست . اطلاعات کلید اصلی امتیاز رقابتی می باشد .

-   بی خبر به کارخانه هایمان سر می زنم تا با کارکنان رده عملیاتی گفت و گو کنم و ببینم که براستی در آنجا چه می گذرد. ماهی دو تا سه بار به ناهارخوری همگانی شرکت می روم و در آنجا با افراد مختلف از بخشهای گوناگون روبرو می شوم .

-        به ناهار خوری کارکنان می روم تا بی واسطه از فروشندگان مسائلشان را بشنوم .

-        من از پرسه زدن در بیرون سازمان و شنیدن سخنان مردم درباره خودمان هم لذت می برم .

-   یکی از هدفهای من ، آوردن اطلاعات از جهان بیرون به شرکت دل است تا بتواند هر چه رقابتی تر باقی بماند . با بزرگ شدن و گسترش حجم کار ، این خطر وجود دارد که انسان به ناچار اغلب تنها با خودش گفت و گو کند . چنین وضعیتی بسیار خطرناک است . ما باید پیوسته در جریان دیدگاههای مشتریانمان باشیم ، ببینیم در بازارها چه می گذرد ، و از جریان روز در جهان پیرامون با خبر باشیم ، تا بتوانیم همچنان رقابتی عمل کنیم .

-   راههایی وجود دارند که پیوند کارکنان در یک سازمان بزرگ را میسّر سازند و با روان ساختن فرهنگ پویا و انعطاف پذیر ، امتیار و توان رقابت شرکت را بالا ببرند :

*    کارکنان را برگرد یک هدف مشترک سازمان دهید .

*  با استخدام افراد شایسته پیش از نیاز سازمان بدانها ، بر روی هدفهای دو سویه سرمایه گذاری کنید و اجرای تعهدات مشترک را با آنان در میان بگذارید .

*  کار جستجو و یافتن افراد هوشمند را تنها به واحد منابع انسانی محول نکنید و به آنچه در درون سازمان دارید ، قانع مباشید . در اقتصاد پویای امروز هوشمندان کمیابند .

*  خود را متعهد به تأمین رشد و پرورش نیروهای انسانی بنمایید . انسانها منابعی ایستا نیستند و فرهنگ سازمان نیز چنین است . بهترین راه نگهداری افراد هوشمند این است که شغلشان را نیز همراه با رشد آنان گسترش دهیم .

*  خود را با کار درگیر کنید . حتی اگر نمی توانید در واحد فروش یا نشستهای تولید حضور یابید ، به یاری پست الکترونیک و اینترنت با کارکنان در همه رده ها ارتباط برقرار کنید ، بویژه آنانی که در محلهای دوردست کار می کنند و کمتر فرصت دیدار با آنها دست می دهد .

-   در شرکت دل بایستی بخش بزرگی از پیروزیها را به کارکنان نسبت دهیم . البته تنها استخدام افراد شایسته کافی نیست . باید احساس سرمایه گذاری برای پیشرفت در آنان را نیز بوجود آورید که به سه مطلب ختم می شود: مسئولیت پذیری ، پاسخگوئی و اشتراک منافع .

-   براه افتادن فرهنگی که در آن افراد از هر سطح سازمانی خود را مالک احساس کنند ، نیازمند بدان است که کارکرد و هدفهای افراد با هدفهای سازمان پیوند یابند. هدفهای عمده شرکت ما  آفرینش بالاترین خشنودی ممکن در مشتریان و افزایش هر چه بیشتر ارزش سهام و درآمد سهامداران است .

-   ما با پیوند دادن هدفهای شرکت و پاداشها و تشویقهای کارکنان، در آنان انگیزه آفریده ایم . ولی افزون بر این ، عوامل دیگری را هم بکار گرفته ایم که احساس مالک بودن را در کارکنان بر می انگیزد و موجب بروز بالاترین توانمندیهای آنان می گردد . یکی از این عوامل ، ایجاد میل و توان یادگیری پیوسته است .  

