تبليغاتX
مدیریت و آرمانگرایی

مدیریت و آرمانگرایی

مباحث و تجارب مدیریتی

بخواهیم یا نخواهیم » بر اساس شوهد موجود در اغلب جوامع مدیران بیش از دیگران در معرض بیماری و از دست دادن سلامتی خود میباشند . شاید یکی از دلایل آن گرفتاری بیش از حد آنان در کارهای روزمره و غفلت از هر یک از عوامل اشاره مربوط به سلامتی باشد .

وقتی مدیری آنچنان گرفتار کار و مشغله خویش است که فرصتی برای توجه کردن به رژیم غذائی خود ندارد و یا آنکه آنقدر سر خود را شلوغ کرده است که جائی برای تفریح و تفنن و ورزش باقی نمانده است و یا آنکه درگیری بیش از حد با مسائل کار و اشکالاتی که از نواحی گوناگون در سازمان رخ مینماید دائما او را با اضطراب و استرس قوق العاده مواجه مینماید در این صورت انتظار برخورداری از سلامتی ( روانی و جسمی ) انتظاری واقع بینانه و منطقی نخواهد بود .

باید بپذیریم مدیری که در چنین شرایط کاری قرار دارد نیازمند تجدید نظر اساسی در روش مدیریت خویش است و یقینا با چنین روشی هم خود را در معرض آسیب جدی قرار داده است و هم آنکه در کار و حرفه خود نخواهد توانست » حد اقل در دراز مدت » پیروز و موفق باشد . 

بدون تردید برخورداری از سلامت روانی و جسمانی اگر نگوئیم لازمه موفقیت در مدیریت است باید اذعان نمائیم که نقشی انکار ناپذیر و تعیین کننده دارد .

واما پیشنهاد مشخص بنده در هر یک از موارد بالا برای برخورداری نسبی از سلامتی ٬ صرفنظر از اینکه شما مدیر باشید یا نه به قرار زیر است .

تغذیه صحیح برای همه :

۱- تا گرسنه نشده اید از خوردن غذا خودداری نمائید . غذا خوردن را نه به عنوان یک وظیفه و تکلیف بلکه به عنوان یک نیاز حیاتی و با عشق و علاقه انجام دهید . سعی کنید اینکار را در محیطی آرام بدون درگیری با مباحث کاری و در کمال فراغت انجام دهید .این حق مسلم شماست که در شبانه روز ۲ یا ۳ نوبت و هر نوبت در حد ۱۵ تا ۲۰ دقیقه را به فراهم آوردن زمینه لازم برای ادامه حیاط خود اختصاص دهید .توجه داشته باشید که شما کار میکنید تا زنده باشید و زندگی کنید نه اینکه زنده هستید تا کار کنید !گوش دادن به یک موسیقی آرامبخش و غیر مهیج در کنار افراد خانواده و یا دوستان صمیمی و نپرداختن به موضوعات کاری یا سیاسی شرط لازم برای لذت بردن از غذائی است که میل میفرمائید .

۲-تا مجبور نیستید از خوردن غذاهای آماده صنعتی اکیدا خودداری نمائید . توجه داشته باشید که اصولا فلسفه صنعت غذا و تولید غذاهای آماده تامین غذای مورد نیاز برای وضعییت های غیر عادی مانند جنک٬ سفر و موارد مشابه بوده است . به عنوان یک اصل بدانید که معمولا هر چه یک ماده غذائی دستکاری کمتری شده باشد و باصطلاح طبیعی تر باشد سالم تر و ارزشمند تر است . در صنعت غذا بدلیل ضرورت نگهداری غذا برای مدت طولانی ( به عنوان مثال در مورد کنسروها چندین ماه )و شرایط غیر عادی ٬ مثلا در محیط معمولی و غیر سرد یا در معرض هوا و آفتاب ٬ معمولا مجبور به انجام کارهائی مانند حرارت دادن بیش از حد غذا ( پاستوریزاسیون ٬ استرلیزاسیون و . . ) و یا افزودن موادی به عنوان نگهدارنده به آن میباشند که در هر صورت طبیعی بودن آنرا مخدوش نموده ٬ سلامت مصرف کننده را تهدید مینماید .شاید این سخنی به گزافه باشد اگر بگویم بهترین حالت تغذیه استفاده از رستنی ها و غذاهای طبیعی همانند شیر و عسل و موارد مشابه بدون هرگونه دستکاری باشد زیرا چنین چیزی در شرایط کنونی جز در موارد استثنا از محالات بنظر میرسد اما اگر برای هر کس میسر باشد بهترین روش ممکن خواهد بود . زمانی که مجبور به مصرف غذاهای آماده هستید تا حد امکان غذاهائی که حرارت کمتری دیده و دستکاری کمتری شده اند را انتخاب کنید . به عنوان مثال شیر پاستوریزه را به شیر استریل ترجیح دهید .

۳- دهان و مجاری تنفسی را پیش و پس از غذا کاملا شستشو نمائید تا نه ذرات گرد و غبار همراه غذا وارد بدنتان شود و نه اینکه باقیمانده غذا در دهان و لابلای دندان ها باعث بد بوئی دهان و خرابی دندان ها شود .

۴- همیشه موقعی از خوردن دست بکشید که هنوز اشتها و میل به خوردن دارید و اکیدا از پرخوری خودداری فرمائید .

۵- یک ساعت پیش و پس از غذا از نوشیدن آب و مایعات خودداری کنید .

۶- حتما میو ها و سبزی ها سهم قابل توجهی ازموارد ورودی به بدنتان را به خود اختصاص دهد .

۷- میوه ها را بسته به نوع آن ۱۵ تا ۳۰ دقیقه پیش از غذا میل کنید .

۸ - سالاد سبزیجات را پیش از غذا نه در انتهای غذا مصرف نمائید .

۹ - مصرف نمک را تا حد امکان به صفر برسانید و ذائقه خود را به غذای کم و بی نمک عادت دهید .

۱۰ - مصرف غذاهای سرخ کرده را تا حد امکان از برنامه غذائی خود حذف کنید . توجه داشته باشید سرخ کردن مواد غذائی در درجه حرارت های بالا علاوه بر اینکه خواص ارزشمند آنها را از بین میبرد موجب تبدیل روغن به مواد بسیار زیان آور شده و خطرات جدی به دنبال دارد .

۱۱ - بخش عمده پروتئین مورد نیاز بدن را از طریق حبوبات و دانه های گیاهی و  شیر و فراورده های شیری تامین نمائید .

۱۲ - از انجام کارهای سنگین و یا ورزش کردن با معده پر اکیدا خودداری فرمائید . حداقل تا یک ساعت پس از غذا حتی ورزش های سبک نیز انجام ندهید . 

۱۳ - از خوابیدن بلافاصله پس از صرف غذا خودداری کنید . بسته به نوع غذا یک تا سه ساعت پس از صرف غذا بخوابید .به همین خاطر توصیه میشود شام را در ساعات آغازین شب میل بفرمائید .

۱۴ - مصرف نوشیدنی های سالم و طبیعی بویژه آب را در طول روز فراموش نکنید .معمولا توصیه میشود روزانه تا ۸ لیوان آب سالم وتازه بنوشید .

۱۵ - عادت کنید صبح ها بلافاصله پس از بیدار شدنو تا یک ساعت پیش از صرف صبحانه ٬  یک لیوان آب بنوشید .

۱۶ -هر روز صبح قبل از صبحانه میوه و ترجیحا یک عدد سیب سالم معمولی بخورید .

۱۷ - توجه داشته باشید با اهمیت ترین وعده غذا صبحانه است . سعی کنید کامل ترین غذائی که در شبانه روز میل میکنید صبحانه باشد . میگویند صبحانه ات را خودت بخور ٬ ناهارت را با دوستت و شام را به دشمنت بده !

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 8:3  توسط محمد تقی مشایخی   | 

به نام خدا

سلامتي و راه هاي حفظ آن

بدون ترديد زندگي بدون سلامتي تلخ و ناگوار است و به تعبير بزرگان هيچ لطفي در زندگي بدون سلامتي نيست .شايد تنها كساني ( چون من )كه دوران سخت بيماري را تجربه كرده باشند بهتر اهميت اين موضوع را درك نمايند و باور كنند كه گاهي حتي مرگ نعمتي ميشود كه بايد  آرزويش را  داشت و در حسرتش گريست  ! اما براستي راز سلامت ماندن در چيست و چگونه ميتوان اين نعمت بزرگ را پاس داشت ؟

بيشتر بزرگان و صاحبنظران سلامتي را بر ۳ پايه استوار ميدانند :

۱- برخورداري از تنفس و تغذيه صحيح و سالم .

۲- زندگي عاري از اضطراب و استرس .

۳- داشتن تحرك جسماني و ورزش .

من و شما از كداميك از اين سه عنصر اساسي برخوردار و از كداميك محروميم و چرا ؟ اصلا ارتباط اين مطلب با موضوع وبلاگ كه قرار است مباحث مديريتي باشد چيست ؟

اجازه بدهيد در فرصت بعدي به ادامه موضوع بپردازيم ، فعلا شما هم در مورد موضوع كمي بينديشيد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 3:43  توسط محمد تقی مشایخی   | 

فعاليت دو باره .

به نام خدا

پس از حدود يك سال غيبت ، انشا الله دوباره وبلاك با مطالبي تازه تر فعال خواهد شد .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 14:24  توسط محمد تقی مشایخی   | 

فرازهایی از کتاب 5 فرمان استراتژیک

فرازهایی از کتاب 5 فرمان استراتژیک

       امروز محیط کسب و کار با آمیزه ای از شناخت و ابهام مواجه است و مدیران در این محیط با طیفی از توانمندیهای ادارکی و بصیرت از یکدیگر متمایز می شوند .

-        بسیاری از مدیرانی که نامشان در ادبیات مدیریتی ( دنیا یا کشور ) به عنوان الگوهایی از کارآفرینی و حرکت های استراتژیک ثبت شده ، سابقه ای در بکارگیری ابزار متداول برنامه ریزی استراتژیک در سازمان های خود ندارند .

-        در شیوه های متعارف برنامه ریزی استراتژیک ، فرآیند ها غالب هستند و جوهرۀ استراتژی در حاشیۀ خارجی کار فراموش می شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 14:3  توسط محمد تقی مشایخی   | 

شعر

به ياد كودكي

 

يادش بخير كودكي

 

                             دل پاك و سادگي

نه ريا  نه تظاهر

 

                             نه حرف دروغكي

همه به دنبال دل

 

                           همه چي راست راستكي

بازي هامون زندگي

 

                            زندگي مثل بازي

عشاقمون عشقاي پاك

 

                                   به دور از هوسبازي

زندگي سهل و آسون

 

                              داشتي يا كه نداشتي

كينه و نفرت نبود

 

                            پشت هر قهري آشتي

 

با هم چه راحت بوديم

 

                               تو عالم كودكي

اينقدر سختگير نبوديم

 

                                       اصلاً غمي نداشتيم

كاشكي كودك مي مونديم

 

                                    تا آخر زندگي

اونوقت دنيا بهشت بود

 

                                     دور از غم ساختگي

 

                       يادش بخير كودكي

                       يادش بخير كودكي

 

                                                                

                                                               

                                                                    

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 12:5  توسط محمد تقی مشایخی   | 

مدیریت ژرو}ه به اندازه

فرازهایی از کتاب « مدیریت پروژه به اندازه » ، اثر : دکتر کورتیس کوک

 

-   تمامی ایده های بزرگ وقتی به مرحله اجرا می رسند با مقوله مهمی به نام مدیریت پروژه روبرو می شوند . مدیریت پروژه در یک سازمان و یا یک نظام ، جزء ظرفیت تحول آفرین آن سازمان یا نظام به حساب می آید .

-   مدیران پروژه ی توانمند ، می دانند که موفقیت آنها در گرو توجه به مدیریت سه ضلعی زمان ، هزینه و کیفیت می باشد .

-   با ظهور دوران اطلاعات ، مدیران پروژه بیش از حد به جداول و نمودارهای پیچیده سرگرم شده ، چنان که دید کلان خود را از دست داده اند ... نباید چنان در جزئیات غرق شویم که کل از یادمان برود . ( تام پیترز)

-   در واقع ، مدیر پروژه نقشی بسیار مشابه یک مدیر عالی اجرایی ، با تمامی گستردگی وظایف ، در یک سازمان دارد . تفاوت اساسی ، در انقطاع زمانی امور یک پروژه در مقایسه با جریان مداوم فعالیت ها در یک سازمان است .

-   در این کتاب ، نویسنده چکیده مراحل سی و نه گانه ی مدیریت پروژه را در قالب چهار گام ساده و عملی بیان داشته است . این چهار گام عبارتند از : آماده سازی ( آمایش ) ، برنامه ریزی ، کنترل و تحویل ( جمع بندی ) .

-        هر کس به نوعی درگیر اجرای پروژه است .

-   پژوهش های آماری مشاوران معظم و معتبر نشان می دهد کمتر از نیمی از پروژه ها به خواسته های تعیین شده می رسند . چرا ؟ پاسخ روشن است . همانطور که تام پیترز می گوید ، مدیرا ن پروژه در جزییات غرق شده اند و بیش تر اوقات خود را به شکار داده ها و ترکیب آنها در گزارش های پرحجم مدیریتی می گذرانند و کمتر به چاره جویی برای مشکلات واقعی پروژه و ایجاد ارزش افزوده می پردازند.

-   ارزش حقیقی مدیریت پروژه در تبدیل کارا و پربهره  هدفهای راهبردی سازمان به دستاوردهای ملموس است .

-   شک نیست که اندیشه پروژه محور ، هرگاه برای مدیریت پروژه های کلان به کار گرفته شود بسی ارزشمند است . ولی در بسیاری از موارد ، بدون شناور شدن در انبوهی از کاغذ و مطلب  کار ما با « مدیریت پروژه ، به اندازه » راه می افتد .

-   نخستین کار مدیریت پروژه این است که تمام کارهایی را که برای رسیدن به هدف پروژه باید انجام شود ، دنبال هم ردیف کنیم .

-        فازهای چهار گانه :

1.      آمایش : شناسایی هدف و زمینه چینی لازم

2.      برنامه ریزی : طراحی راهکارهای دست یابی به هدف

3.      کنترل : نظارت بر اجرا ، مقایسه اجرا با برنامه ، اصلاح ناسازگاری ها

4.      تحویل و تحول : جمع کردن کار ، ارزیابی شیوه اجرا ، پند آموزی

-   نقش مدیر پروژه در حین اجرا این است که پیوسته مراقب تفاوت میان آنچه در برنامه خواسته شده و آنچه در عمل اجرا می شود باشد و اگر انحرافی دید برای جبران آن اقدام کند

-        اجرای کار جزو وظایف مدیر پروژه نیست .

-   فرآیند ، زنجیره ای از کارهاست که برای رسیدن به یک هدف خاص انجام می شوند . با این تعریف ، مدیریت پروژه یک فرایند است.

1.   آمایش پروژه : در این فاز ، پروژه تعریف و به رسمیت شناخته می شود ؛ خواسته های آن روشن می شود ؛ و با صدور حکم ، رسماً کلید می خورد . در همین برهه است که مدیر پروژه برگزیده و اختیارات لازم ( از جمله تشکیل تیم) ، به وی داده می شود.

2.   برنامه ریزی پروژه  : در این فرایند کارهای لازم برای رسیدن به هدف های پروژه شناسایی ، دسته بندی و فهرست می شوند . زمان ، هزینه ، نیروی انسانی ، مواد و تجهیزات لازم برای انجام هر کار تعیین می شود . معلوم می شود برای انجام هر کار کدام اطلاعات ، مدارک و مستندات لازم است و اگر تغییری در هر یک از کارها پدید آمد چگونه باید آنرا کنترل کرد . نیز کوشیده می شود ریسک هر کاری پیش بینی گردد .   

3.   کنترل پروژه حین اجرا : پس از تصویب پروژه ، اجرای کارها یکی پس از دیگری آغاز می شود . در این فاز ، تمام کارهای فنی طبق برنامه اجرا می شوند و اجرای هر کدام با آنچه در برنامه خواسته شده سنجیده می شود تا اگر تغییری دیده شد ، با انجام اصلاحات لازم ، پروژه در مسیر اصلی قرار گیرد .

4.      تحویل و تحول : در آخرین فاز پروژه سه کار انجام می شود :

·        تحویل : یقین می شود پروژه به مشتری تحویل شده است .

·   پند آموزی : یقین می شود حاصل آن همه زحمات هرز نمی رود بلکه به شکلی ساختارمند گرد آوری ، نگهداری ، پخش و بهره برداری می شود .

·        سپاس گزاری : جشن پایان پروژه و بزرگ داشت تیم .

     همچنین در فاز چهارم ، آخرین بازنگری ها انجام می گیرد تا یقین شود همه چیز مرتب و چیزی از قلم نیفتاده است .

-   پروژه ها عموماً محکوم اند به اینکه مشخصات فنی تعیین شده را در عین تنگی وقت و تنگنای منابع ( مالی ، تجهیزاتی ، انسانی ) به جا آورند . این واقعیت چنان جا افتاده که نام ویژه مثلث پروژه بر آن نهاده شده ؛ مثلثی که یک ضلع آن مشخصات فنی ، ضلع دوم آن زمان  و ضلع سوم آن منابع است .

-   دستور کار پروژه در درون این مثلث محاط است . یعنی دستور کار است که اندازه اضلاع مثلث ( مشخصات فنی ، زمان و هزینه ) را رقم می زند .

-   مؤسسه مدیریت پروژه آمریکا ( PMI) مدیریت پروژه را چنین تعریف می کند : کاربری دانش ، مهارت ، ابزار و فنون در اجرای کارهای لازم برای رسیدن به خواسته های پروژه .

-   بیشتر مدیران موفق پروژه ها ، این تعریف را ساده می کنند به : « کار در قالب زمان ، بودجه و مشخصات تعیین شده ! »

-   بیش تر بنگاه ها امروزه در یک بازار رقابتی کار می کنند که پیوسته نیازمند شتاب ، نظم و کیفیت است و گرنه امید چندانی به ماندگاری نمی توانند داشته باشند چه رسد به اینکه سهمی از بازار را در کمند آورند . کاربرد شیوه مدیریت پروژه در اجرای کارهای غیر انتفاعی نیز موجب نظم بیشتر ، دردسر کمتر و سرعت و کیفیت بالاتر می شود . افزون بر این ها دلایل مستند و مشخصی وجود دارد که در اینجا به آنها اشاره می کنیم :

§        دلیل 1- در سرتاسر کار ، تنها یک نفر پاسخگو و کانون تماس  است :

 تا مدیر پروژه اختیاراتی سازگار با مسئولیت ها و تعهداتش نداشته باشد ، مدیریت پروژه معنا ندارد . اختیار ، پاسخگوئی و مسئولیت سه مفهوم مهم هستند . لذا در اینجا به آنها اشاره می کنیم .

اختیار ، مجوز برقراری درجه ای از نظم است .

پاسخگوئی ، یعنی مدیر پروژه باید با مدارک آشکار نشان دهد پروژه به سوی هدف های تعیین شده در حال پیشرفت است .

مسئولیت ، یعنی التزام به اجرا ، با اختیار یا بی اختیار ، با رهنمود از بالا یا بدون آن ؛ یعنی تکلیف اخلاقی به انجام کار درست . همین است که علمای مدیریت می گویند : مسئولیت ، پذیرفتنی است نه واگذار کردنی ، چون یک تعهد درونی است .

 

§        دلیل 2- نیاز و انتظار مشتری ، محور قرار می گیرد.

اگر به مدیر اختیاراتی فراخور پروژه داده شود ، قدرت پیدا می کند برای درک و برآوردن نیازها و خواسته های مشتری و جلب خشنودی آنان ، در درازنای دوره عمر پروژه پیوسته از نزدیک با ایشان در ارتباط باشد . هدف های پروژه نیز چیزی جز برآوردن خواسته های مشتری در کوتاه ترین زمان ، با کم ترین هزینه و بالاترین کیفیت نیست.

 

§        دلیل 3- بازده زمانی ، مالی ، کیفی عملیات بهتر می شود .

وقتی کسی مکلف باشد پروژه ای را در چارچوب زمان ، هزینه و کیفیت معین به پایان برساند ، بمیرد هم انجامش می دهد ! ( وگرنه پیشرفتی که نخواهد داشت هیچ ، شاید شغل خویش را نیز از دست بدهد . )

 

 

 

§        دلیل 4- استقرار فرایند یک پارچه در سازمان ، نتایج مفید می آورد .

هر کسی که با جنبش های مدیریت کیفیت آشنا باشد می تواند گواهی دهد با کاربرد یک فرایند خوب و ساختارمند برای چاره یک مشکل ، جلوی ریخت و پاش گرفته می شود و کارایی بالا می رود .

 

§        دلیل 5- دستور کار پروژه و کنترل تغییرات آن ، محور واقع می شود .

یک ستون مهم مدیریت پروژه این است که هدف ها و دستور کار آن پیشاپیش تعریف می شود و کسی هم تا مجاز نباشد نمی تواند تغییری در آنها بدهد . این عملاً مانع لغزش دستور کار ( تغییرات مهار گسیخته پروژه ) می شود .

 

§        دلیل 6- با مدیریت ریسک ، بحران مهار می شود .

منظور از ریسک هر عاملی است که پروژه را از مسیر اصلی منحرف کند . در فاز برنامه     ریزی ، تیم پروژه پیوسته می کوشد تا با هم اندیشی ، پیشامدهای مهم را شناسایی و پیش از وقوع علاج کند .

  

§        دلیل 7- موجب نیرو گرفتن و تقویت روحیه می شود .

چالش های بزرگ ، موجب پدید آمدن تیم می شود . پروژه همیشه دارای هدفهای مشخص و اندازه پذیر است و هر کس نقش خود را در رسیدن به آن هدف ها می داند . 

 

§        دلیل 8- رشد و عملکرد مالی بهتر سازمان را در پی دارد .

عمل کرد مالی سازمان به این دلیل بهتر می شود که تیم های پروژه  ، هم مؤثرتر کار می کنند ( کار را به سرانجام می رسانند ) ، و هم کاراتر ( با صرف منابع کمتر کار را به سر انجام میرسانند ) . از این گذشته ، مدیریت خوب پروژه  ، مشتری را خشنودتر می کند که این هم به شکار سهم بزرگ تری از بازار و درآمد بیش تر می انجامد . خشنودی بیش تر مشتری همراه با عملکرد کاراتر ، سود بیش تری برای سازمان می آورد . 