-        من بسیار می پرسم و خوب گوش می دهم . اگر خوب گوش فرا ندهید ، چیزی نمی آموزید .

-   پرسشهای فراوان ، درهای تازه ای را بروی ما می گشایند و به اندیشه های بی سابقه ای دست می یابیم که بر امتیازهای رقابتی سازمان می افزایند .

-        ما بهترین اندیشه ها را از سراسر جهان گرد آوری می کنیم و بی درنگ در شرکت جاری می سازیم .

-        تصمیم گیری در بی خبری براستی دشوار است .

-        اگر همه کارکنان در یک شرکت ، همگون و به یک روش بیندیشند ، با خطر بزرگی روبرو خواهند شد .

-   با زیر سؤال بردن همه جنبه های کسب و کار ، پیوسته می توان تنور فرهنگ نوآوری و بهسازی را گرم نگه داشت.

-   فرهنگ سازمانی ما در جا زدن را خوار می شمارد . ما می کوشیم تا کارکنان را چنان مجهز کنیم که پیوسته در پی اندیشه های نو و نفس گیر باشند.

-   باید کارکنان را آموزش داد که پیوسته پرسشگر باشند ؛ چگونه می توانیم قانونهای بازی را عوض کنیم ؟ چگونه می توانیم به راه حلی برسیم که تاکنون کسی نیندیشیده باشد ؟

-   برای تشویق بیشتر کارکنان به نوآوری ، بایستی محیط فعالیت را امن نموده و اشتباه و شکست احتمالی در کارها را پذیرفت .

-        طبیعت شرکت ما اینست که فراوان به تجربه و آزمایش می پردازیم .

-        در تصمیم گیری هم نگرش آزمون محور سودمند است .

-        در هر اقدامی ، مقداری خطر وجود دارد ، پس نترسید و آزمایش کنید ولی آزمایشها هوشمندانه باشند .

-   اگر در آزمونها با هوشمندی عمل کنید ، به راهبردی کارآمد در بازکردن جاده های نوین به سوی پیشرفت و رشد دست می یابید . و این روند رفته رفته به صورت عادی در می آید .

-   به باور ما ، انسان از اشتباهها درس می آموزد . از اینرو ، به کارکنان فرصت می دهیم تا در رسیدن به اهداف نهایی شرکت ، به آزمون و خطا نیز بپردازند. باید همه کارکنان را به آزمایش تشویق نمود و آزمایش ها را هر چه هوشمندانه تر انجام داد .

-        برای رقابتی ماندن ، باید پیوسته وضع موجود را مورد بررسی و پرسش قرار دهید.

-   چالش با وضع موجود ،  سازمان را همچنان در مسیر پیروزی نگه خواهد داشت. در فرهنگ شرکت دل « انتقاد ازخود » به خوبی جا افتاده و ما همواره آماده ایم تا برای رسیدن به چیز بهتر، با اندیشه های کنونی خود به مبارزه برخیزیم .

-   در سازمانهایی که به غرور بیش از حد دچار شوند ، گونه ای اطمینان خاطر کاذب بوجود می آیدکه بسیار خطرناک است . احساس شکست ناپذیری ، میتواند انسانها را از کوشش پیوسته بازدارد و چشمها را بر فرصتهای آشکار و پیش رو هم ببندد .

-   ما از فرصت گفت و گو با مشتریان کمتر راضی ، برای بهسازی خود و یادگیری سود می جوییم و امتیاز رقابتی شرکت را بالا می بریم .

-        تشخیص باشتاب هر مسئله و پذیرش آن ، کمک می کند تا بی درنگ در پی حل آن گام برداریم.

-        مشکل را هر چه زودتر شناسایی کنید ، زودتر و آسانتر می توانیدبه حل آن بپردازید .

-   ما باید پیوسته ، بیست و چهار ساعته در 365 روز سال ، حالت رقابتی خود را نگه داریم یا به زیان و شکست تن در دهیم . در چنین فضایی ، ارتباطات و پاسخگویی پرشتاب ، بسیار با اهمیت است .  