-   فرایند مدیریت پروژه ارزش افزوده می آورد ، به شرط آنکه به اندازه به کار گرفته شود ، نه کمتر ، نه بیشتر . خردمندانه این است که با میزان اندکی آغاز ، و با کنترل ادامه پیدا کند تا رفته رفته میزان کاربری آن در بنگاه افزایش یابد ، نه اینکه ا ز همان آغاز کار ، بهترین بچه های بنگاه را در انبوه مدارک و مستندات غرق کنیم .

-   آمایش پروژه یعنی زمینه چینی برای آغاز رسمی آن. مدیر پروژه باید یقین کند تمام اطلاعات لازم برای راه انداختن کار را در دست دارد . فشرده این اطلاعات در مدرکی به نام حکم            ( منشور ) پروژه که تنها دستاورد این فاز پروژه است گرد می آید .

-        نخست باید از خود بپرسیم کاری که در پیش داریم واقعاً پروژه است ؟

آیا آغاز و پایان کار روشن است ؟

آیا هدفی روشن و اندازه پذیر برای آن تعریف شده است ؟

آیا مشکلی است یگانه که چاره ویژه خود را می طلبد ؟

آیا نیاز به واکنش سریع دارد ؟

آیا نیاز به هماهنگی میان سازمان ها و منابع گوناگون هست؟

اگر پاسخ این پرسش ها مثبت است با یک پروژه روبه رو هستیم و فرایند مدیریت پروژه می تواند به کار آید . در غیر اینصورت کار شما عادی و روزمره است و با رجوع به راهکارها و شیوه های موجود در سازمان خود می توانید به انجام آن دست یازید .

-        کلید زدن پروژه : در این گام ، افراد کلیدی و وظایف و مسئولیت آنان باید معلوم شود . از خود بپرسید :

·        آیا همه کارها را خودم انجام می دهم یا با کمک دیگران ؟

·        آیا اختیار دارم کمک بخواهم ؟

·        چه کسانی در تیم خواهند بود ؟ با کدام جدول زما نی ؟

·        دستاورد نهایی پروژه  به چه کسی باید تحویل شود ؟

·        خواسته های پروژه  را چه کسی مشخص خواهد کرد ؟

·        پرداخت هزینه ها با کیست ؟

 

-   مجری پروژه : معمولاً کسی است که منابع لازم را برای اجرای پروژه فراهم می آورد و یا بودجه آن را تأمین می کند . تصویب پروژه و کسب اطمینان از وجود هماهنگی و پیوند لازم میان پروژه و مدیران ارشد ، با مجری است . با ورود مدیر پروژه ، مجری نیز باید مشخص شده و در واقع مدیر پروژه را منصوب کرده باشد .

به مدیر پروژه سفارش می کنیم : تا متولی پروژه معلوم نشده قدم از قدم برندارد . شاید این پند شگفت بنماید ؛ اما یادتان باشد مدیر پروژه اگر قاطع نباشد موفق نمی شود . از انجام کار درست نهراسید !

 

-   مدیر پروژه  : مجری پروژه مدیری برای پروژه بر می گزیند که تجربه ، توان ، دانش و مهارت لازم برای اجرای پروژه را داشته باشد . افراد پروژه های موفق ، دارای ویژگی های زیر هستند :

·        تعهد نسبت به پروژه و تیم 

·        مهارت در برقراری ارتباط با دیگران

·        توجه به مشتری

·        توانایی در تصمیم گیری

·        چاره جویی برای مشکلات

·        توانایی در کوتاه کردن اختلافات

·        نیرو بخشیدن ، متقاعد ساختن و نفوذ در دیگران

·        توانایی در به دست گرفتن سر رشته کارها

·        توانایی در نشان دادن نرمش

·   توانایی رهبری ( برانگیختن افراد به انجام داوطلبانه کارهای مورد نظر مدیر ) که در ویژگی هایی از قبیل درستی ، پای بندی به اصول و همدلی بازتاب می یابد .  

افزون بر این ویژگی ها ، مدیر پروژه باید به اندازه کافی اختیار داشته باشد تا بتواند پروژه را پیش ببرد .

-   هموندان پروژه : همین که مدیر پروژه منصوب شد ، نخستین کار وی شناسایی تمام هموندان پروژه است . هر کس به نوعی از پروژه اثر بپذیرد یا بر آن اثر بگذارد هموند پروژه است . داشتن فهرستی از هموندان انواع پروژه و مکاتبه به هنگام با آنها ، بسیاری از رخداد ها را پیش از وقوع ، چاره می کند .

-   حتی در پروژه های کوچک نیز مدیر پروژه باید پرونده پروژه درست کند . کلیه مدارک و مکاتبات مهم فازهای گوناگون پروژه باید با نظم در پرونده پروژه نگاه داری شود . فهرست مدارکی که در پرونده پروژه نگاه داری می شود به قرار زیر است :

§        حکم ( منشور ) پروژه

§        مدارک جلسه کلید زنی و جلسات دیگر

§        برنامه پروژه

o       فهرست ریز کارها و جدول زمانی اجرای آنها

o       بودجه پروژه

o       برنامه عرضه و تقاضا برای منابع پروژه

o       برنامه ارتباطات پروژه

o       برنامه کنترل تغییرات پروژه

o       برنامه مدیریت ریسک های پروژه

§        گزارش های وضعیت و پیشرفت پروژه

§        درخواست / تأیید تغییرات

§        پندهای آموخته شده

§        فهرست کارهای مربوط به تحویل و تحول

-        مدیر پروژه همواره باید این پنج پرسش را پاسخ دهد :

1.      کدام کار ؟ چه کالا یا خدماتی باید تولید شود ؟ دستاوردها کدامند ؟

2.      برای که ؟ چه کسی خواستار این کالاها یا خدمات است ؟

3.      چرا ؟ کدام مشکلات را چاره ، یا کدام فرصت را شکار می کنیم ؟

4.      آیا من پاسخگوی پیروزی یا شکست پروژه ام ؟ اگر نه ، کیانند ؟

5.    اختیارات من کدامند ؟ اگر اختیارات با من نیست ، با کیست ؟ چرا من اختیار ندارم ؟ چگونه می توانم این مشکل را چاره کنم ؟

تا پاسخ این پنج پرسش روشن نباشد نباید ادامه داد .

-   مدیر پروژه مسئول موفقیت کلان پروژه است و باید اختیار رهبری تیم را داشته باشد تا بتواند پروژه را در مسیر اصلی هدایت کند .

-   هرگز تا از داشتن اختیار لازم یقین نکنم قدم از قدم بر نخواهم داشت . پیش از آغاز پروژه مطمئن می شوم یکایک اعضای تیم ، وظایف ، مسئولیت ها و اختیارات نسبی خود را خوب می شناسند .

-   بهترین راه حل پیشگیری از سوء تفاهم های بعدی ، تهیه یک حکم پروژه  شفاف در مرحله کلید زنی در فاز یک پروژه ( آمایش ) است .

-   صادر کننده « رسمی » حکم ، مجری پروژه است اما معمولاً مدیر پروژه  متن آن را تهیه و آماده امضا می کند .  

-        عناصر اصلی حکم پروژه :

1-  نام پروژه     2-  مجری پروژه     3- مدیر پروژه    4- مشتری      5- هموندان

6- مسئولیت هموندان    7- هدف های بنگاه : انگیزه اصلی اجرای آن چیست ؟                      8- هدف های پروژه : هدف پروژه باید 5 ویژگی داشته باشد :

o       مشخص باشد .

o       اندازه پذیر باشد .

o       پذیرفته باشد .

o       منطقی باشد .

o       آغاز و پایان داشته باشد .

       9- دستاوردها              10- سررسید : اگر تاریخ پایان پروژه معلوم است آنرا قید کنید .

       11- بودجه                  12- مفروضات   

 13- ارتباط با هدفهای استراتژیک و سایر پروژه ها / عملیات : هر پروژه ای باید به هدفهای استراتژیک دست کم یکی از واحدهای سازمان مربوط باشد .

-   تنفیذ حکم : پس از آنکه حکم پروژه تکمیل شد و مجری پروژه درباره آن با هموندان کلیدی پروژه گفت و گو و هم اندیشی کرد ، زمان تنفیذ آن فرا می رسد .

-   در برنامه ریزی ، مهمترین اصل ، سادگی است ؛ یعنی بسته به اندازه پروژه ، تا جایی که به هدف های آن آسیبی وارد نشود ، باید کار را ساده گرفت .

-        پروژه چه کوچک باشد ، چه کلان ، برنامه آن باید دارای نکات زیر باشد :

·        تعریف فشرده پروژه

·        فهرست رده بندی کارها ( WBS)

·        تخصیص منابع انسانی

·        جدول زمانی

·        بودجه

·        ارزیابی ریسک

·        ارتباطات

·        فرایند کنترل تغییرات

-        مهمترین درون داد فرایند برنامه ریزی ، اطلاعات مندرج در حکم ( منشور ) پروژه است .

-   تیم پروژه کارهای لازم برای دسترسی به هدف ها را در قالب چندین « بسته » ، گروه بندی و دنبال هم ردیف می کند که همان فهرست رده بندی کارها یا WBS است .

-   با پایان گرفتن کار تدوین برنامه ، مجری آن را تأیید ، امضا و اجرای آن را از طریق مدیر پروژه به تیم ابلاغ می کند .

-   مهمترین دستاورد این فاز ، برنامه پروژه است که در آن ، به تفصیل به پرسش های زیر پاسخ داده شده است :

·   چه کارهایی باید انجام شود ؟ ( فهرست رده بندی کارها )

·   کارها در کدام بازه زمانی انجام می شوند ؟ ( جدول زمانی پروژه)

·  انجام این کارها چقدر هزینه دارد ؟ ( بودجه بندی )

·   این کارها را چه کسانی انجام می دهند ؟ ( تخصیص منابع انسانی )

·  اگر در حین اجرا ، تغییراتی پدید آمد چه باید کرد ؟

-   در غرب ، ما همیشه در شتابیم . لذا برای برنامه ریزی وقت کمی مي گذاریم . در عوض ، در دوره عمر پروژه وقت زیادی صرف علاج وقایعی می کنیم که پیش از وقوع فکرش را نکرده ایم .

-        با یک حساب سرانگشتی ، تیم پروژه دست کم 5% از دوره عمر پروژه را باید به برنامه ریزی بگذراند .

-   مهمترین ستون پروژه ، تیم آن است . تیم است که برای پروژه برنامه می سازد ، برنامه را به اجرا می گذارد ، و سازگاری این دو را کنترل می کند . مدیر پروژه مسئول گرد آوری یک تیم کاردان ، پرانگیزه ، همگرا و کاری ، برای پیش بردن پروژه طبق برنامه است .

-        نکات مهم و لازم :

·   بر پایه ماهیت پروژه ، افراد کلیدی لازم را شناسایی کنید .

·   تعهد قلبی آنان را بدست آورید .

·   وظایف هر عضو و تعهدات وی راروشن کنید .

·  یقین کنید تیم ابزار و تجهیزات لازم را در اختیار دارد .

· جلسه بگذارید و تیم را یکپارچه کنید . انگیزه بیافرینید . کلاه یا تی شرت یا لیوان هایی را که از پیش تهیه کرده اید ، پخش کنید !

-        مهارت رهبری شاید مهمترین ارزش افزوده مدیر پروژه باشد .

-        پیش از دست زدن به اجرای پروژه باید خوب بیندیشید و مسأله را بفهمید .

-        یقین کنید پروژه را عوضی نگرفته اید !

-        اکنون وقت آن است که مدیر نفس عمیقی بکشد ، یک نگاه دقیق و فراگیر به هدفهای کلان

    و تنگناها بیفکند و نگاهی دقیق تر به دور وبرش ، تا ببیند کی به درد چه کاری  می خورد .

-        پس از شناسایی و نصب افراد تیم پروژه ، نوبت « کلید زنی » است .

-        این سه پند را در گوش بگیرید :

1.      نشست را سر وقت آغاز کنید .

2.      برابر دستور جلسه ، هدف های نشست را یکایک دنبال کنید.

3.      نشست را سر وقت به پایان ببرید .

-   در پروژه هر کاری باید سروقت آغاز شود و سر موعد پایان پذیرد و به هدف هایش نیز برسد .

-   مدیر پروژه باید در نشست کلید زنی ، فضایی چالش آور و آکنده از روحیه همکاری پدید آورد .

- در کمتر مورد مانند همایش کلید زنی ، افراد کلیدی پروژه دور هم هستند . برای این نشست دستور جلسه ای تهیه و آن را مو به مو اجرا کنید .

-  رده بندی کارها ( WBS) : این اصطلاح در پروژه فراوان به کار می رود و منظور از آن ،  فهرست کارهای ریز و درشتی است که اگر به طور منظم و با رعایت وابستگی ها و پیوستگی ها انجام شوند ، هدفهای پروژه به دست می آید .

-  اگر فراموش کنید بخشی از کارهای مهم پروژه را در رده بندی بگنجانید ، جدول زمانی و بودجه بندی نادرست در می آید .

-   در برنامه ریزی تفصیلی ، مهم ترین کار پس از رده بندی ، تعیین کارهای ریزتر است .

-  به طور کلی ، هر پروژه ای شامل مراحل طراحی ، ساخت ، آزمایش ، پیاده سازی و گذار به بهره برداری است .

-  اگر در کارها خیلی ریز شوید بایدبا ذره بین مدیریت کنید که این هم چیزی جز هرز رفتن وقت و نیرو نیست . اگر بسته های کار را خیلی بزرگ بگیرید ، بیم آن می رود کاری کوچک اما پر اثر ، در لابه لای کارها از چشم دور بماند و بعدها که کشف شد اجرای پروژه را با دیرکرد و مشکلات دیگر روبه رو سازد .

-   کلید معما در داوری کارشناسانه است .

-   نخستین و مهمترین وظیفه مدیر پروژه ، تشکیل تیم پروژه است .

-  هر چه زودتر معلوم کنید هر کاری را به چه کسی واگذار خواهید کرد . برای این کار به نکات زیر توجه نمایید :

§        برای پیروزی پروژه هر کس چه کاری باید انجام دهد ؟

§        چه کسی در دسترس است ؟

§        اگر افراد لازم در دسترس نبودند چه باید بکنیم ؟

§        کمبود نفر موجب دیرکرد پروژه می شود یا گران شدن آن ؟ یا کاهش کیفیت ؟ یا ترکیبی از اینها ؟

-  هنگامی که نفرات لازم برای هر کاری مشخص شد ، نام آنها را در رده بندی جدولی کارها وارد کنید . اگر به جای فرد ، کار توسط یک پیمانکار یا مشاور انجام می شود ، نام بنگاه مربوطه را بنویسید .

-   جدول زمانی پروژه ، جان برنامه پروژه است .

-  مدیر پروژه مسئول است به کمک تیم پروژه یک جدول زمان بندی واقعی تهیه کند . این کار در شش گام انجام می شود :

1-   تهیه جدول رده بندی کارها تا آخرین رده قابل اجرا .

2-   واگذاری هر یک از کارها به منابع انسانی پروژه .

3-  وابستگی بین کارها را روشن کنید . به سخن دیگر ، معلوم کنید هر کاری در چه زمانی می تواند ، و در چه زمانی باید آغاز شود .

4-  با مشورت کارشناسان تیم ، وبا در نظر گرفتن آنچه در بند 2 گفته شد ، سررسید هر یک از کارها را معلوم کنید .

5-   زمان سررسید هر یک از کارها را به جدول رده بندی کارها اضافه کنید .

6-   جدول زمان بندی کلی پروژه را تدوین کنید . 

-  مدیر موفق کسی است که در هر لحظه می داند پروژه اش ( در سنجش با برنامه ) چه وضعی دارد . این سنجش هنگامی آسان می شود که از سه دیدگاه به جدول زمانی پروژه بنگریم :

الف - تقویم

ب-  نمودار گانت

ج - نمودار شبکه

-   تقویم پروژه : یک شیوه آسان و در عین حال مؤثر برای دنبال کردن ردپای پروژه ، به کار گرفتن تقویم هایی است که نوعی از آن در رایانه همه یافت می شود .

-  نمودار گانت : ابزار دیگری که برای رد گیری عملیات ، بسیار به کار می رود نمودار گانت است . اما هنگامی می توان از این ابزار بهره کامل گرفت که در چارچوب نرم افزارهای کنترل پروژه به کار آید .

-  نمودار شبکه : در این روش ، پیوند منطقی میان کارها ( بدون قیاس زمان ) نشان داده می شود . برتری این شیوه نسبت به تقویم این ا ست که مسیر بحرانی پروژه را نشان می دهند  مسیر بحرانی ، سلسله کارهایی است که یکی پس از دیگری ( بدون شناوری ) باید انجام شوند تا پروژه به هنگام تمام شود . به سخن دیگر ، هر دیرکردی در هر یک از کارهایی که روی مسیر بحرانی قرار دارند ، موجب دیرکرد کل پروژه به همان میزان می شود.

-   نگهداری نمودار شبکه بدون بهره بردن از نرم افزارهای مدیریت پروژه دشوار است .  

-  مثلی است در مدیریت پروژه که می گوید :  وقتی کاری نشدنی است ، حتی پس از موافقت شما نیز همچنان نشدنی باقی خواهد ماند .

-  رویکرد « ما می توانیم » در بسیاری از موارد یک سرمایه است ما اگر حواسمان نباشد شاید ما را به دردسر اندازد . 

-  ریسک های پروژه و شیوه های کنترل آن باید به شکل مستند در برنامه پروژه بیاید . مدیر پروژه همواره باید این پرسش ساده را با خود در میان بگذارد : « چه بلاهایی ممکن است سر پروژه بیاید ؟» در تدوین برنامه ، دست کم به نکات زیر توجه کنید :

1.      آیا خواسته های مشتری به خوبی فهم و مستند شده است ؟

2.      تخمین زمان و هزینه ، کلی است یا تفصیلی؟

3.      تا چه حد بیم تغییر دستور کار پروژه می رود ؟

4.      کارشناسان پروژه ، پیوسته در خدمت پروژه اند یا پاره وقت ؟

5.      ممکن است نفرات کلیدی پروژه را جای دیگری مأمور کنند ؟

6.      امکان دارد سررسید پروژه با تصمیم کسی عوض شود ؟

7.      آیا مشتری در رسیدن به سنگ نشانه ها همکاری خواهد کرد؟

8.      ممکن است با مشکلات فنی رو به رو شوید ؟

9.   آیا اثرات بسنده کردن به یک برآورد تنها ( محتمل ترین ) و همگرایی مسیر را بر پروژه ارزیای کرده اید ؟

-  در هر فضایی ریسک ممکن است معنای خاصی داشته باشد ؛ اما در فضای مدیریت پروژه ، منظور ما از ریسک هر رویدادی است که به نوعی بر هدف های پروژه اثر بگذارد .

-  وقتی بیم وقوع بدآیندی کم ، و آسیب آن نیز کم باشد ، می توانیم آن را در گروه ریسک کم دسته بندی کنیم . هرگاه بیم وقوع بدآیندی زیاد باشد و در صورت وقوع نیز آسیب زیادی برساند ، آن را در گروه « ریسک بالا» می گنجانیم . حالت بینابین را نیز « ریسک متوسط » قلمداد می کنیم .

-   هر ریسکی را به چهار شیوه می توان کنترل کرد :

1-     پرهیز: یک راه برای دچار نشدن به پیامدهای منفی بدآیند های پروژه ، خودداری از اجرای پروژه است .

2-  پذیرش : گزینه بعدی این است که برای کاهش بیم وقوع یا آسیب بدآیند ، هیچ کاری نکنیم  (شیوه کسانی که فکر می کنند بخت همیشه با آنان یار است !) جز در مورد ریسک های کم یا شاید متوسط ، ( بسته به اوضاع ) ، پذیرش ، گزینه خرمندانه ای نیست .

3-  کاهش : این گزینه به معنای برداشتن گامهایی برای کاهش بیم وقوع بدآیند ، یا کاهش آسیب های آن در صورت وقوع ،( یا هر دو اقدام) است .

4-  واگذاری : گاه می توان انجام کاری را که با بیم وقوع بدآیند همراه است ( در برابر پرداخت هزینه آن ) به دیگری واگذار کرد .

-  در برنامه هر پروژه ای ، لازم است درباره شیوه ارتباط اعضای تیم در حین اجرای پروژه و نیز چارچوب گزارش ها و آگاه ساختن هموندان از عملکرد و پیشرفت پروژه ، توضیحات لازم داده شود .

-  برقراری ارتباط در فضای پروژه آسان نیست . با افزایش شمار اعضای تیم ، شمار خطوط ارتباطی به طور نمایی زیاد می شود . وقتی تیم دو نفره باشد تنها یک مسیر ارتباطی بین آنها هست . اگر بشوند سه نفر ، در سه مسیر باید اطلاعت بده بستان شود . اگر بشوند پنج نفر ، از ده مسیر و اگر بشنون صد نفر ، اطلاعات پروژه باید در 4950 مسیر در رفت و آمد باشد ! بدین ترتیب مدیر پروژه چاره ای ندارد جز اینکه هر چه زودتر شیوه مناسبی برای بده بستان اطلاعات در میان اعضای پروژه تدوین کند . در برنامه ارتباطات باید دست کم به پرسش های زیر پاسخ داده شود :

·        چه کسانی به اطلاعات نیاز دارند ؟ و چرا ؟

·        چه چیزهایی را باید بدانند ؟

·        در چه زمانی باید اطلاعات به آنان رسانده شود ؟

·        اطلاعات با چه ساختاری باید در اختیار آنان قرار گیرد ؟

·   اعضای تیم هراز چند گاه باید برای بررسی وضع ، مشکلات ، پیشرفت و سایر جنبه های پروژه جلسه کنند ؟

-   بد نیست به چند نکته درباره ارتباطات بهتر اشاره کنیم :

·         پیوسته با اعضای تیم ، مجری و مشتری در ارتباط باشید .

·        راه کارها ، برنامه ها و ایده های خود را با آنان در میان بگذارید .

·        اگر قرار است تغییری پدید آید ، تأیید آنها را بگیرید .

·        تأیید آنها را درباره دستاوردهای نهایی بگیرید .

·        با عضای تیم « گفتمان دایم » داشته باشید .

-  یکی ازمهمترین ستون های مدیریت پروژه ، مدیریت تغییراتی است که در حین اجرای آن پیش می آید . لغزش دستور کار ( گسترش مهار گسیخته کارهای پروژه ) می تواند موجب افزایش هزینه و زمان پروژه شود .

-   فرآیند کنترل تغییرات دست کم باید نکات زیر را دربر داشته باشد :

1-   هر تغییری باید رسماً در برگه درخواست تغییر پروژه ثبت و برای مدیر پروژه فرستاده شود .

2-   تمام تغییرات باید در سندی فهرست شوند .

3-   تیم پروژه آثار هر یک از تغییرات را بر زمان ، هزینه و مشخصات فنی پروژه ارزیابی کند .

4-  آثار تغییرات با درخواست کننده به بحث گذاشته شود. ( گاه پس از این بحث ، درخواست پس گرفته می شود . )

5-   تغییر خواسته شده ،  با مجری ومشتری در میان گذاشته شود .

6-  تغییر خواسته شده چه تأیید شود چه نشود ، در خواست کننده را باید از نتیجه آگاه کرد . (پیش از آغاز پروژه ، تعیین کنید چه کسانی حق تأیید تغییرات را دارند . )

7-   هموندان پروژه را نیز باید از تغییرات خواسته شده آگاه ساخت .

8-   تغییرات باید در برنامه و فهرست دستاوردها بازتاب یابد .  

-  بدون یک برنامه پایه مصوب ، کنترل عینی جنبه های فنی ، زمانی ، مالی پروژه اگر غیر ممکن نباشد ، بسی دشوار خواهد بود .

-   تصویب برنامه پروژه ، نقطه آغاز اجرا و کنترل آن است .

-  کارهای فاز کنترل : در این فاز ، تیم پروژه کارها را از روی برنامه پایه اجرا می کند . تیم می کوشد با دنبال کردن فهرست رده بندی کارها (WBS) ، جدول زمانی و سایر مفاد برنامه پروژه ، به سنگ نشانه ها و هدفهای پروژه برسد . مدیر پروژه نیز درگیر کنترل موارد انحراف از برنامه یا تغییرات پروژه است .

-  تمام فرایندهای برنامه ریزی ، اجرا و کنترل تنها به خاطر یک هدف طراحی ودنبال می شوند: رسیدن به خواسته های مندرج در حکم ( منشور) پروژه . دلیل اصلی تعریف پروژه ، تعیین مدیر و تشکیل تیم ، رسیدن به خواسته های پروژه است .

-  پیداست مدیر نمی تواند در جزییات کارهای فنی پروژه وارد شود . بسیاری از نظریه پردازان وکارشناسان بزرگ مدیریت پروژه تأکید دارند ، لازم نیست مدیر پروژه در فناوری موضوع پروژه کارشناس باشد ، اما در پروژه های کوچک داشتن تخصص فنی واجب است .

- در پروژه های کلان ، کوشش مدیر برای درگیر شدن در جنبه های فنی پروژه شاید خطا باشد  به سخن ساده ، اگر مدیر پروژه نیز سرگرم چیدن جنس در قفسه های گوشه دور فروشگاه شود ، پس چه کسی هوای دخل را داشته باشد ؟

-   جلسه باشد یا نباشد ؟

·   برای چاره مشکلات یگانه ، دیدار تک به تک داشته باشید.

·   برای چاره مشکلات فراگیر ، تیم را فرا بخوانید .

-  گذشته از عملکرد فنی ، مدیر سه شاخص کلیدی برای کنترل پروژه دارد . یکی انحراف زمانی پروژه از برنامه ، دیگر انحراف هزینه پروژه از برنامه ، و سومی انحراف منابع (انسانی ) پروژه از برنامه . اگر نگاهتان از نزدیک به این سه شاخص باشد ، نبض پروژه در دستتان خواهد بود .

-  اگر مهم ترین اولویت پروژه سررسید آن است ، چاره مشکل در کاستن از دستور کار ا ست  در بسیاری از اوقات ، بخش حذف شده از دستور کار ، شالوده پروژه بعدی می شود که در جهت گسترش پروژه موجود تعریف می شود .

-  هر پروژه ای خواه ناخواه دچار تغییر در زمان ، هزینه ، مشخصات فنی یا جنبه های دیگر خواهد شد . این موضوع کژی به شمار نمی رود . دشواری هنگامی پدید می آید که تغییرات یاد شده به درستی و پیگیرانه کنترل نشود .

-   برای کاهش لغزش پروژه ، این کارها لازم است :

1-     تهیه و عرضه در خواست تغییر

2-     فهرست کردن درخواست

3-     برآورد آثار تغییر بر برنامه پروژه

4-     تأیید یا رد توسط مجری

5-     اصلاح مدارک در صورت تأیید و آگاه سازی تیم

-  پیروی از یک فرایند پاکیزه و کامل کنترل تغییرات ، کمک می کند به این که هر تغییری شناسایی ، مستند و به درستی پردازش شود . بدین ترتیب یقین می شود مدارک پروژه روزآمد شده ، زمان و بودجه اصلاح شده و دستاوردهای پروژه خواسته های مشتری را برآورده می سازد . باور کنید بدون کنترل تغییرات ، آشفتگی چیره می شود و پروژه در معرض شکست قرار می گیرد یا دست کم گران تر و دیرتر از برنامه تمام می شود .

-         فرق بین ریسک و رویداد چیست ؟ ریسک بدآیندی است که ممکن است به پروژه آسیب برساند .

-        مدیری که نرمش دارد و انفعالی عمل نمی کند ، در چالش با ریسک ها و رویدادها کامیاب تر است .

-  پیوسته تیم را در مدیریت ریسک ها و رویدادها مداخله دهید .

-  کار کردن در پروژه ، افزون بر دانش فنی افراد ، بر جنبه های دیگر شخصی وحرفه ای آنان اثر جدی دارد و بسی خردمندانه است که در  این باره با آنان گفت وگو شود . هرگاه  هدف های شخصی و حرفه ای افراد با هدفهای پروژه همسو شود ، کار مدیر پروژه آسان خواهد بود و اگر بین این هدفها گسیختگی باشد ، نمی توان انتظار داشت افراد از دل و جان با پروژه همکاری کنند .  

-  پروژه چه کوچک باشد چه کلان ، و افراد تیم چه تمام وقت باشند و چه پاره وقت ، مدیریت تیم یکی از کارهای حساس مدیر پروژه است .

-   مدیریت تیم نیازمند مهارت هایی چون رهبری ، انگیزش ، تیم سازی ، حل اختلاف ، تصمیم گیری و ارتباط پیوسته با افراد است . رهبری یعنی کاری کنیم که افراد داوطلب انجام کارهایی شوند که ما اراده کرده ایم انجام شود . 

-   یکی از وظایف نه چندان دلپذیر اما بسیار خوب مهم مدیر پروژه ، حل اختلاف است .

- به پنج راه می توان اختلاف را مدیریت کرد که هر یک از آنها در وضع خاص مؤثر می افتد.      این پنج راه عبارتند از :

§        هماوردی

§        تسلیم

§        پرهیز

§        مدارا

§        همسازی

-   هماوردی : رفتار سرسختانه و پافشاری مدیر برای پیش بردن نظر خودش در برابر تیمی که ( شاید به دلیل ناآگاهی از موضوع) چندان همراه نیست ، به منزله درگیر شدن در یک بازی « برد باخت » است . این رویکرد هنگامی مفید است که وقت تنگ باشد مانند زمان بحران ، یا پیشامد یک بلای طبیعی ، یا جنگ . تا جایی که تیم موقعیت را درک کند و این شیوه را قبول داشته باشد ، مدیر پروژه مشکلی در این رویکرد نخواهد داشت .

- تسلیم : نقطه مقابل هماوردی ، تسلیم است . این زمانی است که مدیر بدون نشان دادن هیچگونه سرسختی ، با نظر طرف مخالف موافقت می کند . ا ین رفتار فراخور هنگامی است که طرف مخالف کارشناس است و نظر بهتری دارد و در عین حال ، وقتی موضوع از نظر مدیر پروژه اهمیت چندانی نداشته باشد ، تسلیم شدن در برابر نظر افراد از نظر آیین مدیریت شایسته است . می گویند : « برای اینکه برنده جنگ باشید لازم نیست در یکایک درگیریها پیروز شوید . »

- پرهیز: یعنی هردو طرف سپر بیندازند . این شیوه به عنوان یک استراتژی دراز مدت کارساز نیست . به عنوان یک چاره کوتاه مدت سودمند است . بویژهآنگاه که جوشش احساسات فضا را پر کرده باشد . هر لحظه حس کردید دوست دارید گریبان طرف مقابل را بگیرید ، وقت آن است که کنار بایستید و بگذارید آرامش برقرار شود تا سر صبر ، با نگاه متفاوت ، به آن بپردازید .

-  مدارا : در این رویکرد که « چاره جویی » هم نامیده شده ، هر دو طرف خواسته های خود را راست و پوست کنده بیان می دارند و برای پیش بردن آنها به گفتگو می پردازند . در پروژه های کوچک می توان به این روال کار کرد . اما تجربه خودم نشان می دهد در پروژه های بزرگ تا مدیر به اصول گرایی طرف مقابل یقین نداشته باشد ، درست نیست هر چه را در مغزش می گذرد آشکار کند .

-  همسازی : به جهان واقعی خوش آمدید ! مؤثرترین راه برای گشودن گره بیشترین اختلافات ، گفتمان و پیروی از فرایند بده بستان است . در این فرایند ، هر دو طرف نتیجه می گیرند به خواسته خود رسیده اند و از تصمیم مشترک پشتیبانی می کنند .

-  منشور تیم نام دیگری است برای آیین نامه ای که تیم در هر نشست برای بررسی هر موضوعی ، از آن پیروی خواهد کرد . نکات زیر را می توان در منشور تیم گنجاند :

·        اخلاق

·        حل اختلافات و رسیدن به تصمیم

·        چه کسی می تواند جلسه بگذارد ؟

-  اگر رسماً هم منشور درست نمی کنید  ، خردمندانه است که دست کم آن را با اعضا در میان بگذارید تا از خشم و اختلاف ، که دشمن پروژه است ، پیشگیری شود .

-  ارج گذاری به درخشش ها : مدیر پروژه مسئول است یقین کند عملکرد درخشان به چشم می آید و اعضای تیم برای کارهای خوب خود پاداش می بینند .

-   برای نگاه داشتن مشتری در کانون توجه ، شیوه های گوناگونی وجود دارد :

·        مشتری را بشناسید و با او رابطه خوب برقرار کنید .

·        گفتمان پیوسته با مشتری داشته باشید .

·        از رابطه با مشتری بهره ببرید .

-  گرفتن تأیید از مشتری : امضای مشتری پای مدارک تحویل ، از چشم بسیاری از هموندان به منزله زنگ پایان پروژه است . امضای سند تحویل ، دستاوردی بزرگ به شمار می آید . بدون این امضا کسی مزد نمی گیرد !

-  برای اینکه یقین کنید به همه تعهدات خود عمل کرده اید ، کلیه مدارک را اعم  از مشخصات فنی ، فهرست دستاوردها ، مدارک قراردادی ، سوابق تغییرات و مانند اینها را بازنگری کنید

-  فاز تحویل و تحول ، آخرین مرحله دوره عمر پروژه است . هر گاه مدیر پروژه دریابد به تمام هدف های پروژه رسیده و مشتری نیز دستاوردها را پذیرفته و مدراک تحویل را امضا کرده  گفته می شود پروژه پایان گرفته است .

-   یکی از بزرگترین انگیزه های انسان در زندگی ، کمال است .

- همه ما دوست داریم هر کاری که می کنیم روز به روز بهتر  انجام دهیم . هر پروژه ای ، فارغ از اینکه بازار رافتح کند یا نکند ، دانه های پیروزی پروژه های آینده را در درون دارد کدام کار را درست انجام دادیم ؟ کدام را نادرست؟ از پندهایی که آموخته ایم ، چه سودی می بریم ؟اگر این کار را در ست انجام ندهیم چه می شود ؟

1-   روحیه تیم آسیب می بیند .

2-  هزینه انباشته می شود : مدیر پروژه پس از تحویل دستاوردها به مشتری ، باید حساب پروژه را ببندد و گرنه ریخت و پاش هم چنان ادامه می یابد . 

3-  پندهای آموخته شده گم می شود : وقتی پروژه بسته نشد ، پندهای آن بازیافت نمی شود و پروژه ها و تیم های بعدی از آن محروم می مانند . واژه « تحول » در فاز پایانی پروژه به همین معناست . پس از آن همه زحمت و هزینه ، اکنون وقت چیدن میوه هایی است که سازمان و تیم را کمال می بخشد .   

-   شیوه درست این کار چیست ؟

1-   آیا خواسته های مشتری برآورده شده ؟

2-   آیا به هدف های پروژه رسیده ایم ؟

3-   چیزی آموخته ایم ؟

4-   زحمات افراد را ارج نهاده ایم ؟

-   با آشکار سازی پندهای نهفته ، دیگران را از پرداخت بهای سنگین برای آموختن آنها معاف می کنیم .

-  یکی از کارهای دفتر مدیریت پروژه این است که بر پایه پندهای گردآوری شده ، سبک شناسی مدیریت پروژه ها را پیوسته روزآمد کند .

-  بیهوده ترین کار این است که پندهای شکار شده را در پرونده پروژه بایگانی کنید و خلاص .

-   آخرین وظیفه مدیر پروژه سپاسگزاری از اعضای تیم و پاداش دادن به آنان و برگزاری جشن است .

-  هر گاه دستاورد چشمگیری نصیب پروژه شد ، جشن بگیرید . برای سلامتی تان هم خوب است !

-   از همگان تقدیر کنید : به تیم نشان دهید که زحمات آنان را ارج می نهید .

-  مواظب باشید از کسی که شایسته نیست قدردانی نکنید یا همه را به یک چشم نبینید . به آنان که نتوانسته اند توان خود را نشان دهند با لحنی روان و صمیمی بازخورد بدهید تا در کارهای آینده بخت خود را بیازمایند . این نیز هدیه است !  

-  مدیریت هر سازمان معمولاً برای پیشگیری از ریخت و پاش ، نخست به دستمزدها و هزینه های دوروبر آن نگاه می کند .

- طبیعی است مدیر چاره ای ندارد جز اینکه تا می تواند این هزینه های مستقیم و غیر مستقیم را از نزدیک زیر نظر داشته باشد . بنگاه هایی که رشدی نداشته اند ناگزیر به ریزش نیروی فراوان روی آورده اند .

-  این روزها تصمیم به خرید بر پایه بهترین ارزش ( بهترین فناوری ، با بهترین بها ) گرفته می شود . اما در یک بازار بالغ ، خریدار فرق چندانی میان کالا قایل نمی شود . چون بر این باور است که همه کالاها در حد مورد نیاز او خوب هستند . ا ین روند ، همه را به مدیریت شدید هزینه ها وا می دارد.

-   پیامد همه آن پستی و بلندی ها این می شود که مدیریت برای کار اضافی ، نفر اضافی نمی گیرد .

- استقرار سیستم مدیریت پروژه در بنگاه ، خود کمک می کند به این که با وقت و هزینه کمتر ، کار بیشتر وبهتری انجام دهیم . تیم های پروژه ، از « کارگروه » هایی که در یگان های سازمان درست می شوند کارتر و سبک دست تر هستند .

-   نخستین گام در مدیریت هم زمان پروژه ها ، شناسایی نوع پیوند آنهاست .

-   پروژه های مجزا : این دسته دارای ویژگی های زیر است :

 

C

A

B

 

 

 


·        هر پروژه کاملاً مستقل است .

·        منابع پروژه ها مشترک نیست .

·        جدول زمانی پروژه ها جداگانه است .

·        تنها پیوند پروژه ها این است که مدیر آنها یک نفر است .

چنین الگویی کمتر به حقیقت نزدیک است .

 

-   پروژه های وابسته : در این دسته ، پروژه ها در کلان با یکدیگر از دو راه پیوند دارند .

C

D

B

A

 

 

 

 

 


·   ممکن است فناوری تولید شده در پروژه A در پروژه B به کار رود . بنابراین دیرکرد پروژه A پروژه B را هم به تأخیر می اندازد .

·        سرچشمه تجهیزات یانروی انسانی پروژه ها ممکن است مشترک باشد .

-  پروژه های در هم تنیده : اینجا پیوند پروژه ها به گونه ای است که انجام کاری در یکی ، پیش نیاز کاری دیگر در پروژه دیگر است .

C2

B3

C1

C

B2

B1

B

A2

A1

A

 

 

 

 

 

 


اداره چنین پروژه هایی که چنین در یکدیگر گره خورده اند ، دشوار است و بدون کاربری نرم افزارهای پیشرفته ممکن نیست . از دیدگاه مفهومی ، بهترین راه برای تجسم این گونه پروژه ها آن است که همه آنها را زیر چتر یک پروژه مادر ببینیم .

پروژه مادر

C2

B3

C1

C

B2

B1

B

A2

A1

A

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


-   پنج گام کنار آمدن با بار اضافی :

*    گام یکم . تمام پروژه ها را فهرست کنید .

*  گام دوم . کار بعدی هر یک از پروژه ها را معلوم کنید . در علم تصمیم گیری گفته می شود ساختار دادن به یک مشکل ، نیمی از چاره آن به شمار می رود . می توانیم این نکته را در مهار کردن پروژه ها به کار بندیم .

*  گام سوم . « رسیده » ها را بچینید . از میان « کارهای بعدی » ، آنها را که زودتر به نتیجه می رسد ، دستچین و اجرا کنید . برای تشخیص « رسیده ها » به پرسش های زیر درباره هر یک از آنها پاسخ دهید :

·        با صرف اندکی وقت برای انجام آن ، پروژه روان خواهد شد ؟

·        آیا با انجام آن کار پروژه ای به پایان خواهد رسید ؟

·        آیا دلیل گیر کردن آن کار ، گنگ بودن وضع است ، یا نیاز به گرفتن تصمیم ؟

*    گام چهارم . کارهای مانده را رده بندی کنید .

*    گام پنجم . وقت هفتگی خود را تقسیم کنید .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 9:36  توسط محمد تقی مشایخی   | 

بی واسطه از دل

-        فرازهایی از کتاب : « بی واسطه از دل » ، اثر : مایکل دل .

 

مايكل دل ایده اولیه کارش را از فروش بی واسطه تمبر به منازل در 9 سالگی گرفت و با مونتاژ و فروش بی واسطه کامپیوتر در اتاق دانشجوئی اش پی گرفته است .

 

-   كارآفرینان منابع ارزشمند را از بخش های کم بازده به بخش هایی که بهره وری بیشتری دارند ، جابجا می کنند . ( پیتر دراکر)

-   کارآفرینان کسانی هستند که از قدرت تخیل بالایی برخوردارند و می دانند که چگونه یک رؤیا را به واقعیتی سودآور تبدیل سازند .

-   یکی از نخستین درس هایی که آموختم ، ارتباط میان سختی و فشار میزان یادگیری بود . هر چه بیشتر اشتباه می کردم ، پرشتاب تر می آموختم . ( مایکل دل )

-        اينترنت ، طبیعت رقابت را از بنیان دگرگون می سازد .

-        اینترنت مهار کار را از دست فروشنده بیرون آورده و به کف خریدار سپرده است .

-        قانون های انقلاب اینترنتی :

1-  فشرده کردن هر چه بیشتر زمان در زنجیره تأمین ، از تولید کننده تا رسیدن به مشتری می باشد که بالاترین امتیاز رقابتی است .

2-   کارائی وروش اجرا ، دست کم هم سنگ خود فراورده با اهمیت است.

عملیات غیر بنیادین را به پیمانکاران برون سازمانی بسپارید ؛ بدینگونه ، سرمایه های بیشتری در اختیار دارید تا در فعالیت های سودمند به حال مشتریان ، بکار اندازید .

3-   در فروش اینترنتی باید بسی بهتر از فروش عینی اقدام کنید تا بتوانید وفاداری مشتریان را بدست آورید .

-        من همواره شیفته حذف گام های غیر ضروری بوده ام .

-   از کودکی همواره شیفته حذف گام غیر ضروری در هر فعالیتی بودم . بنابراین گمان می کنم که بر پاساختن سازمانی با اندیشه حذف واسطه ها ، کار شگفت انگیزی نبوده است .

-        در شرکت رایانه دل این عبارت رایج است که : « بی واسطه تا صدر » ( Direct to the top)

-        بخشی از پیروزیهای ما در کنار توانمندیها ، پیامد نگاهی متفاوت به امور است .

-   دل (DELL) ثابت کرده است که انسان ها توان یافتن و بهره برداری از فرصت هایی را دارند که دیگران گمان نمی کنند اصلاً وجود داشته باشد .

-   نیازی نیست که شما نابغه ، خیال پرداز ، یا حتی دانش آموخته دانشگاه باشید تا بتوانید به روشی غیر سنتی و غیر مرسوم بیندیشید . تنها به یک چهارچوب و رؤیای ویژه ای نیاز دارید .

-   دیدن و بهره برداری از فرصت ها ، مهارتی است که با اندکی کنجکاوی و تعهد ، در هر جای جهان کاربرد دارد .

-        اگر اندیشه خوبی دارید ، باید درباره آن اقدام کنید .

-        هرگز به جوانان توصیه نمی کنم فرصت پرداختن به آموزش عالی را از دست بدهند .

-   انسان از بودن در کنار کسانی که از خود وشرکت انتظارات برتر و بیشتری داشتند ، نیرو و روحیه می گرفت .

-   از دید من تولید بر پایه خواست واقعی مشتریان ، بسیار بهتر از اندیشیدن به جای آنان و ساختن چیزهایی است که گمان می کنیم مورد خواست می باشد . 

-   درگیر نمودن سراسر شرکت از ساخت ، مهندسی ، فروش ، تا بخشهای پشتیبانی در فرایند شناسایی نیازهای مشتریان، همواره در مرکز دایره توجه مدیریت قرار داشت و در استخدام ، آموزش و تربیت نیروها بکار گرفته می شد.

-        عمر اطلاعات همانند کاهو است .

-   در هر صنعتی که فعال هستید ، بکوشید تا مشکلات را خیلی زود بشناسید و با شتاب برطرف کنید . مشتریان را از مراحل آغازین در شکل گیری فراورده دخالت دهید . آنان بهترین گروه ناظر شما هستند . خیلی زود و با دقت به سخنان آنان گوش فرا دهید .

-   در صنعت ما دیدگاه سنّتی اینست که « اگر چیزی بسازید ، مشتری خواهد داشت . » ولی اکنون ما بجای ساختن چیزی به امید پیروزی آن در بازار ، طراحی و ساخت را بر پایه نیازهای روشن مشتریان می گذاریم .

-   آموزش به افراد فنی و جهت دادن اندیشه آنان به فراسوی فعالیت های تخصصی ، چندان ساده نیست . این کار وقت گیر و دشوار است .