-   فرهنگ سازمانی دل به گونه ای باز است که کارکنان در گرفتن اطلاعات مورد نیاز از هر مسیر و منبعی ، احساس راحتی می کنند .

-        رعایت یک ساختار خشک ، مانع جریان روان اطلاعات می گردد و این به سود هیچکس نیست

-   در شرکت دل ، فرایند ها درخدمت کسب و کار هستند . چنانچه کارکنان درهر بخش به فرایند با راه حل بهتری برسند و مورد پذیرش همه دست اندرکاران قرار گیرد ، در تغییر آن فرایند آزاد هستند .

-   فرهنگ سازمانی دل با تمرکز بر نتیجه گرایی و همتراز نمودن منافع کارکنان و سهامداران ، از سیاسی کاری در شرکت بسیار کاسته است .  

-   کاستن از چرخه زمان ، کاستن و حذف ضایعات ، فروش بیشتر ، پیش بینی سنجیده تر ، کاهش هزینه های عملیاتی ، افزایش گردش موجودیها ، دریافت درست و کارآمد حسابهای دریافتنی و انجام درست هر کار در همان دفعه نخست .

-   همه می دانیم که کسب و کارمان هر چه سود آورتر شود ، منافع بیشتری عایدمان می گردد همگی برای بالا بردن شاخص « بازده سرمایه » کوشش می کنیم .

-   کارکنان بجای « من » به « ما » می اندیشند . در فرهنگ اطلاعات محور ما ، ارزش آفرینی برای همگان امری ملموس گردیده و شایسته سالاری به خوبی جا افتاده است .

-        به یادگیری همچون یک نیاز ، نه چیزی تشریفاتی بنگرید .

-        در پی راه حلهای غیر عادی باشید .

-        از رخداد اشتباههایی که فرصت آموختن می آفرینند ، استقبال کنید .

-   پیوسته پرسشگر باشید . بر خبرهای بد یا مسائل دشوار نیز سرپوش مگذارید . زمان عامل بسیار مهمی است هر چه زودتر به حل مشکلات بپردازید .

-   هدفهای سازمانی را با همگان در میان بگذارید . خود و همه کارکنان ، بجای هرم سازمانی و فرادستان ، توجه را بر  مشتری متمرکز کنید.

-        با همه کارکنان همچون «مالک» در شرکت رفتار کنید .

-   عرضه دانش ، توانمندی و اجازه انجام کارها به بهترین وجه ممکن و قرار دادن کارکنان در شرایط مالکیت برترین عاملهای پیروزی در هر شرکت هستند.

-   از آغاز به فعالیت شرکت ، « ارتباط مستقیم » راهبردی است که ما را از دیگر رقیبان متمایز ساخته است ؛ می دانیم که منابع را چگونه در بهترین جاها بکار گیریم ، چگونه از تازه ترین فنّاوریها بهره برداری کنیم و چگونه فراورده هایی با کیفیت بالا و ارزش دلخواه مشتری عرضه نماییم.

-        رعایت کیفیت ، فنّاوری پیشرفته و بهای مناسب ، از ضروریات ورود به هر بازاری است .

-   شما باید بتوانید افزون بر جلب مشتری ، آنان را دلشاد کنید رفتاری که برای یک بار نبوده  بلکه پیوسته تکرار شود . بدینگونه است که وفاداری مشتریان و در نتیجه پیروزی پایدار شرکت ، تأمین می گردد .

-        مشتریان به شما نشان خواهند داد که تا چه اندازه در مسیر درست حرکت می کنید .

-   مشتری خون جاری در رگهای هر بنگاه اقتصادی است ، ولی بسیاری از شرکتها نبض خود را به منظور آگاهی از این وضعیت ، نمی گیرند .

-        من شرکت را بر پایه نیاز و خواست مشتریان بنیان نهادم .