-   خوشبختانه به یاری مشتریان و کمکهای فکری آنان ، فعالیتهایی را که می توانست به فاجعه ای برای شرکت منجر شود ؛ به فرصتهایی طلائی تبدیل نمودیم و خود را به خط نخست جبهه پیشرفتهای فنی رساندیم .  

-        نرخ رشد سالانه ما از 50% به 100% رسید و از فروش خود 5% سود خالص داشتیم .  

-   توجه ما نیز همانند بسیاری از دیگر شرکت ها ، بر اعلامیه های سود و زیان متمرکز بود. ولی جریان نقدینگی را پیوسته محور بحثها قرار نمی دادیم . به این می مانست که در حال رانندگی تنها چشم به سرعت نما داریم و به ناگاه زمانی رسید که بنزین ما ته کشید .

-   نظم نوین در کسب و کار دل به جای « رشد ، رشد ، رشد » ، به « نقدینگی ، سود آوری ، رشد » تبدیل گردید اولویتها نیز به همین گونه بود.

-        رویکرد به « نقدینگی ، سود آوری و رشد » در سراسر شرکت به صورت هدف درآمد .  

-        ایجاد ارتباطات یکی از بهترین ابزار دوری گزیدن از اشتباهها می باشد .

-   به مشتریان اطمینان می دادیم که « شما را برای یک داد و ستد برنگزیده ایم. می خواهیم که مشتری تمام عمر ما باشید .»

-   ما پیوسته و بی واسطه با مشتریان در تماس هستیم و همینکه مشکلی آشکار شود ، بی درنگ به رفع آن می پردازیم.

-   به گذشته که می نگرم ، می بینم که جریان کمبود نقدینگی هم به درستی به ما کمک کرده است تا منابع خود را در جاهای مناسب بکار گیریم .

-   ماندگاری ، نشانه آشکاری از درستی راهی است که کسب و کارها هر روزه می پیمایند و به درآمد می رسند.

-   می بایست که میزان سرمایه گذاریها را با روند پیشرفت شرکت هماهنگ سازیم و به آن حد از رشد چشم بدوزیم که پاسخگوی تعهد ما به مشتریان ، کارکنان و سهامداران باشد . ا ین دوره دردناک به ما آموخت که « کمتر تعهد کنیم و بیش از آنرا به اجرا در آوریم . »

-   در جایی گفته شده که تفاوت دل با دیگر شرکتها اینست که یک اشتباه را دوباره تکرار نمی کند . ما همواره به اشتباهها به چشم فرصت می نگریم . نکته کلیدی در اینست که از اشتباه به درستی درس بیاموزیم و مانع تکرار آن شویم .

-   با کاهش از شتاب حرکت ، آفرینش فراورده های نو و بی سابقه را برای دوره ای  کوتاه کنار گذاشتیم تا با بهسازی فرارده های موجود ، بیشترین توانمندیهای آنها را آشکار کنیم. در گذشته ، دیوانه وار به اندیشه های نو یورش می بردیم . ولی دریافتیم که باید سنجیده تر و با نظم بیشتر از فرصتها بهره برداری نماییم .

-        سه قانون طلایی دل : 1) توجه به موجودی انبار ،  2) همواره به مشتریان گوش فرادادن و

3) هرگز به فروش غیر مستقیم نپرداختن . 

می دانم که اینها چیزهایی ساده هستند ، ولی بسیاری از بهترین راهکارها ، ساده ترین ها می باشند . البته ، حتی پیاده کردن ساده ترین راهکار هم نیاز به زمان دارد .

-   برقرار نمودن روابط کارآمد « علت و معلولی» بسی دشوارتر از یافتن علت هر مشکل است . ولی این درست همان کاری است که برای تبدیل شدن  به شر کتی سودآور در جهان ، باید انجام داد.

-   چنانچه داده های درستی در اختیار نداشته باشید ، تصمیم گیریهای احساس محور در شرایط دشوار ، سازمان را با گرفتاریهای بیشتری دچار خواهد ساخت .

-   هر چه در پذیرش داده ها به زمان بیشتری نیاز داشته باشید ، بیشتر براحساسات خود تکیه کرده اید . ما اکنون می دانیم که نباید بدون در اختیار داشتن داده های درست ، به اقدامی دست زد. میبایست که با شتاب روشهای گذشته خود را تعدیل کنیم.

-   در غیاب داده ها و واقعیتهای روشن ، توجه به دیدگاههای برون سازمانیها ، می تواند در حل مسائل راهگشا باشد.

-   پیروزی شرکتها را باید به نحو شایسته ای در گرو راهبردها و اندیشه ها نیز ارزیابی نمود  و تنها به توانمندیهای نیروی انسانی محدود نکرد .

-   هنگامی که خواستار رشد کسب و کار خود هستید ، براستی به تجربه دیگران نیاز دارید  کسانی که پیشتر این مراحل را گذرانیده اند و می توانند چیزهایی را به شما خاطر نشان سازند که هرگز به فکرتان نرسیده است .   

-   بهترین ترکیب ، یک گروه مدیریتی است که تجربه و هوشمندی را با هم داشته باشد و در دنیای پویا و تغییر پذیر صنایع امروز ، بتواند با شتاب به نیازها پاسخ دهد . به همین دلیل است که تیم مدیریتی ما را اکنون کسانی تشکیل می دهند که از پیشینه ها ی متفاوت و گوناگونی برخوردارند.

-   پیروزی در هر شرکتی ، به مسأله حساس مشارکت شایسته مدیریت ارتباط دارد . بایستی بجای در چنگ گرفتن تمام قدرت ، توجه  را بر رسیدن به هدفهای سازمانی متمرکز نمود . قدرت مداری مدیر ارشد شرکت برای مشتریان و سهامداران مفهومی ندارد .

-        اعضای گروه مدیریت بایستی در سیاستهای کلان شرکت ، به غایت همخوان باشند.

-        برنامه ریزی از حوزه هایی است که در آن تجربه همسنگ هوشمندی ، کارساز است .

-        برنامه ریزی رخدادی فصلی نیست ، بلکه روندی پیوسته دارد .

-   هر چه داده های سودمند بیشتری از سراسر شرکت گرد آوردید ، شناخت فرصتها و بهسازی فعالیتها آسانتر می شود .

-   برنامه ای کارساز است که بتواند نیازهای شما در راه رسیدن به پیروزی را نشان دهد . برنامه ای که کارکنان را بر گرد یک هدف مشترک بسیج نماید و انگیزه رسیدن به هدف را در آنان بیافریند. برنامه ای که هدفهای مشتریان و هدفهای تأمین کنندگان را در فعالیتها تأثیر دهد و همگی  را یکپارچه سازد . این درسی ارزنده برای هر سازمان رو به رشد است .  

-        برنامه ریزی بدون اجرا ، هیچ ارزشی ندارد.

-   ما دریافته ایم که وجود زبان مشترک و هدفهایی که به صورت مؤثر توسط همه دستاندرکاران پذیرفته شوند ، موجب بالا رفتن توانمندیهای سازمان و ایجاد انگیزه های برتر می گردند.

-   گفته میشود که «هر فرد باید تنها یک رئیس داشته باشد ، و مدیریت ماتریسی کارایی ندارد » ولی در سازمان دل ، این راهبرد به خوبی کار می کند .

-   بخش بندی مشتریان از همان زمان آغاز می شود که شرکت تصمیم بگیرد هر چه بهتر نیازهای هر مشتری را برآورده سازد.

-   بخش بندی مشتریان بدان مفهوم است که تأمین خشنودی آنان را به عنوان مسؤولیت مشترک در سراسر سازمان قرار داده اید .

-        تماس بی واسطه با مشتریان ، به ما امکان داد تا نیازهای متفاوت مشتریان گوناگون را به خوبی بشناسیم.

-   با ژرفتر شدن شناخت ما از هر بخش ، فرصتهای اقتصادی آنرا هم بهتر می شناسیم. به کمک راهکار بخش بندی؛ می توانیم نرخ رشد ، میزان سودآوری ، کارکرد و چگونگی عرضه خدمات و سهم بازار در هر بخش را به صورت مستقل ببینیم و فعالیتهای خود را بر پایه این یافته ها ، تراز و همخوان نماییم .

-        هدف ما شناختن نیازمندیهای مشتریان ، حتی بهتر از خودشان است . 

-        شرکتهای کوچک را می توان با شتاب رشد داد . ولی ادامه رشد پرشتاب در شرکتهای بزرگ  دشوار است .

-   در اجرای الگوی بی واسطه و تولید بر پایه سفارش مشتری ، ما از نگهداری کالا در انبار و کاهش روز ا فزون بهای آن ، فارغ هستیم .

-   الگوی بی واسطه ، روش  ساخت سنتی را نیز دگرگون می کند . در گذشته منطق تولید این بود که توده بزرگی از مواد خام و قطعات فراهم کنید تا کارخانه ها بتوانند پیوسته بکار باشند . ولی اگر به دلیل دگرگونیهای پرشتاب ، ندانید که فردا باید چه بسازید ، نگهداری انبار موجودی بسیار زیان آور است . این هدفی پسندیده نیست .

-   در الگوی بی واسطه همه چیز را بر پایه اطلاعات سامان می دهیم. در این مورد، اطلاعات همچون سرمایه ای ارزنده ، جای انبار موجودی را می گیرد .

-   اکنون دل می تواند تنها موجودی برای یک هفته نگهدارد ، در حالی که رقیبان ناچار به نگهداری موجودی برای چهار هفته هستند و چهار هفته هم لازم است تا فراورده در زنجیره پخش به حرکت در آمده و به مصرف کننده نهایی برسد . در این دو روش با یک تفاوت زمانی 49 روزه روبرو هستیم و در این مدت بهای قطعات دست کم 6 % کاهش می یابد .  

-   ما به تغییر دید مشتریان در زمینه فناوری خیلی زود آگاه می شویم و بهنگام از بازارهای رو بزوال کنار می کشیم .

-   با فروش 12.3 میلیارد دلار ، ارزش موجودیها 230 میلیون دلار است . ما اکنون بر مبنای نیاز 6 روز موجودی نگه می داریم .

-        پیروزی بدون بهسازی روش گردآوری و پردازش اطلاعات ، بدست نمی آید .

-   بررسیهای ما نشان می دهد که با بکارگیری اینترنت در خدمت فروش ، فروشندگان ما هم وقت آزاد بیشتری بدست می آورند تا به مشتریان بزرگتر بپردازند .  

-   اینترنت با شتاب بخشیدن به جریان اطلاعات ، هزینه های ما را پایین می آورد که نتیجه آن به سود مشتریان نیز هست .

-   یکی از دیدگاههای شناخته شده در محیط شرکت دل این است که اگر می خواهید کارکنان بزرگ بیندیشند ، خود گامهای بزرگ بردارید .

-   برخی ها استدلال می کنند که در اختیار گذاشتن گسترده اینترنت سبب می شود که کارکنان زیاد بدان بپردازند و از کارهای اصلی خود باز مانند . این دیدگاه درست نیست . مثل اینست که بگوییم افراد را از باسواد شدن باز دارید ، زیرا وقت خود را به کتاب خواندن خواهند گذرانید . اینترنت ابزار کارآمدی است . اگر شما از این فنّاوری به شایستگی بهره نگیرید ، رقیبان چنان خواهند کرد . باید محیط و فرهنگ سازمان چنان باشد که کسی از فنّاوریها بهره برداری نابجا و بی رویّه نکند.

-   ما خود را در خصوص آموزش دادن و آشنا ساختن مشتریان با اصول داد و ستد الکترونیک مسؤول احساس می کردیم .

-   هیچ سازمان فروش نمی تواند همه اطلاعات مربوط به فراورده های یک شرکت بزرگ را یکجا در اختیار فروشندگان بگذارد . ولی به برکت اینترنت ، چنین کاری را به آسانی می توان انجام داد .

-   اینترنت از چرخه بازخورد اطلاعات غنی و گسترده ای برخوردار است. به روز کردن اطلاعات در روش سنتی ، ماهانه یا چند ماه یکبار صورت می گرفت . در اینترنت می توان بسیار زودتر و پرشتابتر ، چنین کرد. هزینه آزمایشها و بررسیها هم اندک و نزدیک به صفر است .

-    هنگامی که به داد و ستد از راه اینترنت رو آوردیم ، سه هدف بنیادین داشتیم. : آسان نمودن داد و ستد با دل ، کاستن از هزینه اینگونه داد و ستدها ، و بهسازی و افزایش ارتباط با مشتریان . بسیاری می گفتند که این کار شدنی نیست اغلب همانهایی که فروش بی و اسطه را هم ناشدنی می دانستند.

-   اکنون که این مطالب را می نگارم ، فروش روزانه دل از راه اینترنت به 35 میلیون دلار رسیده و اینترنت بخشی جدایی ناپذیر از کسب و کار ما گردیده است.

-   با بکارگیری اینترنت در راه به جریان انداختن پر شتاب اطلاعات میان شرکت ها ودر نوردیدن مرزهای موجود می توان فراورده ها را با چنان شتابی به بازار عرضه کرد که در گذشته به خواب کسی هم نمی آمد. این چهره نهایی اقتصاد دیجیتالی آینده است .

-   با تکیه بر ا عتماد به نفس ، پشتکار فراوان ، و توجه بر آنچه بسیار با اهمیت هستند مشتریان ، کارکنان و سهامداران دل در انجام رسالت و اهداف خود کامیاب گردیده است .

-   ما با حذف گامهای غیر ضروری در همه زمینه ها ؛ ارتباط با مشتریان و تأمین کنندگان ، مدیریت موجودی انبارها و کاهش هزینه ها به سود مشتریان ، اقدام نموده ایم .    

-   هدف من همواره این بوده است که همه کارکنان شرکت احساس کنند که بخشی از یک کل ارزشمند و بزرگ هستند - چیزی ویژه حتی بزرگتر و برتر از فرد فرد خودشان .

-   از دید من بهترین راه ایجاد یک فرهنگ سالم و رقابتی ، مشارکت با کارکنان به کمک برگزیدن هدفهای مشترک و راهبردی پایدار و مشخص است .

-   مهم نیست که سازمان در چه نقطه ای از چرخه زندگی خود باشد ، در اختیار گرفتن نیروهای هوشمند همواره از اولویت برخوردار است.

-   در استخدام کارکنان ، چه در مراحل آغازین فعالیت و چه در دوره رشد و گسترش سازمان ، بایستی کسانی را برگزید که با فلسفه و هدفهای شرکت همراه باشند .

-        ما بدون نواندیشی وابتکار افرادمان ، نابود می شویم .

-   کارکنان در همه سطوح سازمانی می توانند کم و بیش افزون بر وظایف خود ، به هدف بزرگ نهایی و راهبرد بنیادین شرکت هم یاری برسانند ، به شرطی که با برنامه رشد و پرورش آنان در دراز مدت پیوند یافته باشد . به این دلیل است که بایستی بازیکنان را پیش از آغاز بازی برگزید .

-   استخدام نباید تنها برای پرکردن محلهای خالی سازمانی باشد . تنها تکیه بر هوشمندی افراد هم کافی نیست . بایستی به استعدادهای نهفته متقاضیان استخدام و امکان رشد و پرورش آنان نیز توجه نمود .

-   در سازمانی که با شتاب رشد می کند ، حتی افراد هوشمند هم از روند گردش کارها عقب می مانند . بنابراین ، بایستی در پی یافتن افرادی بود که ضمن انجام کارهای مشخص موجود ، توان رشد و پرداختن به دیگر کارها را هم داشته باشند.

-   در شرکت دل ما به دنبال افرادی هستیم که طبیعت پرسشگری دانشجویان را دارند و همواره خواهان یادگیریهای تازه می باشند . در پی کسانی هستیم که تجربه و هوشمندی تراز و مناسبی دارند ، از پرداختن به فرایندهای نو و اشتباهکاری نمی هراسند ، از جابجایی و دگرگونی روگردان نیستند ، به مسائل از زاویه و دید دیگری می نگرند ، و همواره با پاسخهای بی سابقه بر می گردند .

-   اغلب از متقاضیان استخدام می پرسم که در فعالیتهای گذشته خود ، از چیزی که بدان افتخار می کنند ، سخن بگویند . این موضوع به من کمک می کند تا دریابم که آیا متقاضی  بیشتر بر هدفهای فردی خود یا پیروزی فراگیر سازمان محل کار کنونیش ، توجه و تمرکز دارد.

-   در دل به کسانی نیاز داریم که با اعتماد به نفس از توانمندیهای خود دفاع کنند ، نه کسانی که در برخورد با دیگر اندیشه ها بزودی تسلیم می شوند .

-        نمی توان از کارکنان انتظار داشت که همچون ابر مردان و ابر زنان پیوسته قهرمانانه کار کنند .

-        دو اندیشه ، بهتر از یکی است .

-   شرکت دل محیطی است که در آن هر کس آستین ها را بالا می زند و خود را با کار درگیر می سازد . ممکنست که ما شرکتی بزرگ و 30 میلیارد دلاری باشیم ، ولی همه مدیران ، از جمله خود من ، همه روزه در جریان ریز امور هستیم . این امر به درستی یکی از دلایل پیروزی ماست. به عنوان مدیر نمی توان کناری نشست و تنها به خواندن گزارشهای زیر دستان اکتفا نمود .

-        با آگاهی از ریزه کاریها ، تصمیم گیری برایمان آسان است و وقت چندانی نمی گیرد.

-        شتاب چرخش کارها امروزه بیش از آن ا ست که بتوان اوقات گرانبهایی را به چانه زدن بیهوده صرف نمود.

-   به گمان من تصمیم گیری بهنگام با پذیرش خطر امکان خطا ، بسیار بهتر از تصمیم گیری 100% درست دو سال بعد می باشد - زمانی که دیگر دیر شده است . البته بدون در اختیار داشتن داده های لازم ، تصمیم گیری با شتاب میسر نیست . اطلاعات کلید اصلی امتیاز رقابتی می باشد .

-   بی خبر به کارخانه هایمان سر می زنم تا با کارکنان رده عملیاتی گفت و گو کنم و ببینم که براستی در آنجا چه می گذرد. ماهی دو تا سه بار به ناهارخوری همگانی شرکت می روم و در آنجا با افراد مختلف از بخشهای گوناگون روبرو می شوم .

-        به ناهار خوری کارکنان می روم تا بی واسطه از فروشندگان مسائلشان را بشنوم .

-        من از پرسه زدن در بیرون سازمان و شنیدن سخنان مردم درباره خودمان هم لذت می برم .

-   یکی از هدفهای من ، آوردن اطلاعات از جهان بیرون به شرکت دل است تا بتواند هر چه رقابتی تر باقی بماند . با بزرگ شدن و گسترش حجم کار ، این خطر وجود دارد که انسان به ناچار اغلب تنها با خودش گفت و گو کند . چنین وضعیتی بسیار خطرناک است . ما باید پیوسته در جریان دیدگاههای مشتریانمان باشیم ، ببینیم در بازارها چه می گذرد ، و از جریان روز در جهان پیرامون با خبر باشیم ، تا بتوانیم همچنان رقابتی عمل کنیم .

-   راههایی وجود دارند که پیوند کارکنان در یک سازمان بزرگ را میسّر سازند و با روان ساختن فرهنگ پویا و انعطاف پذیر ، امتیار و توان رقابت شرکت را بالا ببرند :

*    کارکنان را برگرد یک هدف مشترک سازمان دهید .

*  با استخدام افراد شایسته پیش از نیاز سازمان بدانها ، بر روی هدفهای دو سویه سرمایه گذاری کنید و اجرای تعهدات مشترک را با آنان در میان بگذارید .

*  کار جستجو و یافتن افراد هوشمند را تنها به واحد منابع انسانی محول نکنید و به آنچه در درون سازمان دارید ، قانع مباشید . در اقتصاد پویای امروز هوشمندان کمیابند .

*  خود را متعهد به تأمین رشد و پرورش نیروهای انسانی بنمایید . انسانها منابعی ایستا نیستند و فرهنگ سازمان نیز چنین است . بهترین راه نگهداری افراد هوشمند این است که شغلشان را نیز همراه با رشد آنان گسترش دهیم .

*  خود را با کار درگیر کنید . حتی اگر نمی توانید در واحد فروش یا نشستهای تولید حضور یابید ، به یاری پست الکترونیک و اینترنت با کارکنان در همه رده ها ارتباط برقرار کنید ، بویژه آنانی که در محلهای دوردست کار می کنند و کمتر فرصت دیدار با آنها دست می دهد .

-   در شرکت دل بایستی بخش بزرگی از پیروزیها را به کارکنان نسبت دهیم . البته تنها استخدام افراد شایسته کافی نیست . باید احساس سرمایه گذاری برای پیشرفت در آنان را نیز بوجود آورید که به سه مطلب ختم می شود: مسئولیت پذیری ، پاسخگوئی و اشتراک منافع .

-   براه افتادن فرهنگی که در آن افراد از هر سطح سازمانی خود را مالک احساس کنند ، نیازمند بدان است که کارکرد و هدفهای افراد با هدفهای سازمان پیوند یابند. هدفهای عمده شرکت ما  آفرینش بالاترین خشنودی ممکن در مشتریان و افزایش هر چه بیشتر ارزش سهام و درآمد سهامداران است .

-   ما با پیوند دادن هدفهای شرکت و پاداشها و تشویقهای کارکنان، در آنان انگیزه آفریده ایم . ولی افزون بر این ، عوامل دیگری را هم بکار گرفته ایم که احساس مالک بودن را در کارکنان بر می انگیزد و موجب بروز بالاترین توانمندیهای آنان می گردد . یکی از این عوامل ، ایجاد میل و توان یادگیری پیوسته است .  

-        من بسیار می پرسم و خوب گوش می دهم . اگر خوب گوش فرا ندهید ، چیزی نمی آموزید .

-   پرسشهای فراوان ، درهای تازه ای را بروی ما می گشایند و به اندیشه های بی سابقه ای دست می یابیم که بر امتیازهای رقابتی سازمان می افزایند .

-        ما بهترین اندیشه ها را از سراسر جهان گرد آوری می کنیم و بی درنگ در شرکت جاری می سازیم .

-        تصمیم گیری در بی خبری براستی دشوار است .

-        اگر همه کارکنان در یک شرکت ، همگون و به یک روش بیندیشند ، با خطر بزرگی روبرو خواهند شد .

-   با زیر سؤال بردن همه جنبه های کسب و کار ، پیوسته می توان تنور فرهنگ نوآوری و بهسازی را گرم نگه داشت.

-   فرهنگ سازمانی ما در جا زدن را خوار می شمارد . ما می کوشیم تا کارکنان را چنان مجهز کنیم که پیوسته در پی اندیشه های نو و نفس گیر باشند.

-   باید کارکنان را آموزش داد که پیوسته پرسشگر باشند ؛ چگونه می توانیم قانونهای بازی را عوض کنیم ؟ چگونه می توانیم به راه حلی برسیم که تاکنون کسی نیندیشیده باشد ؟

-   برای تشویق بیشتر کارکنان به نوآوری ، بایستی محیط فعالیت را امن نموده و اشتباه و شکست احتمالی در کارها را پذیرفت .

-        طبیعت شرکت ما اینست که فراوان به تجربه و آزمایش می پردازیم .

-        در تصمیم گیری هم نگرش آزمون محور سودمند است .

-        در هر اقدامی ، مقداری خطر وجود دارد ، پس نترسید و آزمایش کنید ولی آزمایشها هوشمندانه باشند .

-   اگر در آزمونها با هوشمندی عمل کنید ، به راهبردی کارآمد در بازکردن جاده های نوین به سوی پیشرفت و رشد دست می یابید . و این روند رفته رفته به صورت عادی در می آید .

-   به باور ما ، انسان از اشتباهها درس می آموزد . از اینرو ، به کارکنان فرصت می دهیم تا در رسیدن به اهداف نهایی شرکت ، به آزمون و خطا نیز بپردازند. باید همه کارکنان را به آزمایش تشویق نمود و آزمایش ها را هر چه هوشمندانه تر انجام داد .

-        برای رقابتی ماندن ، باید پیوسته وضع موجود را مورد بررسی و پرسش قرار دهید.

-   چالش با وضع موجود ،  سازمان را همچنان در مسیر پیروزی نگه خواهد داشت. در فرهنگ شرکت دل « انتقاد ازخود » به خوبی جا افتاده و ما همواره آماده ایم تا برای رسیدن به چیز بهتر، با اندیشه های کنونی خود به مبارزه برخیزیم .

-   در سازمانهایی که به غرور بیش از حد دچار شوند ، گونه ای اطمینان خاطر کاذب بوجود می آیدکه بسیار خطرناک است . احساس شکست ناپذیری ، میتواند انسانها را از کوشش پیوسته بازدارد و چشمها را بر فرصتهای آشکار و پیش رو هم ببندد .

-   ما از فرصت گفت و گو با مشتریان کمتر راضی ، برای بهسازی خود و یادگیری سود می جوییم و امتیاز رقابتی شرکت را بالا می بریم .

-        تشخیص باشتاب هر مسئله و پذیرش آن ، کمک می کند تا بی درنگ در پی حل آن گام برداریم.

-        مشکل را هر چه زودتر شناسایی کنید ، زودتر و آسانتر می توانیدبه حل آن بپردازید .

-   ما باید پیوسته ، بیست و چهار ساعته در 365 روز سال ، حالت رقابتی خود را نگه داریم یا به زیان و شکست تن در دهیم . در چنین فضایی ، ارتباطات و پاسخگویی پرشتاب ، بسیار با اهمیت است .  

-   فرهنگ سازمانی دل به گونه ای باز است که کارکنان در گرفتن اطلاعات مورد نیاز از هر مسیر و منبعی ، احساس راحتی می کنند .

-        رعایت یک ساختار خشک ، مانع جریان روان اطلاعات می گردد و این به سود هیچکس نیست

-   در شرکت دل ، فرایند ها درخدمت کسب و کار هستند . چنانچه کارکنان درهر بخش به فرایند با راه حل بهتری برسند و مورد پذیرش همه دست اندرکاران قرار گیرد ، در تغییر آن فرایند آزاد هستند .

-   فرهنگ سازمانی دل با تمرکز بر نتیجه گرایی و همتراز نمودن منافع کارکنان و سهامداران ، از سیاسی کاری در شرکت بسیار کاسته است .  

-   کاستن از چرخه زمان ، کاستن و حذف ضایعات ، فروش بیشتر ، پیش بینی سنجیده تر ، کاهش هزینه های عملیاتی ، افزایش گردش موجودیها ، دریافت درست و کارآمد حسابهای دریافتنی و انجام درست هر کار در همان دفعه نخست .

-   همه می دانیم که کسب و کارمان هر چه سود آورتر شود ، منافع بیشتری عایدمان می گردد همگی برای بالا بردن شاخص « بازده سرمایه » کوشش می کنیم .

-   کارکنان بجای « من » به « ما » می اندیشند . در فرهنگ اطلاعات محور ما ، ارزش آفرینی برای همگان امری ملموس گردیده و شایسته سالاری به خوبی جا افتاده است .

-        به یادگیری همچون یک نیاز ، نه چیزی تشریفاتی بنگرید .

-        در پی راه حلهای غیر عادی باشید .

-        از رخداد اشتباههایی که فرصت آموختن می آفرینند ، استقبال کنید .

-   پیوسته پرسشگر باشید . بر خبرهای بد یا مسائل دشوار نیز سرپوش مگذارید . زمان عامل بسیار مهمی است هر چه زودتر به حل مشکلات بپردازید .

-   هدفهای سازمانی را با همگان در میان بگذارید . خود و همه کارکنان ، بجای هرم سازمانی و فرادستان ، توجه را بر  مشتری متمرکز کنید.

-        با همه کارکنان همچون «مالک» در شرکت رفتار کنید .

-   عرضه دانش ، توانمندی و اجازه انجام کارها به بهترین وجه ممکن و قرار دادن کارکنان در شرایط مالکیت برترین عاملهای پیروزی در هر شرکت هستند.

-   از آغاز به فعالیت شرکت ، « ارتباط مستقیم » راهبردی است که ما را از دیگر رقیبان متمایز ساخته است ؛ می دانیم که منابع را چگونه در بهترین جاها بکار گیریم ، چگونه از تازه ترین فنّاوریها بهره برداری کنیم و چگونه فراورده هایی با کیفیت بالا و ارزش دلخواه مشتری عرضه نماییم.

-        رعایت کیفیت ، فنّاوری پیشرفته و بهای مناسب ، از ضروریات ورود به هر بازاری است .

-   شما باید بتوانید افزون بر جلب مشتری ، آنان را دلشاد کنید رفتاری که برای یک بار نبوده  بلکه پیوسته تکرار شود . بدینگونه است که وفاداری مشتریان و در نتیجه پیروزی پایدار شرکت ، تأمین می گردد .

-        مشتریان به شما نشان خواهند داد که تا چه اندازه در مسیر درست حرکت می کنید .

-   مشتری خون جاری در رگهای هر بنگاه اقتصادی است ، ولی بسیاری از شرکتها نبض خود را به منظور آگاهی از این وضعیت ، نمی گیرند .

-        من شرکت را بر پایه نیاز و خواست مشتریان بنیان نهادم .

-   تولید فراورده بر پایه نیاز مشتری ، چیزی بیشتر از این است که ببینیم مشتری چه می خواهد و همان را برایش آماده کنیم .

-   باید دریابید که مشتری براستی چه نیازهایی دارد حتی پیش از آنکه خودش بدانها آگاه شده باشد . چگونه باید به چنین موضوعی دست یافت ؟ راه چاره پرسیدن است.

-        همواره نبض مشتری را در دست داشته باشید .

-        ما پیوسته نبض مشتریانمان را گرفته و از ضربان آن آگاهیم.

-   نکته ارزنده ای که از دیرباز آموخته ایم اینست که مشتریان براستی دوست دارند مورد پرسش قرار گیرند و دیدگاههای خود را بیان نمایند.

-   بازخورد هنگامی با ارزش و راهنماست که از مشتریان دیرین و کسانی که برای بار دوم به خرید فراورده از شرکتی می پردازند ، کسب شود. پرسشهایی از این دست : « آیا باز هم از ما خرید خواهید کرد ؟ آیا خرید از ما را به دیگران توصیه می کنید؟»

-   مهمترین چالش در هر کسب و کار ، همخوان نمودن فراورده ها با نیازها و خواست مشتریان است . چنانچه پیوسته از خرید ، کارکرد ، نیازها و چگونگی برآوردن آنها ، از مشتریان خود بپرسید و گوش شنوایی داشته باشید ، فرصتهای فراوانی در پیش پای شما نمایان می شوند.

-   ایجاد پیوند و ارتباط بی واسطه با مشتریان و خوب گوش دادن به سخنان منبع دسترسی به بهترین اطلاعات سودمند در کسب و کار است .

-        جای شگفتی نیست که از مشتریان گوناگون ، بازخوردهای متفاوتی دریافت شود .

-   از آنجایی که گروههای مختلف مشتری ، نیازهای متفاوتی دارند ، در بخش بندیها هر مدیر را مسؤول یک بخش ویژه از بازار قرار داده ایم . چنانچه همه نیازها را زیر یک چتر مدیریت جا دهیم ،  بر پاره ای از آنها تمرکز و توجه لازم بوجود نخواهد آمد.

-   نکته مهمی که در مورد ما گفتنی است ، رازداری و رعایت حق خصوصی مشتریان است . ما نام و نشان و اطلاعات مشتریان را به هیچ رو نمی فروشیم و مشتریان از این سیاست آگاهند.

-   در هر کسب و کاری که باشید ، باید به این نکته مهم توجه کنید که همه مشتریان یکسان و همانند نیستند . منظورم اینست که نیازها ، خواست و انتظارات آنان متفاوت می باشد. ما راهبرد بخش بندی را با هدف توجه به اینگونه تفاوتها پیش گرفته ایم.  

-   از تفاوتهای مشتریان خود آگاه شوید و برآوردن نیازهای گوناگون آنان را در راهبرد عملیاتی سازمان جا دهید . هر چه قابل اعتماد تر باشید ، فراورده هایتان خواهان بیشتری خواهد داشت.

-   تنها به شناخت صنعت خود قانع نباشید . از تجارت مشتریان با رقیبان شما و دیگر کسب و کارها ، آگاه شوید . یافته های فراگیر مشتریان ، حد و مرز ندارد . رهبران پیشتاز بخش خدمات ، خود را در مرزهای سازمانی محدود نمی کنند .

-   منابع ارزشمند ( زمان ، پول ، نیرو ) را در حدس زدن نیاز مشتریان تلف نکنید . در دنیای کسب و کار ، نباید هیچ فراورده ای را به خاطر شکوه خودش تولید کنید . در عرضه فناوریهای پیشرفته تا تولید دستمال کاغذی ، بر نیازها و خواست راستین مشتریان تکیه نمایید . بدینگونه ، خشنودی آنان و سود آوری شما بالا می رود و هزینه ها رو به کاهش می گذارد .

-   با مشتریان صمیمی و نزدیک باشید . نبض مشتری را در درست داشتن، اینگونه نیست که گهگاه و در یک تماس تلفنی بپرسید که « کار ما را چگونه ارزیابی می کنید ؟» هر چه به مشتریان نزدیکتر و بیشتر در دسترس باشید ، شناسایی فرصتهای بی سابقه و خواندن فکر آنان آسانتر می شود .

-   از فناوریهای پیشرفته و نو به خوبی بهره برداری کنید . اینترنت را ابزار تماسهای خود و گرد آوری داده های کمّی قرار دهید و در همانحال ، از فرصت نیکوی دیدارهای رودرو و بازخوردهای حاصل از آنها غافل نمانید . در نشستها با مشتریان آرام بگیرید و خوب گوش فرا دهید . بدینگونه ، بیش از سخن گفتن ، فرصت یادگیری خواهید داشت .

-   فراموش نکنید که مشتریان مختلف ، نیازها ، ترسها، پرسشها و حساسیتهای متفاوتی دارند . تمرکز بر یک مشتری ویژه حتی اگر شمارشان بسیار باشد راه عرضه خدمات مناسب به او را هموار می کند و زمینه یادگیری شما را نیز گسترش می دهد .

-   لازم نیست که بهترین مشتریان ، بزرگترینها ، یا بی دردسرترینها باشند . بهترین مشتریان ما آنانی هستند که فرصت یادگیری و ارزش آفرینی فراتر از روند جاری را به ما ارزانی می دارند ؛ با ما به چالش بر می خیزند تا راه حالهای تازه و کارآمدی بیابیم که افزون بر خودشان ، مشکل دیگر مشتریان را نیز چاره می کنند .

-   بهترین مشتریان به ما کمک می کنند تا روند بازار را بهتر بشناسیم ، خود را برتر از آنی  کنیم که هستیم ، و پیوسته رو به رشد باشیم .

-   با گذراندن وقت همراه با مشتریان در محل کارشان ، بسیار بیشتر از هنگامی که آنان را به محل کار خود می آورید ، می توان چیز آموخت . در آنجا با چالشها و مسائل روزمره مشتری از نزدیک آشنا می شوید و می فهمید که فرآوره شما در چه زمینه هایی می تواند بهتر به او کمک کند .

-        از همان دوران آغازین فعالیت ، مشتریان راهنمای ما به راه درست بوده اند .

-   من بیش از 40% وقتم را با مشتریان می گذرانم . بیشتر کسانی که این مطلب را می شنوند ، با شگفتی می گویند ، « وه ، این وقت بسیار زیادی است !»

-        به گمان من ، هیچ کاری نشاط آفرین تر و رهایی بخش تر از وقت گذرانی با مشتریان نیست .  

-   در فعالیتهای صنعتی گفته اند که هر شرکتی قطعات مورد نیاز خود را نسازد ، مهار فرایند تولید را از دست می دهد . ما درست عکس اینرا ثابت کرده ایم . هنگامی که قطعات را از سازندگان برون سازمانی تأمین می کنید ، حق انتخاب بهترینها از سراسر جهان را دارید .

-        قانون امروز ما این است ؛ روابط را ساده و شمار تأمین کنندگان را هر چه کمتر کنید .

-   ارتباط نزدیک مشارکت گونه با شمار اندکی از تأمین کنندگان ، موجب کاهش چشمگیر هزینه ها و بالا رفتن شتاب در عرضه فراورده ها به بازار است .

-        اگر مایلید که به نقاط شیرین بازار چنگ بیندازید ، فراوره ها را به بخشهای مشتاق عرضه کنید .

-        ما ناگزیریم که شریکان کاری خود را وادار به پاسخگویی به نیاز  بازار کنیم ، تا همگی پیروز شویم .

-        ما خود برنامه ریزی سه ساله داریم وهمین برنامه را با تأمین کنندگان نیز هماهنگ می کنیم .

-   چنانچه فروشنده از برنامه ها و هدفهای خریدار به درستی آگاه نباشد ، ارتباط مشارکت گونه برقرار نمی شود . شما باید روش سنتی « خرید از راه مناقصه » را کنار بگذارید و بجای آن ، ارتباط پیوسته همراه با تبادل حجم بزرگی از اطلاعات را برگزینید .

-   در شرکت دل ، سختگیرترین مشتریان را بهترین می دانیم ، زیرا به ما درسهای گرانقیمتی می دهند . بنابراین ، جای شگفتی نیست اگر خودمان هم برای تأمین کنندگان ، مشتری سختگیری باشیم .

-        در برقراری اتحادی نیرومند و آهنین با تأمین کنندگان ، به نکات زیر توجه نمایید :

1.   از هوشمندیها وسرمایه گذاری بر کارشناسان بهره برداری کنید . شرکتهای پیشگام ؛ انتظار هوشمندی برجسته و اختراع از کارکنان ندارند . رستورانها نیز برای تغذیه مشتریان ، خود به پرورش جوجه نمی پردازند . ببینید در کجای زنجیزه ارزش افزایی برای مشتری ، خودتان بهترین هستید . بقیه کارها را به شریکان نمادین ( مجازی ) بسپارید .

2.   فرایند را ساده بگیرید : پیامد روابط پیچیده با تأمین کنندگان ، تنها پیچیدگی است  تأمین کنندگان کمتر یعنی ، امکان اشتباه کاری کمتر ، هزینه کمتر ، سردرگمی کمتر و پیوند استوارتر .

3.   بادوستان نزدیک باشید و با تأمین کنندگان نزدیکتر : وارد نمودن تأمین کنندگان به جریان کسب و کار ، اوج یکپایچگی نمادین است و نتیجه نزدیک به خود نمودن آنان از نظر جغرافیایی یا به روش الکترونیک ، کاهش هزینه ها ، ارتباطات سنجیده  خدمات بهتر ، و ورود پرشتابتر به بازارها ست .

4.   شفاف و هدفمند عمل کنید : استاندارها ی کیفیت و میزان پذیرش عیب از سوی شما ، بایستی در آغاز ارتباط با تأمین کننده ، به روشنی اعلام شود و پیوسته رعایت گردد.

-   شتاب در جریان موجودیها ، یکی از چند عامل مهمی است که پیوسته بدان توجه داریم . با تأمین کنندگان همکاری می کنیم تا شتاب این جریان هر چه بیشتر شود و موجودی کمتری نگه داریم .

-   ما توجه خود را از « خرید تا برنامه ریزی » به « خرید تا سفارش مشتری » و از « چه مقدار» به « چقدر پرشتاب » تغییر دادیم . بدینگونه فرایند سنتی عرضه و تقاضا را به تقاضا و عرضه تبدیل نمودیم .

-        اطلاعات را جانشین موجودی انبار کنید .

-   ما همواره می کوشیم تا فاصله و زمان میان خروج فراورده ها از خط تولید تأمین کنندگان و تحویل فراورده های خود به در خانه مشتریان نهایی را کاهش دهیم .

-        شتاب جریان در زنجیره تأمین را افزایش دهید .

-   دنبال کردن فعالیتهای غیر ضروری ، با خطرهای فراوان همراه است . تنها مسأله بازگشت سرمایه مطرح نیست ، تمرکز بر نقاط حساس هم بسیار با اهمیت است .

-   در سایه پیوند صمیمانه ما و مشتریان ، اطلاعاتی به تأمین کنندگان منتقل می شود که در جاهای دیگر شدنی نیست .

-   به اطلاعات کم بها ندهید : مدیران امروز در همه رده سازمانی ، به ارزش اطلاعات آگاهند . ولی میان تبادل اطلاعات و ایجاد پیوند صمیمانه به کمک این عامل ، تفاوتی آشکار وجود دارد.

-   بی واسطه با تصمیم گیرندگان ارتباط برقرار کنید : تأمین کنندگان بایستی باشتاب و کارایی ، نیازهای بازار شما را برآورده سازند .

-   معادله را وارونه کنید : پیگیر روش سنّتی عرضه / تقاضا نشوید ؛ زیرا دیگر چندان کارایی ندارد . معادله تقاضا / عرضه را برقرار نمایید .

-   روش بهره برداری از بودجه های پژوهشی را تغییر دهید : بجای سرمایه گذاری در پژوهش همه جانبه ، بر مواردی تکیه و توجه کنید که ارزش ویژه و بی مانندی به مشتریان عرضه خواهد کرد . این امر موجب بالا رفتن امتیاز رقابتی شما می شود .

-   بهنگام عمل کنید : شتاب در جریان اطلاعات و انتقال بازخوردهای دریافتی به تیمهای فعال که سرگرم رسیدن به یک هدف مشترک هستند بدون توجه به مکان جغرافیایی و متفاوت این افراد موجب برقراری پیوندی کارآمد و نتیجه بخش می گردد .

-   از زمانی که جای پای ما در بازار رایانه استوار گشته است ، پیوسته پرسیده می شود که با رقیبان چگونه رفتار می کنید . پاسخ ساده این است : هنگامی که هنوز سهم بازارتان یک رقمی است و با برادر بزرگها دست و پنجه نرم می کنید ، به ناچار بایستی از یک مزیت استثنایی برخوردار باشید ، و گرنه نابود می شوید . در این راه باید  « متفاوت از دیگران شدن » را راهبرد فراگیر خود قرار دهید .  

-        توجه خود را بر مشتریان ، نه رقیبان ، متمرکز کنید .

-   تمرکز عمده نیروها بر کارکرد رقیب ، بدان معناست که به مهمترین عامل رقابت یعنی مشتریان، کمتر می پردازیم . شرکتهای پیروزمند امروز و شاید مهمتر از آن ، پیروزمندان فردا شرکتهایی هستند که هر چه بیشتر به نیازهای مشتریان آگاه و نزدیک شده اند .

-        از دید شرکت دل اینترنت ابزار ارزنده ای در خدمت الگوی بی واسطه می باشد .

-   در شرکت دل از سالهای آغازین فعالیت ، نشستی هفتگی با عنوان « نشست دفاع از مشتری » داریم . اعضای تیم فروش در نقش وکیل مدافع مشتری ، همه بازخوردهای دریافتی را در اختیار کارشناسان از دیگر بخشهای سازمان قرار می دهند و با آنان به چاش برمی خیزند .

-   باید پیوسته مواظب دگرگونیها در چشم انداز رقابتی کسب و کار خود باشید ، و پیش از رخداد آنها ، به چاره اندیشی بپردازید .

-        برای دستیابی به مزیّت رقابتی ، چگونه خود را از دیگران متفاوت می کنید ؟

§   بجای رقیبان ، به مشتریان بیندیشید : مشتریان نمایانگر آینده ، فرصتهای تازه ، اندیشه ها و شاهراه پیشرفت هستند .

§   خود را در شناخت وضعیتهای اضطراری و بحرانی تمرین دهید : توصیه می کنیم که هدفها را اندکی بالاتر بگیرید تا نیروی انسانی با کوشش بیشتر و هوشمندانه تر به سوی آنها بتازد.

§   توانمندیهای رقیب را به کاستی تبدیل کنید : شرکتها نیز همانند هر قهرمان ، یک نقطه حساس و « چشم اسفندیار » دارند .

§   فرصت شناس و پرشتاب باشید : تمرکز بر مشتریان به معنای غفلت از رقیبان نیست . به اقدامات یا کوتاهی کردن های رقیبان توجه کنید و به آنها واکنش نشان دهید . همواره آماده بهره برداری از فرصتها سپس آماده دگرگونی دوباره -  باشید .

§        همانند بازی بسکتبال : به فکر پرتاب ،  نه چرخیدن در زمین خود ، باشید .

§   شکارچی باشید نه شکار : اگر در سایه پیروزی کنونی احساس شکست ناپذیری کنید ، بسیار خطرناک خواهد بود . پیوسته در اندیشه رشد و گسترش کسب و کارتان باشید .

-   دگرگونی ها دیگر پدیده های اتفاقی ، یا رخدادهای دور و تأثیر گذار بر صنایع نیستند. بحرانی است که خطر و فرصت را با هم در خود دارد . دگرگونی فرصت آفرین است . ولی دگرگونی امری پیوسته ، مستقیم و زودگذر است . می توان مطمئن بود که دوباره هم رخ می دهد .

-        یادگیری در زمینه بهره برداری از دگرگونیهای پیاپی ، رمز کامیابی است .

-        کلید بهره برداری از فرصتهای همراه با دگرگونی ، به پیشواز رفتن و صمیمانه در آغوش گرفتن آن است .  