-   تولید فراورده بر پایه نیاز مشتری ، چیزی بیشتر از این است که ببینیم مشتری چه می خواهد و همان را برایش آماده کنیم .

-   باید دریابید که مشتری براستی چه نیازهایی دارد حتی پیش از آنکه خودش بدانها آگاه شده باشد . چگونه باید به چنین موضوعی دست یافت ؟ راه چاره پرسیدن است.

-        همواره نبض مشتری را در دست داشته باشید .

-        ما پیوسته نبض مشتریانمان را گرفته و از ضربان آن آگاهیم.

-   نکته ارزنده ای که از دیرباز آموخته ایم اینست که مشتریان براستی دوست دارند مورد پرسش قرار گیرند و دیدگاههای خود را بیان نمایند.

-   بازخورد هنگامی با ارزش و راهنماست که از مشتریان دیرین و کسانی که برای بار دوم به خرید فراورده از شرکتی می پردازند ، کسب شود. پرسشهایی از این دست : « آیا باز هم از ما خرید خواهید کرد ؟ آیا خرید از ما را به دیگران توصیه می کنید؟»

-   مهمترین چالش در هر کسب و کار ، همخوان نمودن فراورده ها با نیازها و خواست مشتریان است . چنانچه پیوسته از خرید ، کارکرد ، نیازها و چگونگی برآوردن آنها ، از مشتریان خود بپرسید و گوش شنوایی داشته باشید ، فرصتهای فراوانی در پیش پای شما نمایان می شوند.

-   ایجاد پیوند و ارتباط بی واسطه با مشتریان و خوب گوش دادن به سخنان منبع دسترسی به بهترین اطلاعات سودمند در کسب و کار است .

-        جای شگفتی نیست که از مشتریان گوناگون ، بازخوردهای متفاوتی دریافت شود .

-   از آنجایی که گروههای مختلف مشتری ، نیازهای متفاوتی دارند ، در بخش بندیها هر مدیر را مسؤول یک بخش ویژه از بازار قرار داده ایم . چنانچه همه نیازها را زیر یک چتر مدیریت جا دهیم ،  بر پاره ای از آنها تمرکز و توجه لازم بوجود نخواهد آمد.

-   نکته مهمی که در مورد ما گفتنی است ، رازداری و رعایت حق خصوصی مشتریان است . ما نام و نشان و اطلاعات مشتریان را به هیچ رو نمی فروشیم و مشتریان از این سیاست آگاهند.

-   در هر کسب و کاری که باشید ، باید به این نکته مهم توجه کنید که همه مشتریان یکسان و همانند نیستند . منظورم اینست که نیازها ، خواست و انتظارات آنان متفاوت می باشد. ما راهبرد بخش بندی را با هدف توجه به اینگونه تفاوتها پیش گرفته ایم.  

-   از تفاوتهای مشتریان خود آگاه شوید و برآوردن نیازهای گوناگون آنان را در راهبرد عملیاتی سازمان جا دهید . هر چه قابل اعتماد تر باشید ، فراورده هایتان خواهان بیشتری خواهد داشت.

-   تنها به شناخت صنعت خود قانع نباشید . از تجارت مشتریان با رقیبان شما و دیگر کسب و کارها ، آگاه شوید . یافته های فراگیر مشتریان ، حد و مرز ندارد . رهبران پیشتاز بخش خدمات ، خود را در مرزهای سازمانی محدود نمی کنند .

-   منابع ارزشمند ( زمان ، پول ، نیرو ) را در حدس زدن نیاز مشتریان تلف نکنید . در دنیای کسب و کار ، نباید هیچ فراورده ای را به خاطر شکوه خودش تولید کنید . در عرضه فناوریهای پیشرفته تا تولید دستمال کاغذی ، بر نیازها و خواست راستین مشتریان تکیه نمایید . بدینگونه ، خشنودی آنان و سود آوری شما بالا می رود و هزینه ها رو به کاهش می گذارد .