-   می دانیم که سازمان هر چه گسترده تر شود ، ادامه رشد را دشوارتر می سازد . از اینرو ، حجم بزرگی از نیرو و توان ما در برنامه ریزی برای آماه شدن ، تشویق کارکنان به رویارویی با دگرگونیها ، و یافتن فرصتهای نهفته در رخدادهای تازه صرف می شود .

-   بایستی دانسته ، وجود ا ندکی ابهام در پیامدها را پذیرفت و به نیروی انسانی امکان داد تا با توجه به توانمندیها و اندیشه خود ، به صورتی پویا با دگرگونی هماهنگ و همخوان شوند .

-   زندگی در محیط پویا،  پرشتاب و انعطاف پذیر را تمرین کیند ؛ زیرا چنین وضعیتی استثنایی نیست . برای کامیابی در دگرگونیها ، باید بدانید که چگونه بدانها وارد شوید ، با آنها همراه گردید ، و از آنها نیرو بگیرید . راهی دیگر وجود ندارد . 

-   هر شرکت کوچکی اینک می تواند به کمک یک رایانه شخصی به اینترنت بپیوندد و همان اطلاعاتی را به چنگ آورد که در گذشته تنها در دسترس سازمانهای بزرگ بود .

-    در گذشته ، برخورداری از فناوریهای اختصاصی دستمایه مزیت رقابتی بود . با گسترش صنعت اطلاعات و بلوغ آن ، ا ین مزیت رنگ می بازد . از دید من « نوآوری در فرایندها » می تواند این نقش رابه عهده بگیرد .

-        هدف بنیادین ما ، شناخت مستقیم نیازهای مشتریان و برآوردن آنها بهتر از دیگران است .

-        هیچ سازمانی نمی تواند به تنهایی در کارش پیروز شود . ما به یاری شریکان نمادین خود نیاز داریم .

-   کسانی که از اینترنت غافل بمانند ، زیان خواهند دید . آنانی که با آغوش باز این پدیده شگرف راپذیرفته اند ، بخشی از دگرگونیهای بنیادین کسب و کار و رقابت جهانی هستند و به خوبی می توانند ارزش افزایی به سود مشتریان و دیگر سهامداران نمادین را پیش ببرند .

-   اکنون به راهبردهایی اشاره می کنم که تا اندازه زیادی موجب پیروزیهای ما بوده اند . بکار گرفتن آنها می تواند کسب و کار شما را نیز هم چون ما ، دراقتصاد یکپارچه امروز پیروز و پایدار گرداند .

·   پذیرای دگرگونیها باشید و برای آنها برنامه بریزید : بجای اینکه دگرگونی را خطر یا مسأله ای نهفته بپندارید ، به پیشواز آن رفته و به چشم یک فرصت بدان بنگرید .

·        اینترنت را به خدمت بگیرید : دراقتصاد یکپارچه امروز ، اینترنت بزرگترین عامل دگرگونی است .

·   اولویتها را دوباره شفاف کنید : در اقتصاد یکپارچه عامل قیمت مانند گذشته بنیادین نیست ؛ زیرا اینترنت همه زمینهای بازی را همسطح کرده است . اینک روش و چگونگی اجرا از اهمیت ویژه برخوردار است . بر « مناسب و شخصی کردن » فراورده ها ، خرید و داد و ستد آسان برای مشتریان ، پافشاری کنید .

·        در پی رشد باشید : رسیدن به ابر رشد ، نیازمند برنامه ریزی و بهسازی در همه زمینه ها می باشد .

·   بخشهای کسب و کار خود و وابستگان را به شکل نمادین یکپارچه کنید : در پی یافتن راههایی باشید که همه دست اندرکاران را به صورت نمادین به مشارکت در آورد و به کاهش گامها در هر فرایند ، افزایش کارایی ، و عرضه خدمات فراگیر به مشتریان بینجامد . بکوشید تا بهترین در جهان نه تنها درون صنعت خود شوید .

-   به راهبردهایمان ساخت بر پایه سفارش ، بخش بندی بازار ، بهره گیری از اینترنت ، و هدف قرار دادن هر مشتری بنگرید .

-        ما به آفرینش برجسته ترین اتحاد راهبردی میان کارکنان ، مشتریان و تأمین کنندگان ، دست یافته ایم .

-   درست است که هیچ سازمانی همواره نمی تواند کامل و بی عیب باقی بماند ، ولی کلید اصلی پیروزیهای ما از درون ساخته می شود - از شناخت توانمندیها و آمادگی برای تجربه کردن و آزمودن آنها ، از اندیشه یادگیری از اشتباهها و یافتن راه بهسازی امور ، از میل به ایستادگی در برابر دیدگاهها سنّتی و پیاده کردن یافته هایمان و کاستن از گامهای غیر ضروری در همه فعالیتها . اینها ابزار پیروزیهای ما را فراهم می آورند .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 12:57  توسط محمد تقی مشایخی   | 

توانگران چگونه می اندیشند ؟

 

 فرازهایی از کتاب توانگران چگونه می اندیشند ؟

 اثر : چارلز آلبرت پویسانت

 

-        اوضاع و احوال زندگی شما ، زمانی تغییر می کند که برای تغییر آن اقدام کنید .

-        میزان موفقیت من با میزان جدیت و استقامتی که از خود نشان می دهم ، نسبت مستقیم دارد .

-        هر کاری که جاذبه داشته باشد آسان است و همیشه می توان به نتایج آن اطمینان داشت .

-        بزرگترین محدودیت انسان ساخته ذهن اوست .

-        تصورات ذهنی ، تعیین کننده هدف ماست .

-        توانگران پیش از آنکه به اهداف خود برسند ، در آینه دل خود را توانگر دیده اند .

-        اندیشه حقیر ، انسان را حقیر نگه می دارد .

-   اگر به خاطر هر تأکیدی که بر کیفیت ، خدمت و نظافت داشتم آجری به من می دادند ، می توانستم با آنها پلی بر روی اقیانوس اطلس بسازم . ( ری کراک ، بنیانگذار فروشگاههای زنجیره ای مک دونالد )

-   موفقیت بیشتر تشکیلات من ، حاصل انتخاب مناسب افرادی است که برای کارهای مهم و کلیدی برگزیده ام . ( ری کراک )

-        سدهای ذهنی را ویران کنید .

-        پول تنها از یک جهت می تواند خطر آفرین باشد و آن پذیرفتن اسارت و بندگی آن است .

-        زندگی شما جلوه گاه افکار شماست .

-   تعصب  ، در ذهن نوابغ جهان جائی ندارد و به همین دلیل ذهن شان مستعد خلاقیت و نوآوری است و برای درخشیدن تنها به کار و تلاش پی گیر نیاز دارند .

-        رمز موفقیت ، اندیشیدن به ممکن هاست و نه ناممکن ها .

-        آرامش سرچشمه تدبیر است . ( ضرب المثل )

-   اگر چه ضرب المثل « عجله کار شیطان است » در بردارنده حقیقتی است ، اما امروز و فردا کردن به طور مسلم از تصمیمات شتابزده زیان بخش تر است .

-   هوندا در دوران کودکی مدرسه را رها کرد ، اما برای افزایش دانش فنی خود ، بدون حضور در جلسه امتحان و بدون تلاش برای گرفتن مدرک ، چند دوره دانشگاهی را گذراند .   

-        هراس از شکست  نیرومندترین و متأسفانه متداول ترین نوع ترس است .

-   توماس ادیسون در 16 سالگی مدرسه را ترک کرد . استادش تردیدی نداشت که مغز او از گچ ساخته شده است .

-        سفر هزار فرسنگی ، با یک قدم آغاز می شود .( ضرب المثل )

-        مردی که بر شانه غول بنشیند ، دیدگاهی پردامنه تر از خود غول خواهد داشت . ( ضرب المثل)

-        اگر اهرمی قوی و تکیه گاهی محکم به من بدهید ، کره زمین را از جا خواهم کَند . ( ارشمیدس)

-   جهان لبریز از نعمت و فراوانی است و سهم هر کسی از گنجینه پر نعمت کائنات به اعتقاد و بلند پروازی وی بستگی دارد .

-   جوانی که هدف مشخصی داشته باشد ، حاصل تلاش خود را خیلی زود برداشت می کند .( ضرب المثل )

-   در مسیر موفقیت ، شانس یا تصادف نقشی ندارد ، بلکه پیروزی تلاش بی وقفه ، عزم راسخ و غلبه بر شکست های پی در پی است .

-        اگر چه من یک شبه به موفقیت دست یافتم ، اما همین شب سی سال به درازا کشید ( ری کراک )

-        در فطرت هر کسی نیروی خلاقه ای نهفته است که هر گاه پرانگیخته شود ، ثمرات نیکوئی به بار می آورد .

-   من از اهمیت هوش ، استعداد و تحصیلات عالی آگاهم ، اما این نکته را هم خوب می دانم که هیچ یک از چنین صفاتی نمی تواند جای عقل سلیم ، سرعت عمل در تصمیم گیری ، قضاوت صحیح و شم تجاری را بگیرد . ( هاروارد چه چیزهایی را یاد نمی دهد ، مارک مک کورمک )

-   ارزش مدرک تحصیلی حتی از یک بلیط سینما هم کمتر است . زیرا با داشتن بلیط سینما می توان با تماشای یک فیلم دست کم ساعتی سرگرم بود ، اما با داشتن مدرک تحصیلی حتی نمی توان وارد عرصه زندگی اجتماعی شد . ( سوئی چیرو هوندا )

-        تنعم و کامروایی امری فطری نیست ، بلکه اکتسابی است .

-   تماس با ذهن ناهشیار در آرامش شبها امکان پذیر است ؛ از این رو تمام حقایقی را که در بارهء مشکلات خود می دانید ، شبها بر روی کاغذی بنویسید ، به جنبه های مثبت و منفی آن بیندیشید

-   تردیدی که ذهنتان را مشغول کند به طور مسلم زنگ خطری را به صدا در خواهد آورد ؛ زیرا تردید و دودلی نخست از اشتیاق و باور خواهد کاست و چون بیش از نیمی از راه این باور را نپیموده اید ، طبعاً نتیجه کاملی نیز نخواهید گرفت .  

-   تنها زماني به خواسته خود دست خواهید يافت كه در تب والتهاب آن بسوزید و باور داشته باشید که آنرا تصاحب خواهید کرد ، اگر چنین احساسی ندارید ، همان بهتر که هدف خود را به بوته فراموشی بسپرید .

-   فرصتهای طلائی ، زود گذر و کم دوامند ، با تصمیم گیری سریع است که می توان به اصطلاح تا تنور گرم است نان را چسباند .

-   طبیعی است که با ظهور هر فرصتی ، نمی توان بی درنگ همه جوانب آن را دید و سنجید ، و تا بیایید به طور کامل از کم و کیف آن آگاه شوید و بر آن احاطه پیدا کنید ، دیگران فرصتها را از چنگتان ربوده اند . کسانی که به جای اتکا بر حس شهودی ، یعنی درونی ترین خرد نهفته در ذهن ناهشیار ، ترجیح می دهند هر چیزی را به زیر ذره بین تجزیه و تحلیل ببرند ، اغلب با چنین نتایجی رو به رو می شوند .

-        موفقیت ، جسارت می طلبد . ( ضرب المثل )

-        وقت دلخواه وجود ندارد و تنها ساخته و پرداختۀ ذهن افرادی است که آنرا باور کرده اند .

-   وقت دلخواه همین لحظه است . اگر می خواهید به هدف خود برسید و موفق شوید ، باید از همین لحظه آغاز کنید . فردا همیشه دیر است .

-        یکی از خصوصیات بارز توانگران آن است که در هر حال در تصمیمات خود ثابت قدمند .

-   افراد دهن بینی که تحت تأثیر توصیه های ریز ودرشت اطرافیانشان نقطه نظرهای خود را تغییر می دهند ، هرگزراه به جایی نمی برند .

-        موفقیت متکی به این دو عامل مهم و ضروری است :

 1- سرعت در تصمیم گیری و وفاداری به آن

2- بی درنگ عمل کردن  

-        یکی از رموز موفقیت ، ایجاد توازن بین پایداری در تصمیم و انعطاف پذیری نسبت به آن است.

-   تنها تفاوت یک برنامه ریزی مثبت با برنامه ریزی منفی آن است که صاحبان ذهنیت مثبت با نخستین اشتباهات و رسیدن به نخستین موانع دلسرد نمی شوند و راه را ادامه می دهند . و می کوشند تا بار دیگر موفق شوند .

-        موفقیت ، اغلب در پی یک شکست بزرگ از راه می رسد . ( ناپلئون هیل )

-   عزم راسخ که به ندرت در مردم یافت می شود ، اغلب پاداش گرانبهایی را به دنبال دارد . در عین حال ، این صفت پسندیده و سترگ نباید با یک دندگی کورکورانه اشتباه شود .

-   در دنیای تجارت نیز ثابت شده است که یکی از رموز موفقیت ، سرعت در انعطاف پذیری است و روش آزمون و خطا و واقع بینی به مراتب کارسازتر از آرمان گرایی و تعصب است .

-   اگر پنج در ، با خشونت به روی شما بسته شود ، چه بسا در ششم با آهنگی دلنشین گشوده شود و به آنچه می خواهید برسید .

-   اغلب مردم به کاری اشتغال دارند که علاقه ای به آن ندارند . با کمال تأسف چنین افرادی ، پیوسته به خود تلقین می کنند که چون دست و بالشان بسته است نتوانسته اند اوضاع خود را تغییر دهند .

-        آیا تأسف انگیز و حزن آور نیست که بدون پرداختن به کار مورد علاقۀ خود چشم از جهان فرو بندید ؟

-        آیا خود را سزاوار اشتغال به کار مورد علاقۀ خود نمی دانید ؟

-   آیا فکر نمی کنید رویدادهای زندگی ، شما را می فریبد و مانع می شود که شما به کار مورد علاقه خود بپردازد ؟

-   کائنات گشاده دست است و حتماً بیش از حد تصورتان قادر است که شما را راضی کند . کافی است خود را سزاوار بدانید و آن را باور کنید .

-        مردم دقیقاً آنچه را که از زندگی انتظار دارند ، به دست می آورند .

-        اگر به کاری مشغولید که از آن بیزارید ، به یقین کارتان از کیفیت خوبی برخوردار نیست .

-   تجزیه ثابت کرده است که اگر کسی از کارش راضی نباشد ، نمی تواند رضایت مدیر، شریک ، یا مشتریان خود را جلب کند .  

-   مارک مک کورمک ، نویسندۀ کتاب « هاروارد ، چه چیزهایی را یاد نمی دهد » دربارۀ اهمیت کار رضایتبخش می گوید :

    اگر از کارتان خسته و دلزده اید ، تنها خود را ملامت کنید ، زیرا برای دلپذیر کردن کار خود به حد کافی نکوشیده اید ، و چه بسا به همین دلیل است که درخشش هم نداشته اید . به درون خویش مراجعه کنید و ببینید که شیفته چه کاری هستید ، به طور مسلم در آن کار موفق خواهید شد .

-   اگر می خواهید عمری طولانی و شادمان داشته باشید ، به کاری دست بزنید که به راستی از آن لذت می برید .

-        استیون اسپیلبرگ یک بار گفت : « تنبلی ، بدترین چیزی است که ممکن است نتیجۀ شهرتم باشد . »

-   روز تعطیل برای غالب مردم آسایش و آرامش را در بردارد ؛ اما برای کسانی که به کار خود علاقمندند در حکم مجازات است .

-   گذشته و حال را تجربه کرده ایم و آنچه باقی می ماند آیندۀ ماست . ما به جای زیستن ، در آرزوی زیستن به سر می بریم ، چرا که در انتظار آیندۀ سرورانگیزی هستیم که هرگز از راه نمی رسد . ( پاسکال)

-   مدیریت و رهبری شرکت نباید مانع شود که از لذت کار در کارگاه محروم بمانم . چرا باید کسی ، تنها به خاطر این که مدیریت یک شرکت را به عهده دارد ، تمام روز را پشت میزش بنشیند و با انگشتانش بازی کند . ( هوندا)

-   به هر کاری که دلتان بخواهد می توانید دست بزنید ، مشروط به اینکه تصمیم بگیرید و نیروی مورد نیاز آن کار را از خود مایه گذارید .

-   همواره شغل دلخواهتان در انتظار شماست . این شمایید که نباید او را در انتظار بگذارید ؛ باورش کنید و به سویش بشتابید .

-        کسی مجبور نیست که به خاطر معیشت ، به کاری خلاف میل خود دست بزند . 

-        تنها راه دستیابی به ثروت ، دست زدن به کاری است که واقعاً از آن لذت می برید .

-   شغل دلخواه خود را بدون توجه به موانع دنبال کنید . فراموش نکنید که تنها شما می توانید سرنوشت خود را رقم بزنید .

-   اگر در درون خویش به دنبال آنچه مانع موفقیت شماست بگردید ،  در خواهید یافت که بزرگترین مانع شما برای دست زدن به کار دلخواهتان آن است که باور کرده اید ، آنچه برای دیگران معقول است برای  شما موجه و معقول نیست .

-        خطر کنید و دست اهریمن ترس را از قلب و ذهن خود دور کنید ، تا موفق شوید .

-   به افراد شایسته ای که کارهای مهم و کلیدی را به عهده دارند و از آرمانها و دیدگاههای تو حمایت می کنند ، اعتماد کن . ( اسپیلبرگ )

-    دست به کاری بزن که آن را از هر کار دیگری بهتر می شناسی و دربارۀ چیزی سخن بگو که واقعاً آن را می دانی .

-        تا آنجا که ممکن است همه چیز را زیر نظر داشته باش .

-        آنچه را که بر می دارید ، جایگزین کنید ، وگرنه چاه خشک می شود .

-   من تنها به کاری می پردازم که مطمئن باشم برای عموم مردم نافع است . تجربۀ کوتاه من ، و آنچه را که در اطراف خود مشاهده کرده ام ، این حقیقت را اثبات می کند که اگر تنها تملک در کانون توجه قرار گیرد ، کیفیت و ارزش کار کاسته می شود . از این رو ، کار واقعی آن  است که خدمت به مردم را مورد توجه قرار دهد . ( هنری فورد )

-   هرگاه بتوانید خدمت به مردم را در مرکز توجه خود قرار دهید ، بیش از حد تصورتان به موفقیت و ثروت خواهید رسید .

-   ثروت و شوکت نباید موجب شود که فرد خود را به اصطلاح گُم کند و به عمد با خودنماییهای زبانی و رفتاری و پوشیدن لباسهای فاخر و زننده ، خود را از کسان دیگر جدا کند . آنچه ثروت و تنعم را از فقر جدا می کند ، ذهنیت توانگری و شیوۀ حرکت به سوی اهداف است .

-   کشور ژاپن دانشکدۀ بازرگانی ندارد . با این همه موفقیتهای چشمگیر ژاپنی ها را در عرصۀ صنعت و تجارت نمی توان نادیده گرفت .

-   ضمن اینکه دانش تخصصی یک ضرورت است ، نقش چندانی در کسب موفقیت و تحصیل ثروت بازی نمی کند . در حقیقت ابزار مورد نیاز  ، نیروی اندیشه خلاقه ای است که نه تنها مدرسه اغلب از شکوفا کردن آن عاجز است ؛ بلکه گاهی آن را عقیم می کند ، به طور کلی مدرسه و تحصیلات عالی سیر اندیشه را جهت می دهد و مانع از آن می شود که خلاقیتها بتوانند ابراز شوند .

-   کسی که می خواهد موفق شود ، باید بدون اینکه هراس به دل راه دهد شخصیت واقعی خود را بروز دهد . فراموش نکنید که هر یک از ما در خلقت منحصر به فرد و بی نظیریم .

-        برای موفقیت باید عاقلانه عمل کرد و احمقانه به نظر رسید . ( میشل مونتبی )

-        اگر روزی دریابم که دو تن از مدیرانم یکسان فکر می کنند ، یکی از آنها را اخراج می کنم .  ( ری کراک )

-        به طور طبیعی کسی که نمی داند چه بکند و هدف روشنی ندارد ، هرگز نمی تواند موفق شود .

-   اهداف دقیقی که با یاری گرفتن از عمق وجود خود برگزیده اید ، بی درنگ راه رسیدن را نیز به شما می نمایاند .

-        تا ندانید که چه می خواهید ، آن را به دست نخواهید آورد .

-   با تأمل بر شرح حال تعدادی از مردان موفق ، نشان دادیم که هیچکدام از آنها ، تحصیلات رسمی دانشگاهی نداشته اند . این امر عمومیت دارد و در مورد افراد دیگری هم که در زمینه های دیگر ، قله های رفیع موفقیت را فتح کرده اند نیز صادق است .

-   شماری از صاحبنظران ، توانگران و دولتمندان بر این باورند که دوره های طولانی تحصیلات دانشگاهی ، با سالهای پر جنب و جوش جوانی مصادف است که در آن سالها فرد می تواند از حد اعلای تواناییهای خود بهره گیرد ، از آن مهم تر ، تحصیلات رسمی موجب می شود که شخص با تأخیر جذب بازار کار شود و در نتیجه فرصتهایی را از دست بدهد .

-   به طور کلی ، بسیاری از صاحبنظران بر این باورند که تحصیلات طولانی دانشگاهی ، اغلب موجب کاهش قوه ابتکار و جرأت و جسارت می شود ؛ چرا که در چنین شرایطی ، استدلال منطقی و تجزیه و تحلیل کارها به طور معمول جایگزین جسارت ورزیهای انسان در کار  می شود.

-   اگر چه بسیاری از افراد موفق و متمول مدت زیادی را در مدرسه نگذرانده اند ؛ اما بدون استثناء تا آنجا که در توانشان بوده است نکات ارزشمندی دربارۀ حرفه خویش آموخته ا ند و به همین دلیل در کارشان خبره و کارکشته شده اند. 

-        برای هنگام شدن با تحولات چشمگیر دنیای کنونی ، گوش به زنگ کسب اطلاعات تازه ، باید بود .

-   هوندا حتی پس از رسیدن به مدیریت شرکت و هنگامی که در اوج موفقیت قرار گرفت ، تواضع و سادگی خود را حفظ کرد و مقام و منزلتش هرگز او را از آموختن رویگردان نکرد

-   هوندا در مدرسه شاگرد تنبلی بود . او زیرکانه با توسل به بهانه های واهی توانست در جایی بنشیند که از نگاه معلم دور باشد . او در آنجا مجال می یافت تا دقایقی مرغ خیال را به پرواز در آورد و با سیر در افقهای تازه ، نبوغ خفته و نهفته خود را بیدار کند .