-   با مشتریان صمیمی و نزدیک باشید . نبض مشتری را در درست داشتن، اینگونه نیست که گهگاه و در یک تماس تلفنی بپرسید که « کار ما را چگونه ارزیابی می کنید ؟» هر چه به مشتریان نزدیکتر و بیشتر در دسترس باشید ، شناسایی فرصتهای بی سابقه و خواندن فکر آنان آسانتر می شود .

-   از فناوریهای پیشرفته و نو به خوبی بهره برداری کنید . اینترنت را ابزار تماسهای خود و گرد آوری داده های کمّی قرار دهید و در همانحال ، از فرصت نیکوی دیدارهای رودرو و بازخوردهای حاصل از آنها غافل نمانید . در نشستها با مشتریان آرام بگیرید و خوب گوش فرا دهید . بدینگونه ، بیش از سخن گفتن ، فرصت یادگیری خواهید داشت .

-   فراموش نکنید که مشتریان مختلف ، نیازها ، ترسها، پرسشها و حساسیتهای متفاوتی دارند . تمرکز بر یک مشتری ویژه حتی اگر شمارشان بسیار باشد راه عرضه خدمات مناسب به او را هموار می کند و زمینه یادگیری شما را نیز گسترش می دهد .

-   لازم نیست که بهترین مشتریان ، بزرگترینها ، یا بی دردسرترینها باشند . بهترین مشتریان ما آنانی هستند که فرصت یادگیری و ارزش آفرینی فراتر از روند جاری را به ما ارزانی می دارند ؛ با ما به چالش بر می خیزند تا راه حالهای تازه و کارآمدی بیابیم که افزون بر خودشان ، مشکل دیگر مشتریان را نیز چاره می کنند .

-   بهترین مشتریان به ما کمک می کنند تا روند بازار را بهتر بشناسیم ، خود را برتر از آنی  کنیم که هستیم ، و پیوسته رو به رشد باشیم .

-   با گذراندن وقت همراه با مشتریان در محل کارشان ، بسیار بیشتر از هنگامی که آنان را به محل کار خود می آورید ، می توان چیز آموخت . در آنجا با چالشها و مسائل روزمره مشتری از نزدیک آشنا می شوید و می فهمید که فرآوره شما در چه زمینه هایی می تواند بهتر به او کمک کند .

-        از همان دوران آغازین فعالیت ، مشتریان راهنمای ما به راه درست بوده اند .

-   من بیش از 40% وقتم را با مشتریان می گذرانم . بیشتر کسانی که این مطلب را می شنوند ، با شگفتی می گویند ، « وه ، این وقت بسیار زیادی است !»

-        به گمان من ، هیچ کاری نشاط آفرین تر و رهایی بخش تر از وقت گذرانی با مشتریان نیست .  

-   در فعالیتهای صنعتی گفته اند که هر شرکتی قطعات مورد نیاز خود را نسازد ، مهار فرایند تولید را از دست می دهد . ما درست عکس اینرا ثابت کرده ایم . هنگامی که قطعات را از سازندگان برون سازمانی تأمین می کنید ، حق انتخاب بهترینها از سراسر جهان را دارید .

-        قانون امروز ما این است ؛ روابط را ساده و شمار تأمین کنندگان را هر چه کمتر کنید .

-   ارتباط نزدیک مشارکت گونه با شمار اندکی از تأمین کنندگان ، موجب کاهش چشمگیر هزینه ها و بالا رفتن شتاب در عرضه فراورده ها به بازار است .

-        اگر مایلید که به نقاط شیرین بازار چنگ بیندازید ، فراوره ها را به بخشهای مشتاق عرضه کنید .

-        ما ناگزیریم که شریکان کاری خود را وادار به پاسخگویی به نیاز  بازار کنیم ، تا همگی پیروز شویم .

-        ما خود برنامه ریزی سه ساله داریم وهمین برنامه را با تأمین کنندگان نیز هماهنگ می کنیم .

-   چنانچه فروشنده از برنامه ها و هدفهای خریدار به درستی آگاه نباشد ، ارتباط مشارکت گونه برقرار نمی شود . شما باید روش سنتی « خرید از راه مناقصه » را کنار بگذارید و بجای آن ، ارتباط پیوسته همراه با تبادل حجم بزرگی از اطلاعات را برگزینید .

-   در شرکت دل ، سختگیرترین مشتریان را بهترین می دانیم ، زیرا به ما درسهای گرانقیمتی می دهند . بنابراین ، جای شگفتی نیست اگر خودمان هم برای تأمین کنندگان ، مشتری سختگیری باشیم .

-        در برقراری اتحادی نیرومند و آهنین با تأمین کنندگان ، به نکات زیر توجه نمایید :

1.   از هوشمندیها وسرمایه گذاری بر کارشناسان بهره برداری کنید . شرکتهای پیشگام ؛ انتظار هوشمندی برجسته و اختراع از کارکنان ندارند . رستورانها نیز برای تغذیه مشتریان ، خود به پرورش جوجه نمی پردازند . ببینید در کجای زنجیزه ارزش افزایی برای مشتری ، خودتان بهترین هستید . بقیه کارها را به شریکان نمادین ( مجازی ) بسپارید .

2.   فرایند را ساده بگیرید : پیامد روابط پیچیده با تأمین کنندگان ، تنها پیچیدگی است  تأمین کنندگان کمتر یعنی ، امکان اشتباه کاری کمتر ، هزینه کمتر ، سردرگمی کمتر و پیوند استوارتر .

3.   بادوستان نزدیک باشید و با تأمین کنندگان نزدیکتر : وارد نمودن تأمین کنندگان به جریان کسب و کار ، اوج یکپایچگی نمادین است و نتیجه نزدیک به خود نمودن آنان از نظر جغرافیایی یا به روش الکترونیک ، کاهش هزینه ها ، ارتباطات سنجیده  خدمات بهتر ، و ورود پرشتابتر به بازارها ست .

4.   شفاف و هدفمند عمل کنید : استاندارها ی کیفیت و میزان پذیرش عیب از سوی شما ، بایستی در آغاز ارتباط با تأمین کننده ، به روشنی اعلام شود و پیوسته رعایت گردد.

-   شتاب در جریان موجودیها ، یکی از چند عامل مهمی است که پیوسته بدان توجه داریم . با تأمین کنندگان همکاری می کنیم تا شتاب این جریان هر چه بیشتر شود و موجودی کمتری نگه داریم .

-   ما توجه خود را از « خرید تا برنامه ریزی » به « خرید تا سفارش مشتری » و از « چه مقدار» به « چقدر پرشتاب » تغییر دادیم . بدینگونه فرایند سنتی عرضه و تقاضا را به تقاضا و عرضه تبدیل نمودیم .

-        اطلاعات را جانشین موجودی انبار کنید .

-   ما همواره می کوشیم تا فاصله و زمان میان خروج فراورده ها از خط تولید تأمین کنندگان و تحویل فراورده های خود به در خانه مشتریان نهایی را کاهش دهیم .

-        شتاب جریان در زنجیره تأمین را افزایش دهید .

-   دنبال کردن فعالیتهای غیر ضروری ، با خطرهای فراوان همراه است . تنها مسأله بازگشت سرمایه مطرح نیست ، تمرکز بر نقاط حساس هم بسیار با اهمیت است .

-   در سایه پیوند صمیمانه ما و مشتریان ، اطلاعاتی به تأمین کنندگان منتقل می شود که در جاهای دیگر شدنی نیست .

-   به اطلاعات کم بها ندهید : مدیران امروز در همه رده سازمانی ، به ارزش اطلاعات آگاهند . ولی میان تبادل اطلاعات و ایجاد پیوند صمیمانه به کمک این عامل ، تفاوتی آشکار وجود دارد.