-   وقتی زندگی ام را مرور می کنم ، به نقش مهم ارتباطات پی می برم . ارتباط با دیگران از تمام اختراعاتی که در دنیای صنعت مکانیک عرضه شده اند ، مهم تر است . برخورد  با مردم این فرصت را برای ما فراهم می کند که با هزاران تجربۀ متفاوت روبه رو شویم و دامنۀ دید خود را وسعت ببخشیم . ( هوندا)

-        شکست هر قدر هم مصیبت بار باشد ، برای کسانی که میدان را خالی نمی کنند ، ارزشمند است .

-   همواره بلند نظر و با نشاط باشید . به نظرهای معقول اهمیت دهید ، به اندیشه های تازه توجه داشته باشید و اوقات خود را صرف بهبود تولید کنید . کارتان را دوست داشته باشید و بکوشید تا آنجا که ممکن است کار را برای خود دلپذیر کنید . بی وقفه تلاش کنید تا آهنگی موزون و آرام به کار خود بدهید . ارزش تحقیق و تلاش را در نظر داشته باشید . (هوندا)  

-        هرگاه اشتیاق دسترسی به هدفی را در خود احساس کردید ، می توانید برنامه ریزی خود را آغاز کنید .

-   برای اینکه رویاهای خود را باور کنید و ریشخندهای مردم را نادیده بگیرید ، می بایست اندکی ساده لوحانه بیندیشید . البته افرادی که دغدغۀ معیارهای عقل و منطق را دارند می توانند موفق شوند ؛ اما تجزیه و تحلیل مفرط دامنۀ موفقیت را محدود می کند . 

-   آنچه مانع موفقیت شماست ، نداشتن هدف معین است ؛ چرا که به این ترتیب ذهن ناهشیار خود را محدود کرده اید .

-        هدف گذاری ، ساده ترین و مؤثرترین شیوۀ برنامه ریزی ذهن ناهشیار است .

-        تعیین هدف کلید دروازۀ موفقیت است .

-   اگر شما از آن دسته افراد هستید که پس از دست کشیدن از کار روزانه ، به کنج خانه می خزند ، یا وقت خود را به تفریح و سرگرمی می گذرانند ، بعید است که بتوانید وضع زندگی و درآمد خود را بهبود بخشید .

-        شما دقیقاً همانقدر ارزش دارید که فکر می کنید .

-        بزرگترین محدودیتی که بر ما تحمیل می شود ، ساخته و پرداخته ذهن خود ماست .

-   شما اگر هدف بزرگی را برگزینید و حتی کاملاً نتوانید به آن برسید ، باز هم نتایج رضایتبخشی را خواهید گرفت ؛ اما اگر هدفتان کوجک و حقیر باشد و با سختی فراوان  فقط به همین هدف حقیر برسید ، دلسرد و سرخورده می شوید .

-        برای رهایی از محدودیتهای ذهنی تا جایی که ممکن است عزت نفس خود را تقویت کنید .

-   وقتی هدف خود را یادداشت می کنید ، نخستین قدم را برای رسیدن به آن برداشته اید . تعیین هدف شفاهی ویا ذهنی این خطر را دارد که ممکن است متوجه ابهام یا مهمل بودن آن نشوید ؛ اما وقتی اندیشه را بر روی کاغذی بنویسید ، ناگزیرید که آن را دقیق و روشن بنویسید .

-        نگارش هدف ، مترادف با برداشتن نخستین قدم به سوی آن است .

-   از اینکه هدف خود را به دیگران بشناسانید ، نهراسید و دست کم اعضای خانوده و دوستان نزدیک خود را از آن آگاه کنید .

-        باید دغدغۀ رسیدن به هدف خود را داشته باشید که دغدغه ای شکوهمند است .

-        در قلمروی ذهن ، اصلی حاکم است که بر اساس آن انرژی به جایی می رودکه فکر میرود .

-   هدف مشخص ، ماننده ذره بینی که حرارت خورشید را در نقطه ای متمرکز می کند ، نیروی شما را در جهت خاصی تمرکز می بخشد .  

-        برای موفقیت ، سخت بکوشید ، هرگز تسلیم نشوید و خواستۀ خود را به دغدغه ای دائمی مبدل کنید .

-        برای پیشرفت در زمینه ای خاص ، باید به هر قیمتی در آن راه پافشاری کنید .

-   من تنها زمانی خوب کار می کنم که برای مبارزه موانعی را پیش رو داشته باشم . هر گاه همۀ کارها بر وفق مراد باشد ، می ترسم که با آرامش پیش از توفان روبه رو باشم . ( والت دیسنی )

-   انگیزه و محرّک قوی زندگی والت دیسنی بر دو اصل اساسی استوار بود : نخست پرداختن به کاری که از آن لذت می برد و دوم گوش دادن به ندای باطنی خویش .

-        ضروری ترین اقدام برای رسیدن به یک هدف ، تهیۀ یک برنامۀ اجرایی گام به گام است .

-   تنها افرادی هرگز اشتباه نمی کنند که هرگز دست به کاری نمی زنند ؛ به عبارت دیگر« دیکته ننوشته غلط ندارد . »

-        بیشتر ناکامیهای مردم به این دلیل است که در برابر نخستین مانع سر تسلیم فرود می آوردند .

-        همزمان بیش از دو هدف انتخاب نکنید . داشتن هدفهای زیاد به ندرت به موفقیت می انجامد .

-        با تجسم  رویاها ، ذهن ناهشیار خود را برنامه ریزی می کنید .  

-   کسانی که نمی دانند از زندگی چه می خواهند ، یا تصویری از آینده خود ندارند ، طبعاً قادر نیستند زندگی دلخواه آتی خود را بسازند و در نتیجه به ندرت به کامیابی خواهند رسید .

-        هراکلیوس ، فیلسوف بزرگ یونانی می گوید : « سرنوشت هر کسی را ، شخصیت او تعیین می کند . »

-   برای اینکه سالار و ارباب خود باشید و عنان زندگی را در دست خود داشته باشید ، به نظم و ترتیب نیاز دارید .

-   ثروتی که به صورت ارث به کسی تقدیم شود ، نیاز به شخصیت نیرومند و نظم و ترتیب ندارد و باد آورده ای است که باد هم آن را می برد . 

-   افرادی که با کار و تلاش صحیح در جادۀ موفقیت گام می نهند و یک شبه ره صد ساله را می روند ، چه بسا پر جنب و جوش تر از من و شما نباشند ؛ بلکه آنان می دانند که چگونه نیروهای خود را به درستی هدایت کنند .

-        به خاطر بسپارید که سختکوشی صرفاً یک عادت است .

-   وقتی مردم ضرب العجل معینی را در نظر می گیرند ، به طور غیر ارادی ذهن ناهشیار خود را برنامه ریزی می کنند تا ظرف آن مدت کار را به پایان برند .

-   این اعتقاد را در خود تقویت کنید که هر شکستی تنها مانعی زود گذر است . در حقیقت ، شکستها پلکانهایی اند که ما را به سوی موفقیت سوق می دهند ؛ با این شرط که در طول مسیر سر تسلیم فرود نیاوریم .

-   افرادی که با کوچکترین مانع ، میدان عمل را خالی می کنند ، شایستگی کامیابی را ندارند و در حقیقت شخصیت ناتوانشان مسئول شکست آنهاست .

-   هر کسی ، حتی افرادی با ارادۀ پولادین را می توان تحت تأثیر قرار داد و پاسخ محکم منفی آنها را به یک جواب مثبت صمیمانه تبدیل کرد .

-        وقتی کالاها از نظر قیمت و کیفیت یکسان باشند ، فروش بیشتر توسط بهترین فروشنده انجام می شود .

-        چیزی در دنیا نمی تواند جای پشتکار را بگیرد . ( تام واتسون )   

-   طبق اصل بقای انرژی لاوازیه ، نه چیزی به وجود می آید و نه چیزی از بین می رود ؛ بلکه همه چیز تغییر می کند . این قانون را همواره به خاطر داشته باشید تا اگر قدر تلاشتان دانسته نشد ، دلسرد نشوید و از فعالیت دست برندارید . زیرا کار و تلاش شما مثل پس اندازی است که پیوسته بهره اش افزون می شود .

-        برای دستیابی به ثروت و شوکت آمیزه ای از تدبیر و تلاش لازم است.

-        موفقیت همیشه کاری گروهی است .

-   توانایی ارتباط با مردم متاعی چون قهوه و شکر است که می توان آنرا خرید و من مایلم که به هر قیمتی این کالا را بخرم . ( راکفلر)

-   اگر چه سرمایه ، فکر صحیح و اشتیاق برای کسب موفقیت مهم و ضروری اند ؛ اما ارتباط با دیگران اهمیتی بیشتر دارد . دوستی و صمیمت با مردم را بیاموزید . افرادی که نمی توانند با مردم کنار بیایند و همواره حق را به جانب خود می دانند ، هرگز به هدف خود نمی رسند .

-    افراد باهوش تر از من بسیارند که اطلاعاتشان نیز دربارۀ اتومبیل بیش از من است . با وجود این من از آنها فرسنگها جلو افتاده ام . دلیل آن جدی بودن من نیست . ارتباط نداشتن با مردم یا ارتباط بد داشتن  با آنان ، نمی گذارد کسی در راه موفقیت گاه بردارد . باید بتوانید با مردم کنار بیایید . با آنان ساده و صریح سخن بگویید . من از دیدن عبارت : « او نمی تواند با مردم کنار بیاید » در پروندۀ کارکنانم بیزارم ؛ چنین فردی هر قدر هم که با استعداد و سختکوش باشد در دنیای کسب و تجارت به آخر خط رسیده است . من فکرمی کنم که هر کس نتواند با مردم سازگار باشد ، با مشکل غیر قابل حلی روبه رو است . ما از صبح تا شب با مردم رو به روییم و بدون آنها چیزی به دست نخواهیم آورد . اگر کسی نتواند با همنوع خود کنار بیاید ، چه سودی می تواند برای شرکت داشته باشد . یک مدیر باید با ارتباطات صحیح خود در دیگران انگیزه پدید آورد  ؛ در غیر اینصورت سمت نامناسبی را اشغال کرده است . ( لی لاکوکا)

-        من به خدا ایمان دارم و معتقدم که با عبادت می توان به عشق الهی دست یافت . ( کنراد هیلتون )

-   من به صداقت ایمان دارم و معتقدم هر کس دروغ بگوید زندگی خود را تباه کرده است .  ( کنراد هیلتون )

-   من به شور و شوق و شهامت ایمان دارم و معتقدم که بدون آنها نیرومندترین تواناییهای انسان خفته و نهفته باقی می ماند . ( کنراد هیلتون )

-        آغاز زندگی هر کسی زمانی است که جهت زندگی خود را تعیین می کند . ( کنراد هیلتون )

-   انتخاب افراد شایسته و مناسب ، واگذاری کارهای مهم و کلیدی به آنان و پذیرفتن بی چون و چرای نقطه نظرهایشان .

-        من آموختم که اگر راحت بنشینم ، هرگز راه به جایی نخواهم برد .

-        اگر در راه رسیدن به هدف خود استقامت نشان دهید به آرزوی خود خواهید رسید .

-        خدمت بیشتر ، قیمت کمتر.

-   بیزاری از اتلاف پول و فرصت و کار بی ثمر . به عبارت دیگر همه اینها را طلا فرض کن و بکوش که این معادن طلا را بدست آوری .

-        من به سنتها احترام می گذارم و برای حداکثر استفاده از آنها ، بیشترین تلاش را خواهم کرد .

-        احترام کسی را که با او داد و ستد داری ، نگه دار .

-   سرمایه خود را به کار بینداز . با بانکداران دوست باش . سهمی از شرکت را به مدیران خود واگذار کن . ( هیلتون )

-        زندگی هیلتون تبلور اصل زیر است :

« به خود ، سرنوشت خود و خدای خود ایمان داشته باش . »

-   برای انتخاب دوست باید نکته سنج بود و در ارتباطات حرفه ای از بازندگان ، حیله گران و کوته نظران دوری کرد .

-   شریک بازنده ، موجب می شود که وقت ، انرژی و پول فراوانی را از دست بدهید و بر میزان سرعت کار خود بیفزایید تا بتوانید کارهای مأیوسانه همکار بی دست و پای خود را اصلاح کنید . به هر حال این نوع همکاری ، همیشه در دو جهت مخالف هم جریان پیدا می کند و دیر یا زود به شکست می انجامد .

-   افرادی که پیوسته به داد و ستد معاملات مشکوک دست می زنند ، ناگزیر با مکافات اعمالشان روبه رو خواهند شد .

-   اگر کسی را دیدید که با شرکا و کارکنان خود ناجوانمردانه رفتار می کند و به آنان از پشت خنجر می زند ، مراقب باشید . زیرا او در فرصتی دیگر ، چنین برخوردی را با شما خواهد داشت .

-   از کوته نظران چنان بگریزید که گویی از طاعون گریخته اید . آنان با دیدگاه محدودشان ، همواره انگیزه های شما را سرکوب می کنند .

-   کسانی که می کوشند تا آتش اشتیاق را در کوته نظران بیفروزند ، نیروی خود را که برای رسیدن به هدفهای خویش ، بدان نیازمندند ، تلف می کنند .

-        ترکیب نیروی شما با برنده ای دیگر احتمال موفقیت شما را افزایش می دهد .

-        فرمول پیروزی عبارت است که از متحد کردن افرادی که اهداف و ارزشهای یکسانی دارند .

-   حضور یک فرد با نگرش منفی در یک مجمع ، کافی است که با اعتراضات و نقطه نظرهای بدبینانۀ خود ، آتش ابهام و تردید را در ذهن دیگران دامن بزند .

-   ما در عصر انفجار اطلاعات به سر می بریم . تنها افرادی در این زمان موفقند که بیاموزند چگونه با صراحت و قاطعیت با دیگران ارتباط برقرار کرده ، در آنها نفوذ کنند .

-   توانایی در سخنوری ، خواه در یک جلسۀ هیئت مدیره باشد و خواه در برابر یک جماعت ، اعتماد به نفس را تقویت می کند و امتیاز فوق العاده ای به حساب می آید.

-        آشنایی با تکنیکهای فروش در هر زمینۀ کارایی شما را در آن زمینه تقویت می کند .

-        شما باید بدانید که چگونه به سخنان دیگران نیز گوش کنید .

-   در هر معامله ، کسی که حرف کمتری بزند و بداند چگونه به حرف دیگران گوش کند ، بیشترین بهره را می برد .

-        وقتی کسی سخن می گوید با سؤال کردن از او نشان دهید که به او و سخنانش علاقمندید .

-        دنیایی که در آن زندگی می کنیم ، به شدت تحت تأثیر ظواهر است .

-   نخستین برخورد در تمام ارتباطات انسانی بیشترین تأثیر را بر جا می گذارد و از این رو اهمیت فوق العاده ای دارد .

-        مردم درنخستین برخورد ، ا ز ظاهر افراد به قضاوت درباره آنان می پردازند .

-   درست است که بنا به ضرب المثل معروف ، شخصیت انسان به لباس او نیست ؛ اما اهمیت آن را در کار نمی توان منکر شد .

-        تندرستی در مسیر موفقیت ، حیاتی است.

-   ژان ژاک روسو ، فیلسوف فرانسوی می گوید : « بدن ضعیف از اجرای هر فرمانی سرپیچی می کند. بدن نیرومند اطاعت .»  زیرا وقتی بدن آدمی سالم و نیرومند باشد ذهن او نیز سرشار از نیرو خواهدبود . از این رو ورزش را در صدر برنامۀ روزانۀ خود قرار دهید .

-        موفقیت با کار گروهی به دست می آید . به علاوه ، موفقیت هرگز با سرمایۀ یک فرد به ثمر نمی رسد .

-   زندگی مردان موفق این کتاب نشان می دهد که اگر چه در آغاز کار وامی نگرفته اند ؛ اما پس از آنکه توانستند روی پای خود بایستند ، با گرفتن وام به کار خود قوام واستحکام بخشیدند . در حقیقت بهتر است که کار خود را با امکانات ساده و کم هزینه آغاز کنید و تا زمان شکوفایی ، به وامهای کلان متکی نباشید. از کالاهای لوکس استفاده نکنید .

-   افرادی که دل و جرأت وام گرفتن را ندارند و کمربندهایشان را محکم می کنند ، در تمام عمر یک شاهی یک شاهی جمع می کنند و فرصتهایی را که نیاز به سرمایۀ بیشتری دارد را از دست می دهند .    

-        از یاد نبرید که موفقیت ، ثروت و شوکت ، جسارت می طلبد .

-   اگر عقدۀ حقارت ، شما را نیز می آزاد ، نگران نباشید . به جای اینکه در کمبودها مستحیل شوید ، به خود بقبولانید که روزی در کار خود سرآمده شده و بر این عقده ها پیروزمی شوید .  

-   برای رسیدن به موفقیت ، دولت و شوکت ، زندگی افرادی را که پیش از شما این راه را رفته اند ، الگوی خویش قرار دهید و بگذارید تا شور و حرارت آنان ، شما را در راه رسیدن به هدفهایتان یاری کند و در این زمینه الهام بخش شما باشد .

-        ضرب المثلی معروف می گوید: « بهترین الگو ، بهترین پند است . »

-        از یاد نبرید که همۀ افرادی که مورد تحسین واقع شده اند ، روزی خود دیگران را تحسین کرده اند .

اکنون شما از همۀ اصول موفقیت آشنایی دارید . تصمیمتان را بگیرید . شما دست کم می توانید با پای بندی به آنها ، به جمع افرادی بپیوندید که مورد تحسین همگان قرار دارند .     

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 11:0  توسط محمد تقی مشایخی   | 

خیر مقدم

بنام خدا

با سلام و احترام

ورود شما را خیر مقدم میگویم - مشایخی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 18:37  توسط محمد تقی مشایخی   | 

نه برای لقمه ای نان - ماتسو شیتا

          « نه برای لقمه ای نان » ، کونوسوکی ماتسوشیتا      -        ( 1894 ژاپن )

 

-    از روزگاری که من شهر زادگاهم را رها کردم و در نه سالگی شاگردی پیشه نمودم ، هشتاد سال می گذرد . در سراسر این ساله ها زندگی من بر داد و ستد  استوار بوده است .

-    اگر بپذیریم که علت وجودی بازرگانی ضرورت آن برای جامعه است ( زیرا بازرگانی پاسخی است به نیازهای مردم ) آنگاه دستور پایه ای مدیریت خود به خود آشکار می شود : بیاموزید که مردم چه می خواهند و بر آن پایه رفتار کنید .

-    در مدیریت هرگز تنها یک پاسخ وجود ندارد . در برابر یک صد نفر بازرگان ، یک صد راه برای پرداختن به بازرگانی وجود دارد .

-    من اكنون 89 ساله هستم . به هنگامی که هنوز جوان بودم ، پدر و مادر و برادران بزرگتر خود را از دست دادم و از تنگ نفسی مزمن رنج می بردم ، وضعم به گونه ای بود که می بایست مدتها در بستر بیارامم . حتی در آن روزهای نخست اغلب ناگزیر بودم از درون بستر کارمندان و همکاران خود را راهنمایی و سرپرستی کنم .

-    با آنکه ممکن است تنم سالخورده باشد ، اما در دل مانند هر یک از همکاران کوچک تر خود احساس جوانی می کنم . کوشش های خود را برای پرورش راه مدیریت در وجود خویش پی     می گیرم .

-        جوانی جوانی در دل است .

جوانی برای آنانکه پر از ایمان و امید هستند ، جاودان است .

 و چالش های هر روز تازه را

 با دلیری و اعتماد شاد باش می گویند و می پذیرند .

-        احساس مسئولیت نسبت به جامعه ، هسته ی داد و ستد سالم را پدید می آورد .

-        جامعه برای افزایش ثروت خود به پویایی و سرزندگی بازرگانی وصنعت نیاز دارد .

-        شعار شرکت ماتسوشیتا :

1-   روحیه خدمت در صنعت .

2-   روحیه انصاف و مروت .

3-   روحیه همنوایی و همیاری .

4-   کوشیدن برای پیشرفت . 

5-   روحیه ادب و فرتنی .

6-   روحیه همسازی با قوانین طبیعی .

7-   روحیه سپاس و حق شناسی .

-        یک مرد داد و ستد باید با هر گونه وضع و حالی که در اثر دگرگونی های سریع پدید می آید رویارویی کند .

-        آنها که بتوانند خود را با دگرگونی ها ی پیرامونشان هماهنگ کنند  ، شاهد پیروزی را در آغوش خواهند کشید .

-        من آن گونه آدمی هستم که با همکارانش رایزنی و مشورت می کند و از خرد و رأی آنان یاری می گیرد .

-    اگر رازی در شیوه مدیریت امور استخدامی ام داشته باشم آن راز عبارت است از اعتماد کردن نسبت به همکارانم و یاری خواستن از آنها .

-    زمانی که می خواهم کاری انجام پذیرد ، به یکی از همکارانم می گویم : من نمی توانم این کار را بکنم ، اما می دانم که شما می توانید .  

-    هنگامی که ریاست شرکت از نوع آدم هایی است که همواره در باب ناتوانی کارمندانش شکوه  دارد ، آن شرکت بر حسب معمول با دشواری رویارو می شود .

-    پنهان کاری تنها ا ز رشد و پیشرفت شرکت جلوگیری خواهد کرد . یک مدیری باید به کارمندانش اعتماد داشته باشد و آنان را از جریان کارها آگاه کند .

-    با خود می اندیشیدم این که من صاحب شرکت هستم به این معنی نیست که همه ی آن به من تعلق دارد . هر یک از کارمندان باید خود را به عنوان یک مدیر شرکت بداند .

-        طبیعی است که برای آن چه یک شرکت تازه می تواند آشکار و همگانی سازد ، مرزی وجود دارد

-    زمانی که رئیس دستش را در برابر کارمندانش گشوده می دارد آنان با شوق برای رسیدن به هدفهایی که در پیششان گذاشته شده است ، همکاری می کنند .

-    به درستی پی بردن به استعدد هر کارمند و واگذار کردن کاری در خور و سزاوار استعداد وی  از مسئولیت های بزرگ مدیریت است .

-    به نظر من کارمند آرمانی کسی است که دارای ظرفیت فراوان برای رشد شخصی است ، کسی که نه تنها در درون یک پیشه رشد می کند که باآن پیشه در راه رشد بیشتر گام بر می دارد .

-        کیفیت کار یک شرکت را مردمی تعیین می کنند که در آن به کار می پردازند .

-    ما لوازم برقی می سازیم ، اما مردم مهمترین فراورده های ما هستند . شرکت ما بیش از آنکه لوازم برقی بسازد ، آدم می سازد .