-   بی واسطه با تصمیم گیرندگان ارتباط برقرار کنید : تأمین کنندگان بایستی باشتاب و کارایی ، نیازهای بازار شما را برآورده سازند .

-   معادله را وارونه کنید : پیگیر روش سنّتی عرضه / تقاضا نشوید ؛ زیرا دیگر چندان کارایی ندارد . معادله تقاضا / عرضه را برقرار نمایید .

-   روش بهره برداری از بودجه های پژوهشی را تغییر دهید : بجای سرمایه گذاری در پژوهش همه جانبه ، بر مواردی تکیه و توجه کنید که ارزش ویژه و بی مانندی به مشتریان عرضه خواهد کرد . این امر موجب بالا رفتن امتیاز رقابتی شما می شود .

-   بهنگام عمل کنید : شتاب در جریان اطلاعات و انتقال بازخوردهای دریافتی به تیمهای فعال که سرگرم رسیدن به یک هدف مشترک هستند بدون توجه به مکان جغرافیایی و متفاوت این افراد موجب برقراری پیوندی کارآمد و نتیجه بخش می گردد .

-   از زمانی که جای پای ما در بازار رایانه استوار گشته است ، پیوسته پرسیده می شود که با رقیبان چگونه رفتار می کنید . پاسخ ساده این است : هنگامی که هنوز سهم بازارتان یک رقمی است و با برادر بزرگها دست و پنجه نرم می کنید ، به ناچار بایستی از یک مزیت استثنایی برخوردار باشید ، و گرنه نابود می شوید . در این راه باید  « متفاوت از دیگران شدن » را راهبرد فراگیر خود قرار دهید .  

-        توجه خود را بر مشتریان ، نه رقیبان ، متمرکز کنید .

-   تمرکز عمده نیروها بر کارکرد رقیب ، بدان معناست که به مهمترین عامل رقابت یعنی مشتریان، کمتر می پردازیم . شرکتهای پیروزمند امروز و شاید مهمتر از آن ، پیروزمندان فردا شرکتهایی هستند که هر چه بیشتر به نیازهای مشتریان آگاه و نزدیک شده اند .

-        از دید شرکت دل اینترنت ابزار ارزنده ای در خدمت الگوی بی واسطه می باشد .

-   در شرکت دل از سالهای آغازین فعالیت ، نشستی هفتگی با عنوان « نشست دفاع از مشتری » داریم . اعضای تیم فروش در نقش وکیل مدافع مشتری ، همه بازخوردهای دریافتی را در اختیار کارشناسان از دیگر بخشهای سازمان قرار می دهند و با آنان به چاش برمی خیزند .

-   باید پیوسته مواظب دگرگونیها در چشم انداز رقابتی کسب و کار خود باشید ، و پیش از رخداد آنها ، به چاره اندیشی بپردازید .

-        برای دستیابی به مزیّت رقابتی ، چگونه خود را از دیگران متفاوت می کنید ؟

§   بجای رقیبان ، به مشتریان بیندیشید : مشتریان نمایانگر آینده ، فرصتهای تازه ، اندیشه ها و شاهراه پیشرفت هستند .

§   خود را در شناخت وضعیتهای اضطراری و بحرانی تمرین دهید : توصیه می کنیم که هدفها را اندکی بالاتر بگیرید تا نیروی انسانی با کوشش بیشتر و هوشمندانه تر به سوی آنها بتازد.

§   توانمندیهای رقیب را به کاستی تبدیل کنید : شرکتها نیز همانند هر قهرمان ، یک نقطه حساس و « چشم اسفندیار » دارند .

§   فرصت شناس و پرشتاب باشید : تمرکز بر مشتریان به معنای غفلت از رقیبان نیست . به اقدامات یا کوتاهی کردن های رقیبان توجه کنید و به آنها واکنش نشان دهید . همواره آماده بهره برداری از فرصتها سپس آماده دگرگونی دوباره -  باشید .

§        همانند بازی بسکتبال : به فکر پرتاب ،  نه چرخیدن در زمین خود ، باشید .

§   شکارچی باشید نه شکار : اگر در سایه پیروزی کنونی احساس شکست ناپذیری کنید ، بسیار خطرناک خواهد بود . پیوسته در اندیشه رشد و گسترش کسب و کارتان باشید .

-   دگرگونی ها دیگر پدیده های اتفاقی ، یا رخدادهای دور و تأثیر گذار بر صنایع نیستند. بحرانی است که خطر و فرصت را با هم در خود دارد . دگرگونی فرصت آفرین است . ولی دگرگونی امری پیوسته ، مستقیم و زودگذر است . می توان مطمئن بود که دوباره هم رخ می دهد .

-        یادگیری در زمینه بهره برداری از دگرگونیهای پیاپی ، رمز کامیابی است .

-        کلید بهره برداری از فرصتهای همراه با دگرگونی ، به پیشواز رفتن و صمیمانه در آغوش گرفتن آن است .  

-   می دانیم که سازمان هر چه گسترده تر شود ، ادامه رشد را دشوارتر می سازد . از اینرو ، حجم بزرگی از نیرو و توان ما در برنامه ریزی برای آماه شدن ، تشویق کارکنان به رویارویی با دگرگونیها ، و یافتن فرصتهای نهفته در رخدادهای تازه صرف می شود .

-   بایستی دانسته ، وجود ا ندکی ابهام در پیامدها را پذیرفت و به نیروی انسانی امکان داد تا با توجه به توانمندیها و اندیشه خود ، به صورتی پویا با دگرگونی هماهنگ و همخوان شوند .

-   زندگی در محیط پویا،  پرشتاب و انعطاف پذیر را تمرین کیند ؛ زیرا چنین وضعیتی استثنایی نیست . برای کامیابی در دگرگونیها ، باید بدانید که چگونه بدانها وارد شوید ، با آنها همراه گردید ، و از آنها نیرو بگیرید . راهی دیگر وجود ندارد . 

-   هر شرکت کوچکی اینک می تواند به کمک یک رایانه شخصی به اینترنت بپیوندد و همان اطلاعاتی را به چنگ آورد که در گذشته تنها در دسترس سازمانهای بزرگ بود .

-    در گذشته ، برخورداری از فناوریهای اختصاصی دستمایه مزیت رقابتی بود . با گسترش صنعت اطلاعات و بلوغ آن ، ا ین مزیت رنگ می بازد . از دید من « نوآوری در فرایندها » می تواند این نقش رابه عهده بگیرد .

-        هدف بنیادین ما ، شناخت مستقیم نیازهای مشتریان و برآوردن آنها بهتر از دیگران است .

-        هیچ سازمانی نمی تواند به تنهایی در کارش پیروز شود . ما به یاری شریکان نمادین خود نیاز داریم .

-   کسانی که از اینترنت غافل بمانند ، زیان خواهند دید . آنانی که با آغوش باز این پدیده شگرف راپذیرفته اند ، بخشی از دگرگونیهای بنیادین کسب و کار و رقابت جهانی هستند و به خوبی می توانند ارزش افزایی به سود مشتریان و دیگر سهامداران نمادین را پیش ببرند .

-   اکنون به راهبردهایی اشاره می کنم که تا اندازه زیادی موجب پیروزیهای ما بوده اند . بکار گرفتن آنها می تواند کسب و کار شما را نیز هم چون ما ، دراقتصاد یکپارچه امروز پیروز و پایدار گرداند .

·   پذیرای دگرگونیها باشید و برای آنها برنامه بریزید : بجای اینکه دگرگونی را خطر یا مسأله ای نهفته بپندارید ، به پیشواز آن رفته و به چشم یک فرصت بدان بنگرید .

·        اینترنت را به خدمت بگیرید : دراقتصاد یکپارچه امروز ، اینترنت بزرگترین عامل دگرگونی است .

·   اولویتها را دوباره شفاف کنید