-    آنچه آموزشگاه ها و دانشکده های ما در دسترس قرار می دهند ، به سختی ، تنها مواد خام محسوب می شوند . این دیگر به کارفرما بستگی دارد تا این مواد خام را پرداخت کند ، بيارايد و آنها را چنان به هم بیامیزد تا از درون نا پخته ها ،کارمندانی برجسته و ممتاز پدید آید .

-    مدیریت باید برای پدید آوردن فضای سازمانی شوق انگیز جهت رشد شخصی هر یک از کارمندان کوشش آگاهانه به کار برد .

-    فلسفه شرکت باید در دل و جان هر کارمندی چنان جای بگیرد ، تا جزئی و بخشی از خون و تن وی شود . پس مدیران باید این اصل را در رفتار روزانه خود و کارهای بازرگانی آشکار سازند .

-    مهم است به ياد بسپاریم که یک بازرگان شایسته باید یک شهروند ارجمند باشد . وفاداری به گروه هنگامی فضیلت به شمار می آید که با اندیشه مدنی و دلبستگی برای همنوعان سازگار باشد .

-    یک مدیر برای یاری دادن به پرورش توانایی کارکنان چه می تواند بکند ؟ ... باید به عمد کوشش شود تا صفات مثبت و برجسته ی هر فرد مورد توجه قرار گیرد نه آن که کاستی و اشتباه وی آشکار گردد .......من از این طرز رویارو شدن با مردم به آرامش ذهن بیشتری دست خواهم یافت .

-    بدتر از این موقعیتی است که یک مدیر به سبب نداشتن اعتماد و اطمنیان به کارمندانش از هر گونه حرکت بی پروا و گام ریشه ای باز داشته شود .

-        برتر می دانم که توانایی کارمندانم را بیش از آنچه هست ارزیابی کنم ، تا کمتر از آنچه هست .

-    کارمندان هم به نوبه ی خود باید بکوشند تا هر چه بیشتر به جنبه های نیرومند و مثبت مدیرانشان توجه کنند . نگرش های مثبت از هر دو طرف باروری گروه را افزایش خواهد داد و به پرورش وجود همه کسانی که به این کار پیوسته اند ، یاری خواهد رساند .

-    جهان بینی و نگرش در زندگی ، نزد افراد متفاوت است . بنابراین نمی توان گفت که به ناچار یکی درست و بقیه نادرستند .

-    اگر قرار باشد مردمانی که در مدیریت بالا به کار می پردازند روی کسانی که زیر نظرشان کار      می کنند نفوذی ژرف و برنده داشته باشند ، باید به نگرش های استوار و پایدار درباره جامعه ، بازرگانی و زندگی مجهز باشند .

-    اگر کارمندان دریابند که تنها برای لقمه ای نان کار نمی کنند ، آنگاه برانگیخته خواهند شد تا برای به راستی پیوستن آماجهای همگانی با یکدیگر سخت تر همکاری کنند .

-    ما همه ی کارکنان تازه ی خود را پیش از آنکه به مشاغل مشخص در دستگاه بزرگ شرکت بگماریم ، برای بدست آوردن یک تجربه ی گسترده ، به درون کارخانه ها و مرکزهای فروش        می فرستیم .

-    دانش و تجربه تنها نمی تواند انسان را چنان بپروراند که فردی هوشمند و برخوردار از پختگی و ژرف منشی باشد . آنچه او نیاز دارد یک فلسفه است که به اندیشه هایش قالب دهد و رفتارش را رهبری کند .

-    یک بازرگان همانند یک پزشک باید فزون بر دانش نظری در رشته های تخصصی خود از دانش و تجربه بالینی وسیعی برخوردار باشد .

-    فرض کنید مردی را که تاکنون هرگز در عمل به کار فروش نپرداخته است ، به مدیریت فروش بگمارند . او پشت میز کار خود می نشیند و می کوشد تا طرحی برای بازاریابی فراهم کند . او ممکن است مردی هوشمند و شایسته باشد ، اما طرح وی بر اندیشه ها و آموزه های دست دوم استوار خواهد بود . قابل پیش بینی است که این طرح از سودمندی عملی اندکی برخوردار خواهد شد و سرانجام به شکست خواهد انجامید .

-        باید به یاد داشته باشیم ، بازرگانان و مهندسان بیشتر به پزشکان بالینی همانندند تا به دانشمندان و نظریه پردازان .  

-        این توان و کیفیت نیروی کار شماست که در چگونگی کسب و کارتان تفاوت پدید می آورد .  

-    این وظیفه صاحب کارگاه ( مدیر شرکت ) است که خصوصیت انسانی را در برنامه ی آموزشی کارکنان وارد سازد ، او از راه دلبستگی به کار و وفاداری پایدار به شرکت باید برای دیگران نمونه باشد .

-    زیر دستان می دانند که مدیره هم اشتباه می کند ، اما تنها در یک زمینه او نمی تواند کوتاه بیاید و لزوماً باید نمونه و الگو باشد و آن تعهد و پایبندیش به کار است .

-        یک مدیر ، هر چند دانشمند و بااستعداد ، اگر در کارش حتی اندکی دودل باشد ، هرگز رهبری خوب نخواهد بود .

-        چشم بستن به اندیشه دیگران زیانی گران در پی دارد .

-    « دُم به دنبال سر می رود » . اگر سر تُند پیش رود ، دُم هم همان آهنگ را دنبال خواهد کرد . اگر سر به نوعی کُند و تنبل باش ، دُم نیز فرو می افتد .

-    اگر مدیریت بلند پایه شرکت گوش شنیدن نظرهای کارکنان خود را نداشته باشد ، ارتباط و پیوند پایین به بالا به زودی در شرکت از میان خواهد رفت و یک فضای تهی خطرناک پدید خواهد آورد .

-    بدون مناسبات همنوا و هماهنگ میان کارمندان ، کارگران و مدیران ، پدید آوردن ذخیره ای از خرد گروهی و به کار گرفتن سودمندانه ی آن ناممکن خواهد بو د.

-    هرگاه آرزوها و اندیشه های کارمندان به مدیریت بالای شرکت نرسد ، شرکت حتی با دشوار ی بیشتری روبرو خواهد شد .

-    مدیرانی که در روشن کردن اندیشه های خود برای کارمندان کوتاهی می کنند سبب می شوند تا انحراف پیاپی از خط اصلی سیاست شرکت پدید آید .

-        برای تفویض اختیار در بین تمامی کارکنان و مشارکت عمومی در تصمیم گیری در سازمان ، بایستی اولاً :

             هر کس به عنوان مدیر کار خود بیندیشد و عمل  کند ، دوم آنکه شبکه ای به هم بافته از ارتباطات        و رایزنی ها باید همه سازمان را زیر پوشش خود قرار دهد .

-        هیچ چیز بدتر از آن نیست که تصمیمی را که گرفته ایم واژگون کنیم .

-        تصمیم های درست برآمده از  فلسفه ای درست و استوار است .

-    محیط آرمانی بازرگانی آن فضایی است که حتی یک کارمند تازه وارد احساس کند که می تواند در صورت تمایل به طور مستقیم با رئیس شرکت سخن بگوید .

-    اگر ما گمان بردیم که تنها اندیشه های خودمان ارزشمند است ، آنگاه در بند محدودیتهای مان گرفتار خواهیم شد و نخواهیم توانست در جهت های تازه حرکت کنیم و گسترش یابیم .

-        استفاده از خرد گروهی یکی از دیگر از وظایف مدیران است .

-    یک دستور کلی برای واگذاردن کار به دیگران آن است که این کار به کسی واگذار شود که شوق گرفتن آن را دارد .

-        کار را به کارمند واگذار کن ، اما کار را به او رها مکن .

-    مدیریت به انسان ها پیوند دارد ، مدیران نباید اشتباههای کارمندانشان را نادیده بگیرند یا فقط بکوشند با آن اشتباه ها کنار بیایند .

-        همیاری کامل بین صاحب صنعت و تأمین کننده مواد خام و قطعات ، نیک فرجامی هر دو را در برخواهد داشت .

-        من همیشه می کوشم راست بگویم و پای راستگویی خود بایستم .

-    درکار مدیریت افسون ویژه ای وجود ندارد . مدیر شایسته و کاردان تنها باید با نظم و عدالت پیش برود و اعتماد دیگران را جلب کند . مدیر ، تنها زمانی که بر دو ستون همزاد راستگویی و اعتماد تکیه داشته باشد ، نیرومند خواهد بود .

-        فکر می کنم بسیار مهم است که بخت رویاپردازی را برای همه ی کارمندان خود فراهم آوریم .

-    من هرگز نخواهم پذیرفت که یک مدیر تنها ، گر چه بسیار توانا و نیرومند باشد ، بتواند خود به تنهایی یک سازمان را بهتر از زمانی اداره کند که بر خرد کلی همه کسانی که نامشان در لیست حقوق بگیران شرکت ثبت است تکیه کند .

-    یک مدیریت منزوی و خودکامه که در اصل بر وجود یک شخص استوار است ، نمی تواند دوام پیدا کند . به هر دلیلی که باشد این مدیریت سرانجام باز می ایستد .

-    زمانی می توان به موفقیت یک شرکت امیداوار بود که کارکنان آن همدوش مدیران در اداره ی شرکت نقشی داشته باشند .

-    اگر می خواهید که از نیروی افراد سود ببرید ، چرا به جای شکوه کردن در باب کوتاهی های آنها به بهره گرفتن از توانائی هایشان نمی کوشید .

-        مدیرانی که کارکنانشان را بجای دارایی به عنوان بدهی در نظر می گیرند در کارشان شکست         می خورند .

-        یک مدیر باید دست کم شصت درصد وقت خود را به پرورش توانایی های کارمندانش اختصاص دهد .

-        هر کاری که ما انجام می دهیم تقریباً همواره می توان اندکی بهتر از آن نیز انجام داد .

-    ما باید همواره در را به روی دگرگونی ها گشوده نگهداریم . همواره آماده باشیم چیز تازه و متفاوتی را بیازماییم و همواره برای اندیشه های نو در بازرگانی و مدیریت هوشیار باشیم .

-        نقش و وظیفه صاحب صنعت آن است که به بهبود کیفی و کمّی معیشت مردم یاری دهد .

-        ( در کار تبلیغاتی ) گمراه کردن و بازی دادن مشتری شکستن اصول اخلاقی بنیادی بازرگانی است

-    همواره تا اندازه ای به کشف و شهود تکیه داشته ام . من هنوز در کار بازرگانی خود این اطمینان را دارم که باریک بینی بسیار زیاد علمی می تواند سبب کاهش نیرو و حتی باعث اتلاف وقت و سرمایه باشد .

-    مکاشفه با علم ناسازگاری ندارد . آنها چون دو چرخ یک دو چرخه هستند هرگاه یکی از آن دو چرخ وجود نداشته باشد ، دو چرخه نمی تواند پیش برود .

-    تولید کنندگان نمی توانند بر این گمان باشند که شبکه ی انحصاری نمایندگی فروش ، میزان فروش را بالا خواهد برد . آنها باید یاری دادن به عمده فروشان و خرده فروشان برای بدست آوردن مدیریت تندرست و مستقل را از وظایف خود به شمار آورند .   

-    اگر شما فکر می کنید که میتوانید زیان را در یکی دو جای کسب و کار خود تحمل کنید ، در آن حال بازرگانی شما ناگزیر محکوم به ناتوانی و در هم فرو ریختن است .

-    در جامعه ی ما که به تندی دگرگونی می پذیرد یک کوشش بازرگانی نمی تواند تنها بر پایه شهرت خوب بقای خود را تضمین کند .

-        برای ساختن شاید یک سال زمان لازم باشد ، اما برای ویران کردن تنها چند روز بسنده خواهد بود .

-    در کار بازرگانی شهرت و اعتباری که از پیش بدست آمده است ، دیگر مانند گذشته از قابلیت اعتماد برخوردار نیست . یک بازرگان کامیاب باید همواره خود را با آنچه مشتریان می جویند همگام سازد و برای تأمین هر گونه نیاز تازه کوشش پیگیر در پیش گیرد و در ین راه روز به روز اعتماد تازه ای بدست آور د .

-        مدیریت تنها برای تضمین بقا باید همواره از زمان خود پیشی بگیرد .

-    هدف اصلی و راستین آگهی بازرگانی نه فشار آوردن برای بالا بردن میزان فروش که رساندن خبرهای خوش به آگاهی مردم است .

-    اگر صاحب صنعت از وظیفه ی خود برای دادن آگهی بازرگانی غفلت ورزد و تصور کند که کوشش برای بالا بردن میزان فروش وظیفه ی او نیست ، آنگاه توزیع کننده ی کالا احساس خواهد کرد که پشتیبانی معنوی لازم را دریافت نمی دارد و در نتیجه فروش کالا کاهش خواهد یافت .

-    خدمات پس از فروش کلید نگهداری مشتریان است . خدمات فروش ناکافی سر انجام مشتریان را از شما دور خواهد ساخت . فراورده ، فروش و خدمات سه عنصر جدایی ناپذیرند .

-        کالای فروشگاه شما هم مانند دختری است که به شوهر رفته است . آن را از یاد نبرید .

-    شکایت ها بخت آنرا فراهم می آورند تا ما پیوندی مستقیم با مشتریان برقرار کنیم . آنان که شکایت نمی کنند ، شاید به این نتیجه می رسند که هرگز دوباره فراوردهای آن شرکت را خریداری نکنند .

-        بدترین کار بی اعتنایی به شکایت است .

-        من به داوری مردم ایمان دارم و بر این باورم که رأی آنان در نهایت درست است .

-    برای کاهش هزینه ها ، همه افراد از بالا تا پائین باید وجدانی آگاه از کاهش هزینه ها داشته باشند تا جایی که در گفت و گوهای تلفنی ، کاربرد لوازم التحریر و امور مشابه آنها ، صرفه جویی را در پیش گیرند .

-    یک سود عادلانه باید نتیجه کوشش های پایداری باشدکه برای بالا بردن کارایی و کاهش هزینه ها به کار برده می شود .

-        به نام یک مدیر شما باید در کار خود سخت گیر و باریک بین باشید .

-    تصمیم بگیرید هیچ کالایی بی توجه به سفارش دهنده آن از صحن کارخانه خارج نشود . مگر آنکه شما به طور کامل از کیفیت آن راضی و خشنود باشید .

-    درست به همان گونه که انحصار رکورد می آورد ، رقابت پیشرفت را پرورش می دهد . در رقابت باید از تدابیر پاک و عادلانه استفاده کرد .

-        هنگامی که به منافع همگان توجه شود ، سرانجام منافع شما نیز در امن ترین وضع تأمین خواهد گردید .

-        تاریخ بارها نشان داده است که قدرت اگر مهار نشود به خشونت خواهد کشید .

-    به دست آوردن آسایش های مادی به هیچ وجه شادی و خشنودی را تضمین نمی کند . تنها ثروت معنوی می تواند شادی واقعی را فراهم سازد . اگر این سخن درست است ، آیا شایسته است که بازرگانی تنها به جنبه ی مادی زندگی دلبسته باشد و پرداختن به روح و معنویت انسان را به دین و اخلاق واگذارد ؟

-    تنها فردی خوب و مهربان بودن ، انسان را مدیری خوب و کامیاب نمی سازد . بردباری و همدلی برای کسانی که در پایگاه مدیریت هستند از ویژگی های مهم به شمار می روند ، ولی من باید بیفزایم که خشمگین شدن یک ویژگی لازم است .

-    از راه شکست خوردن ما به هوشمندی دست می یابیم . شکست یک ذخیره ارجمند از آزموده ها را ، که پس از آن می تواند به کار گرفته شود ، فراهم می آورد.

-    هیچ بازرگان کامیابی نیست که به گونه ای در گذشته با شکست روبرو نشده باشد  ، و با هر یک از این آزموده ها به میزانی از هوشمندی و بصیرت دست نیافته ، اندکی از پیش به کمال نزدیک تر نشده باشد .

-        دیگران را برای کوتاهی خود سرزنش کردن ، تنها بر دشواری ما می افزاید .

-    مدیر امروزی حتی بیش از یک سامورايی نیاز به آمادگی دارد . او باید همواره آگاه از این امکان و احتمال باشد که بازرگانی او و خود او هر آن می تواند واژگون گردد .

-    در حقیقت چیزی به عنوان شکست یا کامیابی مطلق وجود ندارد . زیرا در نتایج و آثار هر شکستی کامیابی های نسبی را می توان یافت و در هر کامیابی عناصری از شکست را می توان دید .

-        هر مشتری شایسته احترام است . ارزش یک مشتری هرگز به شهرت شخصی یا میزان خرید وی بستگی ندارد .

-    هر گاه درباره کسانی که میدانید  در کار بازرگانی شکست خورده اند بیندیشید ، در می یابید که آنان اغلب از فروتنی بی بهره ، ولی مردمی جزم و یک دنده بوده اند .

-    هر گاه شما بر این گمان بودیدکه کارمندانتان ، تنها بدان سبب که زیر دست شما هستند ، ورزیدگی و استعدادی کمتر از شما دارند ، در آن حال شما نشانی از بی بهره بودن از فروتنی در خود آشکار ساخته اید .

-        مطمئن هستم هیچ فردی در هیچ دوره ای درباره آینده فارغ از بیم نبوده است.

-        شمار پیشرفت هایی که بدون کوشش های بزرگ و نگرانیهای فراوان بدست آمده باشد ، اندک است .

-    من گمان دارم که به راستی چیزی بنام شکست وجود ندارد . این باوری است که در زندگی دلیری و اعتماد به ما می بخشد .

-        تا زمانی که همه راه های ممکن را بررسی نکرده اید ، هرگز نباید تصمیم پایانی را بگیرید .

-    هرگز نباید بصورت شتابزده تصمیم بگیریم و اشتباه بزرگی را برای خود بخریم ، با این همه تصمیم ها را هم نباید چنان کُند گرفت که فرصت های زرّین از دست بروند .

-        هیچ کسب و کاری بی خطر پیش نمی رود .

-        اگر بی پروایی نکنی چیزی بدست نمی آوری . اگر انسان از همه خطرها پرهیز کند هرگز راه به جایی نخواهد برد .

-    پائین نگه داشتن قیمت ها یا از راه فدا کردن کیفیت یا ضمن حفظ کیفیت از راه تولید و فروش انبوه عملی می باشد .

-    اگر آرزوی بهتر کردن زندگی یک غریزه بینادی همه ما مردم است ، تقاضا و همچنین فراوده های نو ، مرز نمی شناسند .

-    هنگامی که اشتباهی مرتکب می شویم باید نخست به آن اعتراف کنیم ، سپس بیندیشیم چرا این اشتباه از آغاز رخ داد و با توجه به دلایلی که در پیدایش آن مؤثر بوده اند بکوشیم تا آن را ترسیم کنیم یا به جبران آن بپردازیم .

-    در هر زمانی که به اشتباه هایی  پی می بریم باید به جبران آنها بپردازیم . این همواره کار آسانی نیست ، اما باید بدانیم که ما خود مسئول اشتباههایمان هستیم.

-    هر زمان که در تنگنا قرار گرفتیم ، بجای تلف کردن وقت در سخن گفتن ، باید بی درنگ به یافتن راه حل بپردازیم .

-        اگر مدیر نتواند بر دو دلی های خود چیره شود ، به آسانی از صحنه ی پیکار حذف خواهد شد .

-        به نظر من اتحادیه کارگری و مدیریت ، دو چرخ یک درشکه هستند که شرکت را پا برجا            می دارند .  

-    در میان همه عناصر مدیریت ، عامل اصلی و مرکزی ، کارکنان دستگاه هستند . هیچ کاری به همواری پیش نمی رود مگر ، از مدیریت امور استخدامی شایسته ای برخوردار باشد .

-        عامل کلیدی در به دست آوردن توان رقابت بین المللی ، کفایت و کارایی نیروی کار است .

-        هسته های شکست در میوه های کامیابی نهفته است . نبود رشد برآمدی از خود رشد است .

-    یک مدیر باید بداند که چه زمانی به آستانه ناتوانی خود می رسد ، آستانه ای که برای هر فرد جداگانه و متفاوت است .

-        بالا رفتن جایگاه سازمانی بر پایه ارشدیت ، هنجاری است که در بیشتر سازمان های ژاپنی پذیرفته شده است .

-        یک مدیر هرگز نباید توانایی و کاردانی خود را بیش از اندازه ارزیابی کند .

-        فکر نمی کنم که کار باید همواره مهم ترین بخش  زندگی ا نسان را پدید آورد .

-    یک انسان کارآلوده که هیچ دلبستگی به هنر یا دیگر خوشیهای زندگی ندارد لاجرم انسانی خموده و بی نشاط خواهد بود .

-    من فکر می کنم آنان که پیشه ی خود را یک کار شادی بخش می دانند و خود را به آن دلبسته و متعهد می سازند ، مردمی سعادتمند هستند . هنرمندان ، دانشمندان ، روحانیون و کارشناسان          حرفه ای از این نظر در شمار خوشبخت ترین مردمانند .  

-    به طور کلی ، در پی یک جریان طبیعی ، تاریخ چنین می نماید که نیک فرجامی از یک منطقه جهان به منطقه دیگر جا به جا می شود .

-    من گمان دارم که در سده ی بیست و یکم مرکز رونق و فراوانی در آسیای خاوری ، و نه خاورمیانه یا اروپا ، جای خواهد داشت .

-    در ژاپن شصتمین سالروز را هونکه گایری یا بازگشت به آغاز می خوانند که بر پایه سنت کهن به معنی آن است که انسان دوره شصت ساله کامل را به سر آورده و به نخستین سال تولید خود باز  می گردد .

-    معیار ما برای گزینش رئیس شرکت ، که اصل ارشدیت را به کناری نهاده بود ،  به گونه ای نامتعارف و نامعمول می نمود .

-        مدیر کسی است که بتواند راه درست رسیدن به هدف را پیدا کند .

-        تنها امید داشتن کاری سترون است ، ما باید عمل کنیم اما چگونه ؟

-    ژاپن پس از سالهای دشوار ناامیدی ، به سبب یاری های سخاوتمندانه خارجی و کوشش فراوان مردمش به گونه ای چشمگیر و تُند راه بهبودی در پیش گرفت . اکنون ما به فراوانی مادی          رسیده ایم . اما در بسیاری از زمینه ها توانایی معنوی ما کاسته شده است . آینده از آن ماست ..... تا زمانی که از رهبرانی توانا برخورداریم آینده ا ی درخشان در پیش خواهیم داشت .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 13:18  توسط محمد تقی مشایخی   |